دسته: یازدهم

  • غده های درون ریز – گفتار دوم تنظیم شیمیایی

    انواع غدد

    غده‌ها بخش مهمی از دستگاه درون‌ریز هستند. دستگاه درون‌ریز از غده‌ها، سلول‌ها و هورمون تشکیل می‌شود.

    هیپوفیز

    غده هیپوفیز تقریبا به اندازه یک نخود است و با ساقه‌ای به هیپوتالاموس متصل است. انی غده درون یک گودی، در استخوانی از کف جمجمه جای دارد. غده هیپوفیز سه بخش دارد که پیشین، میانی و پسین نامیده می‌شود. عملکرد بخش میانی در انسان به خوبی شناخته نشده است.

    بخش پیشین هیپوفیز پوششی‌ست و بخش پسین ساختار عصبی دارد.

    بررسی شکل غده هیپوفیز

    در ساقه اتصالی بین هیپوتالاموس و هیپوفیز بخش میانی هیپوفیز وجود ندارد.

    بخش پیشین هیپوفیز در اطراف ساقه اتصالی دیده می‌شود.

    بخش پیشین

    بخش پیشین تحت تنظیم هیپوتالاموس، شش هورمون ترشح می‌کند. هیپوتالاموس توسط رگ‌های خونی با بخش پیشین ارتباط دارد و هورمون‌هایی به نام آزادکننده و مهارکننده ترشح می‌کند که باعث می‌شوند هورمون‌های بخش پیشین ترشح شوند، یا اینکه ترشح آن‌ها متوقف شود. به همین دلیل غده هیپوتالاموس نقش مهمی در تنظیم ترشح سایر غده‌ها برعهده دارد.

    هورمون‌های هیپوفیز پیشین به دو نوع تقسیم می‌شود:

    ۱-هورمون‌های غیرمحرک: این هورمون‌ها در ترشح سایر غدد درون‌ریز نقشی ندارند و شامل هورمون رشد و پرولاکتین است.

    ۲-هورمون‌های محرک: این هورمون‌ها در تنظیم ترشح سایر غدد نقش دارند و شامل هورمون محرک تیروئيد، محرک فوق کلیه، LH و FSH است.

    هورمون رشد

    هورمون رشد، یکی از هورمون‌های بخش پیشین است که با رشد طولی استخوان‌های دراز، اندازه قد را افزایش می‌دهد. در نزدیکی دو سر استخوان‌های دراز، دو صفحه غضروفی وجود دارد که صفحات رشد را نام دارند. سلول‌های غضروفی در این صفحات تقسیم می‌شوند. همچنان که سلول‌های جدیدتر پدید می‌آیند، سلول‌ّای ستخوانی جانشین سلول‌های غضروفی قدیمی‌تر می‌شوند و به این ترتیب استخوان رشد می‌کند. چند سال بعد از بلوغ، صفحات رشد از حالت غضروفی به استخوانی تبدیل می‌شوند. در این حالت، رشد استخوان متوقف می‌شود و می‌گویند «صفحات رشد بسته شده‌اند». تا زمانی که این صفحات بسته نشده‌اند، هورمون رشد می‌تواند قد را افزایش دهد.

    هورمون تستوسترون همانند رشد با اثر با ماهیچه‌ها و استخوان باعث افزایش قد می‌شود.

    بررسی شکل صفحات رشد

    صفحه غضروفی رشد و غضروف مفصلی با هم تماس ندارند.

    ضخامت صفحه رشد از ضخامت غضروف مفصلی بیشتر است.

    در طول رشد استخوان دراز فاصله صفحه رشد تا نزدیک‌ترین سر ثابت می‌ماند.

    در طول رشد استخوان دراز فاصله بین صفحات رشد بیشتر می‌شود.

    پرولاکتین

    پرولاکتین هورمون دیگر بخش پیشین است.

    پس از تولد نوزاد، این هورمون، غدد شیری را به تولید شیر وا می‌دارد. تا مدت‌ها تصور می‌شد که کار پرولاکتین تنها همین است. اما اکنون شواهد روزافزونی مبنی بر نقش این هورمون در دستگاه ایمنی و حفظ تعادل آب به دست آمده است. در مردان، این هورمون در تنظیم فرایندهای دستگاه تولید مثل نیز نقش دارد.

    جمع‌بندی پرولاکتین:

    در هر دو جنسحفظ تعادل آب + ایمنی
    در مردانتنظیم فرایند‌های تولید مثلی
    در زنانتولید شیر

    هورمون پرولاکتین مانند ضدادراری در حفظ تعادل آب و مثل تیموسین در ایمنی نقش دارد.

    هورمون‌های محرک

    هورمون‌های محرک، چهار هورمون باقی‌مانده بخش پیشین را تشکیل می‌دهند. بخش پیشین با ترشح این هورمون‌ها فعالیت سایر غدد را تنظیم می‌کنند. هورمون محرک تیروئيد، فعالیت غده سپردیس (تیروئيد) را تحریک می‌کند؛ هورمون محرک فوق کلیه روی غده فوق کلیه تاثیر می‌گذارد و هورمون‌های محرک غده‌های جنسی که LH و FSH نام دارند، کار غده‌های جنسی (تخمدان و بیضه) را تنظیم می‌کنند.

    هیپوتالاموس در تنظیم ترشح غدد پاراتیروئيد، تیموس، اپی‌فیز، بخش درون‌ریز لوزالمعده و بخش مرکزی غده فوق کلیه فاقد نقش است.

    بخش پسین

    بخش پسین هیچ هورمونی نمی‌سازد. هورمون‌های بخش پسین در سلول‌های عصبی هیپوتالاموس تولید می‌شوند. این هورمون‌ها که در جسم سلولی ساخته شده‌اند از طریق آسه‌ها به بخش پسین می‌رسند. دو هورمون به نام‌های ضد ادراری و اکسی‌توسین در هیپوتالاموس ساخته و در بخش پسین، ذخیره و ترشح می‌شود.

    هورمون ضدادراری و اکسی‌توسین محل تولید و ترشح متفاوتی دارند.

    هم هیپوفیز پیشین و هم هیپوفیز پسین در حفظ تعادل آب نقش دارند.

    در هیپوفیز:

    الف. بزرگ‌ترین بخش کدام است؟

    پاسخ

    پیشین.


    ب. کوچک‌ترین بخش کدام است؟

    پاسخ

    میانی.


    پ. کدام بخش در پایین‌ترین سطح قرار می‌گیرد؟

    پاسخ

    پیشین.


    ت. کدام بخش با هیپوتالاموس ارتباط خونی دارد؟

    پاسخ

    پیشین.

    مقایسه هیپوفیز پیشین و پسین

    *

    هیپوفیز پیشینهیپوفیز پسین
    بزرگتر از بخش پسینکوچکتر از بخش پیشین
    توانایی تولید و ترشح هورمون داردفقط توانایی ترشح هورمون دارد
    با هیپوتالاموس ارتباط خونی داردبا هیپوتالاموس ارتباط عصبی دارد

    خودآزمایی: هیپوفیز

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    غده تیروئيد

    غده تیروئيد شکلی شبیه به سپر دارد و در زیر حنجره واقع است. هورمون‌هایی که از این غده ترشح می‌شوند، عبارت‌اند از: هورمون‌های تیروئيدی و کلسی‌تونین. هورمون‌های تیروئيدی دو هورمون یددار به نام‌های T3 و T4 هستند.

    هورمو‌ن‌های تیروئيدی

    هورمون‌های تیروئیدی میزان تجزیه گلوکز و انرژی در دسترس را تنظیم می‌کنند. از آنجایی که تجزیه گلوکز در همه سلول‌های بدن رخ می‌دهد پس همگی، سلول هدف این هورمون‌ها هستند.

    هورمون‌های تیروئيدی تنفس سلولی را افزایش می‌دهند، در نتیجه مصرف اکسیژن و تولید کربن‌دی‌اکسید در سلول‌ها بیشتر می‌شود.

    سلول‌های هدف هورمون‌های تیروئیدی می‌توانند گلبول قرمز (بدون هسته) یا ماهیچه‌های اسکلتی (چند هسته‌ای) باشند.

    در دوران جنینی و کودکی، T3 برای نمو دستگاه عصبی مرکزی لازم است؛ بنابراین فقدان آن به اختلالات نمو دستگاه عصبی و عقب‌ماندگی ذهنی و جسمی جنین می‌انجامد. اگر ید در غذا به مقدار کافی نباشد، آنگاه هورمون تیروئيدی به اندازه کافی ساخته نمی‌شود. در این حالت غده هیپوفیز با ترشح هورمون محرک تیروئيد باعث رشد بیشتر غده می‌شود تا ید بیشتری جذب کند. فعالیت بیشتر غده تیروئيد منجر به بزرگ شدن آن می‌شود که به آن گواتر می‌گویند.

    ید در غذاهای دریایی فراوان است. مقدار ید موجود در فراورده‌های کشاورزی و دامی یک منطقه، به مقدار ید خاک بستگی دارد. با توجه به کمبود ید در خاک کشور ما، همچون بسیاری از دیگر کشورها، برنامه‌های غذایی متکی به فراورده‌های غیردریایی نمی‌تواند فراهم کننده ید مورد نیاز بدن باشد.

    کلسی‌تونین

    زمانی که کلسیم خون زیاد است کلسی‌تونین از برداشت کلسیم استخوان‌ها جلوگیری می‌کند.

    هورمون کلسی‌تونین در سلول‌های استخوانی گیرنده دارد.

    فعالیت هورمون کلسی‌تونین مانع بروز پوکی استخوان می‌شود.

    هورمون‌های تیروئيدی شامل T3 و T4 هستند.

    هورمون‌های غده تیروئید شامل T3 و T4 و کلسی‌تونین هستند.

    خودآزمایی: تیروئید

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    غده‌های پاراتیروئيد

    غده‌های پاراتیروئيد به تعداد چهار عدد در پشت غده تیروئيد قرار دارند. این غدد، هورمون پاراتیروئیدی ترشح می‌کنند.

    هورمون‌های پاراتیروئيدی در پاسخ به کاهش کلسیم خوناب ترشح می‌شود و در هم‌ایستایی کلسیم نقش دارد. این هورمون، کلسیم را از ماده زمینه‌ای جدا و آزاد می‌کند. همچنین بازجذب کلسیم را در کلیه افزایش می‌دهد.

    یکی دیگر از کارهای هورمون پاراتیروئیدی اثر بر ویتامین D است. این هورمون، ویتامین D را به شکلی تبدیل می‌کند که می‌تواند جذب کلسیم از روده را افزایش دهد؛ بنابراین کمبود ویتامین D باعث کاهش جذب کلسیم از روده می‌شود.

    بررسی شکل غده پاراتیروئيد

    غده پاراتیروئيد در سطح جلویی بدن مشاهده نمی‌شود.

    غدد پاراتیروئيد در جلوی نای قرار ندارند.

    در ناحیه گردن پنج غده درون‌ریز از دو نوع وجود دارد.

    کلسیم در کتاب دهم و یازدهم

    در خون‌ریزی‌های شدید وجود کلسیم و ویتامین K در انجام روند انعقاد خون و تشکیل لخته لازم است.

    استخوان‌ها محل ذخیره مواد معدنی مثل فسفات و کلسیم هستند.

    در دوران جنینی استخوان‌ها از بافت‌های نرمی تشکیل شده است و به تدریج با افزودن نمک‌های کلسیم سخت می‌شود.

    در سلول‌های ماهیچه‌ای یون کلسیم ذخیره می‌شود. این یون برای انجام انقباض در ماهیچه‌ها ضروری‌ست.

    خودآزمایی: پاراتیروئید

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    غده فوق کلیه

    غده فوق کلیه روی کلیه قرار دارد و از دو بخش قشری و مرکزی تشکیل شده است که از همدیگر مستقل‌اند.

    غده‌های فوق کلیه نسبت به لوزالمعده در سطح بالاتری قرار دارند.

    بخش مرکزی حجیم‌تر از بخش قشری‌ست.

    بخش مرکزی ساختار عصبی دارد. وقتی فرد در شرایط تنش قرار می‌گیرد، این بخش دو هورمون به نام‌های اپی‌نفرین و نوراپی‌نفرین ترشح می‌کند.

    اثرات هورمون اپی‌نفرین و نوراپی‌نفرین:

    ۱-ضربان قلب، فشار خون و گلوکز خوناب را افزایش می‌دهند.

    ۲-نایژک‌ها را در شش‌ها باز می‌کنند.

    ۳-چنین تغییراتی بدن را برای پاسخ‌های کوتاه‌مدت آماده می‌کند.

    بخش قشری به تنش‌های طولانی‌مدت، مثل غم از دست دادن نزدیکان، با ترشح کورتیزول پاسخ دیرپا می‌دهد.

    اثرات هورمون کورتیزول:

    ۱-این هورمون گلوکز خوناب را افزایش می‌دهد.

    ۲-اگر تنش‌ها به مدت زیادی ادامه یابد کورتیزول با تجزیه پروتئين‌ها دستگاه ایمنی را تضعیف می‌کند.

    اثر هورمون کورتیزول و پرولاکتین برخلاف یکدیگر است.

    هورمون دیگر بخش قشری آلدوسترون است که بازجذب سدیم را از کلیه افزایش می‌دهد. به دنبال بازجذب سدیم، آب هم بازجذب می‌شود و در نتیجه فشار خون بالا می‌رود.

    مقایسه هورمون‌های آلدوسترون و ضدادراری

    *

    آلدوسترونضدادراری
    محل تولیدبخش قشری فوق کلیههیپوتالاموس
    محل ترشحبخش قشری فوق کلیههیپوفیز پسین
    نوع سلول تولید کنندهپوششیعصبی
    نقشبازجذب سدیم و به دنبال آن بازجذب آبافزایش بازجذب آب
    اثرات افزایش بیش از حدافزایش فشار خون + خیز + کاهش حجم ادرارافزایش فشار خون، خیز، کاهش حجم ادرار
    اثرات کاهش بیش از حدکاهش فشار خون + افزایش حجم ادرار + اختلال در تولید پیام‌های عصبی به دلیل کاهش یون سدیم بدن دفع حجم زیادی از ادرار رقیق + برهم خوردن توازن آب و یون‌ها در بدن

    کدام بخش فوق‌کلیه:

    الف. تحت تنظیم عصبی قرار دارد؟

    پاسخ

    مرکزی


    ب. هورمون‌های متنوع‌تری ترشح می‌کند؟

    پاسخ

    قشری


    پ. به تنش‌های طولانی‌مدت پاسخ می‌دهد؟

    پاسخ

    مرکزی


    ت. باعث افزایش حجم‌های تنفسی می‌شود؟

    پاسخ

    بخش مرکزی با ترشح اپی‌نفرین و اپی‌نفرین باعث باز شدن نایژک‌ها می‌شود. باز شدن نایژک‌ها حجم‌های تنفسی را افزایش می‌دهد.

    افزایش بیش از حد ترشح کورتیزول:

    الف. چه تاثیری بر فشار اسمزی و ایمنی دارد؟

    پاسخ

    به دلیل تجزیه پروتئین‌ها هر دو را کاهش می‌دهد.

    خودآزمایی: غده فوق کلیه

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    غده لوزالمعده

    غده لوزالمعده از دو قسمت برون‌ریز و درون‌ریز تشکیل شده است. بخش برون‌ریز آنزیم‌های گوارشی و بی‌کربنات ترشح می‌کند. بخش درون‌ریز به صورت مجموعه‌ای از سلول‌ها در بین بخش برون‌ریز است که جزایرلانگرهانس نام دارند.

    از بخش درون‌ریز لوزالمعده دو هورمون به نام‌های گلوکاگون و انسولین ترشح می‌شوند. گلوکاگون در پاسخ به کاهش گلوکز خون ترشح و باعث تجزیه گلیکوژن به گلوکز در کبد می‌شود وبه این ترتیب، قند خون را افزایش می‌دهد.

    انسولین در پاسخ به افزایش گلوکز خون ترشح می‌شود. این هورمون باعث ورود گلوکز به سلول‌ها و ساخته شدن گلیکوژن می‌شود و به این ترتیب قند خون را کاهش می دهد.

    هورمون گلوکاگون باعث تجزیه گلیکوژن کبد می‌شود در نتیجه، مقدار گلوکز در سیاهرگ فوق کبدی افزایش می‌یابد.

    هم انسولین و هم گلوکاگون در ابتدا به انشعابی از سیاهرگ باب وارد می‌شوند.

    ورود گلوکز به یک سلول همواره نیازمند انسولین نیست! مثلا ورود گلوکز به سلول‌های روده بدون حضور انسولین انجام می‌شود.

    گلوکاگون فقط روی سلول‌های کبدی گیرنده دارد.

    اگر سلول‌ها نتوانند گلوکز را از خون بگیرند، غلظت گلوکز خون افزایش می‌یابد. به همین علت گلوکز و به دنبال آن آب وارد ادرار می‌شود. چنین وضعیتی به دیابت شیرین معروف است.

    در این نوع دیابت، سلو‌ل‌ها مجبورند انرژی مورد نیاز خود را از چربی‌ها یا حتی پروتئين‌ها به دست آورند که به کاهش وزن می‌انجامد. براثر تجزیه چربی‌ها، محصولات اسیدی تولید می‌شود که اگرا ین وضعیت درمان نشود به اغما و مرگ منجر خواهد شد. علاوه‌بر آن، تجزیه پروتئين‌ها مقاومت بدن را کاهش می‌دهد. بنابراین افراد مبتلا به دیابت باید بهداشت را بیش از پیش رعایت کنند و مراقب زخم‌ها و سوختگی‌های هرچند کوچک باشند.

    در صورت تجزیه پروتئین‌ها مقدار تولید آمونیاک در سلول‌های بدن و همچنین اوره توسط سلول‌های کبدی زیاد می‌شود.

    در دیابت شیرین همانند افزایش کورتیزول با تجزیه پروتئين‌های دفاعی بدن مقاومت بدن در برابر عوامل بیماری‌زا کم می‌شود.

    دیابت شیرین بر دو نوع است.

    در نوع یک، انسولین ترشح نمی‌شود یا به اندازه کافی ترشح نمی‌شود. این بیماری، یک بیماری خودایمنی‌ست که در آن دستگاه ایمنی سلول‌های ترشح کننده در جزایر لانگرهانس را از بین می‌برد. این بیماری با تزریق انسولین تحت کنترل در خواهد آمد. در دیابت نوع دو اشکال در تولید انسولین نیست.

    در نوع دو انسولین به مقدار کافی وجود دارد، اما گیرنده‌های انسولین به آن پاسخ نمی‌دهند. دیابت نوع دو از چهل سالگی به بعد در نتیجه چاقی و عدم تحرک در افرادی که زمینه بیماری دارند ظاهر می‌شود.

    خودآزمایی: لوزالمعده

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    سایر غدد درون‌ریز

    غده اپی‌فیز یکی دیگر از غدد درون‌ریز مغز است که در بالای برجستگی‌های چهارگانه قرار دارد و هورمون ملاتونین ترشح می‌کند. مقدار ترشح این هورمون در شب به حداکثر در نزدیکی ظهر به حداقل می‌رسد. عملکرد این هومورن در انسان به خوبی معلوم نیست اما پژو‌هش‌ها نشان می‌دهند که به تنظیم ریتم‌های شبانه‌روزی ارتباط دارد.

    غده تیموس هورون تیموسین ترشح می‌کند که در تمایز لنفوسیت‌ها نقش دارد.

    گوناگونی پاسخ سلول‌ها به هورمون‌ها

    ممکن است یک سلول چند هورمون دریافت کند یا اینکه چند سلول یک هورمون را دریافت کنند. بر اساس نوع هورمون و نوع سلول هدف پیام پیک به عملکرد خاصی تفسیر می‌شود. مثلا وقتی هورمون پاراتیروئيدی که کلسیم خون را افزایش می‌دهد به کلیه می‌رسد، بازجذب کلسیم را زیاد می‌کند، اما همان هورمون در استخوان باعث تجزیه استخوان می‌شود و کلسیم را آزاد می‌کند.

    اثر یک هورمون می‌تواند بر سلول‌های گوناگون یکسان باشد، مثل اثر هورمون‌های تیروئیدی.

    اثر چند هورمون می‌تواند بر یک سلول یکسان باشد‌،‌ مثل اثر گلوکاگون و اپی‌نفرین بر سلول‌های کبدی.

    تنظیم بازخودی ترشح هورمون‌ها

    هورمون‌ها در مقادیر خیلی کم ترشح می‌شوند، اما با همین مقدار کم، اثرات خود را بر جای می‌گذارند؛ بنابراین تغییر هرچند کم در مقدار ترشح هورمون‌ها اثرات قابل ملاحظه‌ای در پی خواهند داشت؛ به همین علت ترشح هورمون‌ها باید به دقت تنظیم شود.

    چرخه تنظیم بازخوردی روش رایجی در تنظیم ترشح هورمون‌هاست که به دو صورت منفی و مثبت دیده می‌شود. در تنظیم بازخوردی منفی افزایش مقدار یک هورمون یا تاثیرات آن باعث کاهش ترشح همان هورمون می‌شود وبالعکس. بیشتر هورمون‌ها توسط بازخورد منفی تنظیم می‌شود. تنظیم انسولین مثالی از یک بازخوردی منفی است.

    در تنظیم بازخوردی مثبت افزایش مقدار یک هورمون یا تاثیرات آن باعث افزایش ترشحات همان هورمون می‌شود. عملکرد اکسی‌توسین توسط چرخه بازخوردی مثبت تنظیم می‌شود.

    ارتباط شیمیایی در جانوران

    در دنیای جانوران از ارتباط شیمیایی نه فقط برای ارتباط بین سلول‌ها، بلکه برای ارتباط افراد با یک یکدیگر نیز استفاده می‌شود. فرومون‌ها موادی هستند که از یک فرد ترشح می‌شوند و در فرد یا افراد دیگری از همان گونه پاسخ‌های رفتاری ایجاد می‌کنند. مثلا زنبور از فرومون‌ها برای هشدار خطر حضور شکارچی به دیگران استفاده می‌کند. مارها از فرومون‌ها برای جفت‌یابی و گربه‌ها از آن برای تعیین قلمرو خود استفاده می‌کنند.

    فرومون ترشح شده از کدام جانور:

    الف. بر فرایند‌های تولید مثلی اثر می‌گذارد؟ کدام هورمون ترشح شده از هیپوفیز پیشین چنین اثری دارد؟

    پاسخ

    مارها از فرومون‌ها برای جفت‌یابی استفاده می‌کنند. همچنین هورمون‌های پرولاکتین(در مردان) و محرک جنسی(LH و FSH) ترشح شده از هیپوفیز پیشین در فرایند‌های تولید مثلی نقش دارند.


    ب. بر سلول‌های گونه دیگر اثر گذاشته و در تعیین قلمرو نقش دارد؟

    پاسخ

    گربه‌ها از فرومون برای جفت‌یابی استفاده می‌کنند، اما دقت کنید فرومون‌ها فقط بر افراد یک گونه اثر دارد.

    خودآزمایی جامع

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

  • ارتباط شیمیایی – گفتار اول تنظیم شیمیایی

    پیک شیمیایی

    پیک شیمیایی مولکولی‌ست که پیامی را منتقل می‌کند. سلولی که پیام را دریافت می‌کند سلول هدف نام دارد.

    سلول هدف برای پیک گیرنده دارد. مولکول پیک، تنها بر سلولی می‌تواند تاثیر بگذارد که گیرنده آن را داشته باشد و این سلول، همان سلول هدف است.

    بر اساس مسافتی که پیک طی می‌کند تا به سلول هدف برسد، پیک‌ها را به دور گروه کوتاه برد و دوربرد تقسیم می‌کنند.

    بررسی شکل پیک شیمیایی

    دقت کنید شکل گیرنده‌ها با شکل مولکول پیک مکمل هم است نه مشابه هم.

    پیک‌های کوتاه‌برد

    پیک کوتاه‌برد، چنان که از نام آن پیداست، بین سلول‌هایی ارتباط برقرار می‌کند که در نزدیکی هم‌اند و حداکثر چند سلول با هم فاصله دارند. ناقل عصبی یک پیک کوتاه برد است. این پیک از سلول پیش‌همایه‌ای ترشح و بر سلول پس‌همایه‌ای اثر می‌کند.

    برخی از پیک‌های کوتاه برد: ناقل‌های عصبی، هیستامین، اینترفرون نوع یک و دو.

    پیک‌های دوربرد

    پیک‌های دوربرد پیک‌هایی هستند که به جریان خون وارد می‌شوند و پیام را به فاصله‌ای دور منتقل می‌کنند. هورمون‌ها پیک‌های دوربردند.

    گاهی سلول‌های عصبی پیک شیمیایی را به خون ترشح می‌کنند؛ در این صورت این پیک یک هورمون به شمار می‌آید نه یک ناقل عصبی.

    بررسی شکل مقایسه هورمون و ناقل عصبی

    مولکولی که از سلول عصبی ترشح می‌شود لزوما ناقل عصبی نیست و می‌تواند هورمون باشد.

    گیرنده ناقل‌های عصبی روی نورون‌ها قرار دارد.

    هورمون‌ها می‌توانند درون سلول یا روی سلول گیرنده داشته باشند.

    هورمون‌ها به خون ریخته می‌شوند اما ناقل عصبی وارد فضای سیناپسی می‌شود.

    پیک کوتاه‌برد لزوما ناقل عصبی نیست.

    مقایسه هورمون و ناقل عصبی

    *

    هورمونناقل عصبی
    سلول تولید کنندهسلول‌های درون‌ریز که می‌توانند پوششی یا عصبی باشندسلول عصبی و گیرنده‌های حسی
    اولین محلی که بعد از ترشح به آن وارد می‌شوندمایع میان‌بافتی مجاور رگ خونیمایع میان‌بافتی موجود در فضای سیناپسی
    میزان مسافت طی برای رسیدن به سلول هدفزیادکم
    سلول هدفانواعی از سلول‌های مثل نورون، سلول پوششی و سلول ماهیچه‌اینورون، سلول پوششی، سلول ماهیچه‌ای
    محل گیرنده در سلول هدفدر غشا یا درون سلولدر غشا

    غده‌های بدن

    هورمون‌ها از سلول‌های درون‌ریز ترشح می‌شوند. این سلول‌های ممکن است به صورت پراکنده در اندام‌ها دیده شوند.مثلا سلول‌های درون‌ریز در معده و دوازدهه به ترتیب سکرتین و گاسترین را ترشح می‌کنند. همچنین ممکن است سلول‌ها درون‌ریز را به صورت مجتمع یافت که در این صورت غده درون‌ریز را تشکیل می‌دهند. ترشحات غده درون‌ریز به خون وارد می‌شود، اما غده برون‌ریز ترشحات خود را از طریق مجرایی به سطح یا حفرات بدن می‌ریزد.

    هورمون‌هایی که از سلول‌های درون‌ریز پراکنده ترشح می‌شود

    *

    نام هورموناندام تولید کنندهسلول هدفنقش
    گاسترینمعدهسلول‌های کناری و اصلی معدهافزایش ترشح پپسینوژن و HCL
    سکرتیندوازدههسلول ترشح کننده بی‌کربنات در بخش برون‌ریز لوزالمعدهافزایش ترشح بی‌کربنات
    اریتروپویتینکبد و کلیهسلول‌های بنیادی میلوئيدی مغز قرمز استخوانافزایش سرعت تولید گلبول قرمز

    مجموع سلول‌ها و غدد درون‌ریز و هورمون‌های آن‌ها را دستگاه درون‌ریز می‌نامند. این دستگاه به همراه دستگاه عصبی، فعالیت‌های بدن را تنظیم می‌کنند و نسبت به محرک‌های درونی و بیرونی پاسخ می‌دهند.

    بررسی شکل غدد درون‌ریز بدن

    اپی‌فیز، هیپوتالاموس و هیپوفیز در سر قرار دارند.

    اپی‌فیز بالاترین غده درون‌ریز بدن و در مغز عقبی‌ترین غده درون‌ریز است.

    هیپوتالاموس در زیر و جلوی تالاموس قرار دارد.

    هیپوفیز جلویی‌ترین و پایین‌ترین غده درون‌ریز مغز است.

    غده تیروئيد در سطح کمی و غده پاراتیروئيد در سطح پشتی قرار دارد.

    در ناحیه قفسه سینه فقط غده تیموس قرار دارد.

    در حفره شکمی هم غده درون‌ریز وجود دارد (غدد فوق کلیه) و هم سلول‌های درون‌ریز پراکنده در اندام‌های بدن (مانند کبد، کلیه، روده باریک و معده).

    در زنان در حفره شکمی دو تخمدان وجود دارد.

    در مردان غدد جنسی یا همان بیضه‌ها خارج از محوطه شکمی قرار دارد.

    در زنی ایستاده و بالغ:

    الف. کدام غده در مجاورت بزرگ‌ترین بخش نخاع قرار دارد؟

    پاسخ

    ضخیم‌ترین بخش نخاع در ناحیه گردن است. غده تیروئید در این ناحیه قرار دارد.

    دقت کنید ضخیم‌ترین بخش نخاع در واقعیت ناحیه گردنی‌ست، اما در تصویری از کتاب درسی به نظر می‌رسد که ضخیم‌ترین بخش نخاع در ناحیه کمر قرار دارد. اگر در سوالات به تناقض برخوردید جا نخورید.


    ب. کدام غده در محل دو شاخه شدن نای قرار دارد؟

    پاسخ

    تیموس.


    پ. کدام غده در مجاور لگن قرار دارد؟

    پاسخ

    تخمدان‌ها.

    خودآزمایی: ارتباط شیمیایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

  • ماهیچه و حرکت – گفتار دوم دستگاه حرکتی

    چند نکته اولیه در مورد ماهیچه‌های اسکلتی

    بدن انسان بیش از ۶۰۰ ماهیچه اسکلتی دارد که با انقباض خود بسیاری از حرکات بدن را ایجاد می‌کنند.

    بسیاری از ماهیچه‌ها به صورت جفت باعث حرکات اندام‌ها می‌شوند؛ زیرا ماهیچه‌ها فقط توانایی انقباض دارند.

    انقباض هر ماهیچه فقط می‌تواند استخوان را در جهتی خاص بکشد، ولی آن ماهیچه نمی‌تواند استخوان را به حالت قبل برگرداند. این وظیفه بر عهده ماهیچه متقابل آن است.

    برای مثال ماهیچه روی بازو می‌تواند ساعد را به سمت جلو یا بالا بیاورد، ولی نمی‌تواند آن را به حالت قبل برگرداند و این حرکت توسط ماهیچه پشت بازو انجام می‌شود. بنابراین هنگامی که یکی از جفت ماهیچه‌های متقابل در حالت انقباض است، ماهیچه دیگر در حال استراحت است.

    گرچه ماهیچه‌های ما تحت کنترل ارادی هستند، ولی بعضی از این ماهیچه‌ها به صورت غیرارادی هم منقبض می‌شوند. انقباض ماهیچه‌ها در اثر انعکاس نمونه‌ای از این انقباض‌هاست.

    چند سوال مهم در مورد ماهیچه‌های اسکلتی:

    ۱-آیا ماهیچه‌های اسکلتی همه حرکات بدن را کنترل می‌کنند؟

    نه، این ماهیچه‌ها بسیاری از حرکات بدن را کنترل می‌کنند.

    ۲-آیا همه ماهیچه‌های متصل به استخوان ماهیچه‌های اسکلتی هستند؟

    بله، تمام ماهیچه‌هایی که به استخوان متصل هستند اسکلتی هستند.

    ۳-آیا هر ماهیچه اسکلتی لزوما به استخوان متصل می‌شود؟

    خیر، بعضی از ماهیچه‌های اسکلتی به استخوان متصل نیستند. مثلا بنداره خارجی میزراه به استخوان متصل نیست.

    ۴-آیا هر ماهیچه اسکلتی که به استخوان متصل است باعث حرکت آن می‌شود؟

    نه. ماهیچه چشم از یک سمت به صلبیه و از سمت دیگر به استخوان متصل می‌شود. این عضله باعث حرکت استخوان نمی‌شود.

    ۵-آیا هر ماهیچه اسکلتی که به استخوان متصل می‌شود همواره به صورت ارادی منقبض می‌شود؟

    نه. مثلا ماهیچه دو سر بازو به استخوان متصل است. این ماهیچه اغلب به صورت ارادی منقبض می‌شود، اما در مواردی مثل انعکاس عقب کشیدن دست این ماهیچه به صورت غیرارادی منقبض می‌شود.

    آیا هر حرکت استخوان لزوما در پی حرکت ماهیچه انجام می‌شود؟

    خیر، مثلا حرکات استخوان‌های چکشی سندانی و رکابی در پی حرکت پرده صماخ انجام می‌شود.

    آیا همواره ماهیچه‌های بدن به صورت جفت کار می‌کنند؟ آیا همواره انقباض ماهیچه متقابل باعث برگشت استخوان به حالت اولیه می‌شود؟

    بسیاری از ماهیچه‌های اسکلتی به صورت جفت باعث حرکت اندام‌ها می‌شود، این موضوع در مورد همه ماهیچه‌ها درست نیست.

    مثلا در تنفس عادی ماهیچه‌های بین دنده‌ای خارجی باعث می‌شوند دنده‌ها از حالت اولیه خارج شوند. برای بازگشت آن‌ها به حالت اولیه دیگر نیازی نیست که ماهیچه‌های بین دنده‌ای داخلی منقبض شوند، فقط کافی‌ست ماهیچه‌های بین دنده‌ای خارجی به استراحت بروند.

    ۶-آیا هر عصبی که به ماهیچه اسکلتی پیام می‌دهد عصب پیکری‌ست؟

    بله. هر عصبی که به طور مستقیم به ماهیچه اسکلتی پیام بدهد پیکری‌ست. یعنی عصب‌دهی ماهیچه‌های اسکلتی توسط اعصاب پیکری انجام می‌شود. البته اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک روی عملکرد ماهیچه‌های اسکلتی تاثیر می‌گذارند، اما به طور مستقیم به ماهیچه پیام نمی‌دهند.

    بررسی شکل: عملکرد ماهیچه‌های دوسر و سه‌سر

    ماهیچه دو سر از یک سمت به زند زبرین و از سمت دیگر به استخوان کتف متصل شده است. این ماهیچه از سمتی که به کتف متصل می‌شود دو سر دارد و هر دو سر به کتف متصل است.

    ماهیچه سه سر از یک سمت به زند زیرین و از سمت دیگر به استخوان‌های بازو و کتف متصل می‌شود. این ماهیچه از سمتی که به کتف و بازو متصل می‌شود سه سر دارد که دو سر آن به بازو و یک سر آن به کتف متصل می‌شود.

    محل اتصال ماهیچه دو سر به کتف بالاتر از محل اتصال ماهیچه سه سر به کتف است.

    وظایف ماهیچه اسکلتی

    ماهیچه‌ها با انقباض خود در حفظ شکل،‌ حالت بدن و ایجاد حرارت موثر هستند.

    وظیفهتوضیح
    حرکات ارادیماهیچه‌ها با اتصال به استخوان‌ها باعث ایجاد حرکت ارادی می‌شوند.
    کنترل دریچه‌های بدنماهیچه‌ها اسکلتی نوعی کنترل ارادی برای دهان، مخرج و پلک‌ها ایجاد می‌کنند.
    حفظ حالت بدنماهیچه‌ها با اتصال به استخوان‌ها و انقباض خود باعث اتصال استخوان‌ها به هم و نگهداری بدن به صورت قائم می‌شوند.
    ارتباطماهیچه‌های اسکلتی با کمک به سخن گفتن، نوشتن یا رسم شکل و ایجاد حالات مختلف چهره، در برقراری ارتباط ایفای نقش می‌کنند.
    حفظ دمای بدنفعالیت‌های سوخت و ساز در سلول‌های ماهیچه‌ای باعث ایجاد گرمای زیادی می‌شود که می‌تواند در حفظ دمای مناسب بدن موثر باشد.
    کمک به بازگشت خون سیاهرگیحرکت خون در سیاهرگ‌ها به ویژه در اندام‌های پایین‌تر از قلب، به مقدار زیادی به انقباض ماهیچه اسکلتی وابسته است. انقباض ماهیچه‌های دست و پا، شکم و دیافراگم به سیاهرگ‌های مجاور خود فشاری وارد می‌کنند که باعث باعث حرکت خون در سیاهرگ به سمت قلب می‌شوند.

    در دمای بدن چند چیز موثر هستند: یکی از آن‌ها هیپوتالاموس است. دوم ماهیچه‌های اسکلتی و سوم خون است.

    ما در بدن دریچه‌هایی داریم که جنس آن‌ها بافت پوششی‌ست: دریچه‌ها قلب، دریچه لانه کبوتری، دریچه رگ‌های لنفی و دریچه مدخل میزنای.

    ساختار ماهیچه اسکلتی

    در این بخش در مورد ماهیچه اسکلتی صحبت می‌کنیم که شامل بافت ماهیچه‌ای، بافت پیوندی، اعصاب و رگ‌هاست.

    یک ماهیچه اسکلتی از چندین دسته تار ماهیچه‌ای تشکیل شده است. هر دسته تار ماهیچه‌ای از تعدادی سلول یا تار ماهیچه‌ای تشکیل شده است.

    این دسته تارها با غلافی از بافت پیوندی رشته‌ای محکم احاطه شده است. این غلاف‌های پیوندی در انتها به صورت طناب یا نواری محکم به نام زردپی درمی‌آیند. زردپی‌های دو انتهای ماهیچه به استخوان‌های مختلف وصل می‌شوند. با انقباض ماهیچه دو استخوان به طرف هم کشیده می‌شوند.

    نحوه اتصال ماهیچه به استخوان طوری‌ست که معمولا با تغییر کوتاه در طول ماهیچه استخوان به اندازه زیادی جابه‌جا می‌شود. مثلا با کوتاه شدن حدود یک سانتی‌متر ماهیچه جلوی بازو، ساعد دست به اندازه زیادی حرکت می‌کند.

    بررسی شکل: ساختار ماهیچه اسکلتی

    در ماهیچه اسکلتی بافت پیوندی در سه بخش دیده می‌شود:
    ۱-اطراف کل ماهیچه‌
    ۲-اطراف دسته تار ماهیچه‌ای
    ۳-اطراف تار ماهیچه‌ای

    بیرونی‌ترین سلول‌های ماهیچه، سلول‌های پیوندی هستند.

    در ساختار ماهیچه اسکلتی رگ‌ها هم دیده می‌شود که این رگ‌ها دارای ماهیچه صاف هستند. پس در ساختار ماهیچه می‌توان یاخته‌های تک هسته ماهیچه صاف را دید.

    تعداد تارهای ماهیچه‌ای در دسته‌های مختلف متفاوت است؛ بنابراین در هر ماهیچه دسته تارها اندازه یکسانی با هم ندارند.

    ضخامت تارهای ماهیچه‌ای نیز یکسان نیست و تعداد تارچه‌های درون هر تار نیز متفاوت است.

    سلول(تار) ماهیچه اسکلتی

    سلول‌های ماهیچه‌ای مانند استوانه‌ای با چندین هسته دیده می‌شوند. هر سلول از به هم پیوستن چند سلول در دوره جنینی ایجاد می‌شود و به همین علت چند هسته دارد.

    درون هر سلول تعداد زیادی رشته به نام تارچه ماهیچه‌ای وجود دارد که موازی هم در طول سلول قرار گرفته‌اند.

    تارچه‌ها از واحد‌های تکراری به نام سارکومر تشکیل شده‌اند که به تار ماهیچه‌ای ظاهر مخطط می‌دهند. دو انتهای سارکومر خطی به نام خط Z دیده می‌شود.

    ظاهر مخطط این سلول‌ها به دلیل وجود دو نوع رشته پروتئینی اکتین و میوزین است که با آرایش خاطی در کنار هم قرار گرفته‌اند. رشته‌های اکتین نازک و از یک طرف به خط Z متصل هستند. این رشته‌ها به درون سارکومر کشیده شده‌اند. رشته‌های میوزین ضخیم و بین رشته‌های اکتین جا گرفته‌اند. این رشته‌ها سرهایی برای اتصال به اکتین دارند.

    بررسی شکل‌: تار ماهیچه‌ای

    خط Z یک حلقه کامل است.

    هر سارکومر دارای دو خط Z و چندین رشته اکتین و میوزین است.

    در هر سارکومر تعداد اکتین از میوزین بیشتر است.

    رشته‌های اکتین می‌توانند به چند میوزین متصل شود. همچنین رشته‌های میوزین نیز می‌تواند به چند رشته اکتین متصل شوند.

    رشته‌های اکتین به برآمدگی‌های خط Z در هر سارکومر متصل می‌شوند.

    به یک نقطه در خط Z دو رشته اکتین متصل نمی‌شود.

    مولکول میوزین دارای سر و دم است. این مولکول از دو بخش به هم تابیده تشکیل شده‌اند.

    در هر سارکومر جایی که میوزین و اکتین همپوشانی دارند تیره رنگ و جایی که صرفا اکتین قرار دارد روشن است.

    به اندازه طول میوزین در سارکومر بخش تیره وجود دارد.

    در نوار تیره بخش‌های روشن هم دیده می‌شود.

    خطوط Z هر سارکومر هم تیره رنگ دیده می‌شوند.

    با توجه به نوار تیره و روشن:

    الف. رشته‌ای که به خطوط Z متصل است در کدام نوار قرار می‌گیرد؟

    پاسخ

    منظور رشته اکتین است که در هر دو ناحیه قرار می‌گیرد.


    ب. رشته‌ای که می‌تواند به ATP متصل شود در کدام نوار قرار می‌گیرد؟

    پاسخ

    منظور میوزین است. این رشته فقط در نوار روشن قرار دارد.


    پ. در کدام نوار رشته‌های ضخیم بین رشته‌های نازک قرار می‌گیرد؟

    پاسخ

    این وضعیت صرفا در نوار تیره دیده می‌شود. دقت کنید رشته‌های ضخیم یا میوزین‌ها اصلا در نوار روشن دیده نمی‌شوند.

    مکانیسم انقباض ماهیچه

    با رسیدن پیام از مراکز عصبی، تحریک از طریق همایه ویژه‌ای از سلول عصبی به سلول ماهیچه‌ای می‌رسد و ناقل عصبی از پایانه سلول عصبی آزاد می‌شود.

    با اتصال این ناقلین به گیرنده‌های خود در سطح سلول ماهیچه‌ای، یک موج تحریک در طول غشای سلول ایجاد می‌شود. با تحریک سلول‌های ماهیچه‌ای، یون‌های کلسیم از شبکه آندوپلاسمی آزاد می‌شود. در نتیجه این عمل، سرهای پروتئين‌های میوزین به رشته‌های اکتین متصل می‌شود.

    با اتصال پروتئین‌های میوزین به اکتین و تغییر شکل آن، خطوط Z سارکومر به هم نزدیک می‌شوند. نزدیک شدن خطوط Z باعث کوتاه شدن طول سارکومرها و در کل، کاهش طول ماهیچه می‌شود.

    لغزیدن میوزین و اکتین در مجاورت هم به انرژی نیاز دارد. برای این کار، باید پل‌های اتصال میوزین و اکتین دائما تشکیل و با حرکتی مانند پارو زدن، خطوط Z به سمت هم کشیده شوند؛ سپس سرهای متصل جدا و به بخش‌های جلوتر وصل شوند. این لیز خوردن، اتصال و جدا شدن سرهای میوزین صدها مرتبه در ثانیه تکرار و در نتیجه ماهیچه‌های اسکلتی منقبض می‌شوند.

    هر ماده شیمیایی که منجر به تغییر فعالیت ماهیچه شود لزوما پیک شیمیایی نیست.

    کلسیم درون ماهیچه توسط انتشار تسهیل شده آزاد می‌شود. این کانال‌ها دریچه دار هستند.

    توقف انقباض

    با توقف پیام عصبی انقباض، یون‌های کلسیم به سرعت با انتقال فعال به شبکه آندوپلاسمی بازگردانده و در نتیجه اکتین و میوزین از هم جدا می‌شوند. در این حال سارکومر تا رسیدن پیام عصبی بعدی در حالت استراحت می‌ماند.

    بررسی شکل‌: نحوه انقباض

    هر پروتئین کروی در رشته اکتین اکتین نام دارد که به کل آن‌ها رشته اکتین گفته می‌شود. در رشته میوزین هم پروتئین‌های چوب مانند وجود دارد که به کل آن‌ها رشته میوزین گفته می‌شود.

    فراوانترین پروتئین انقباضی اکتین است.

    سر اکتین در بخش تیره به میوزین متصل می‌شود.

    هر سلولی که در آن اکتین و میوزین فعالیت می‌کند لزوما ماهیچه‌ای نیست.

    در طول انقباض طول اکتین و میوزین ثابت است.

    کلسیم برای اتصال سر میوزین به اکتین الزامی‌ست.

    در طول انقباض بخش تیره رنگ ثابت می‌ماند و طول بخش روشن کمتر می‌شود. کمتر شدن بخش تیره به دلیل کوتاه شدن رشته‌های اکتین رخ نمی‌دهد. بلکه افزایش همپوشانی اکتین و میوزین باعث می‌شود نسبت بخش تیره به بخش روشن بیشتر شود.

    حالت استراحت – وضعیت A

    *میوزین به اکتین اتصالی ندارد.

    *زاویه بین سر و دم میوزین بیشتر از ۹۰ درجه است.

    *ATP به سر میوزین اتصال دارد.

    *اگر ماهیچه بخواهد به مرحله انقباض برود مولکول ATP باید تجزیه شود.

    در وضعیت A:

    الف. آیا ماهیچه همیشه در حال استراحت است؟

    پاسخ

    خیر، توجه کنید زمانی که سرهای میوزین به اکتین اتصال ندارد ممکن است دو اتفاق در جریان باشد:

    ۱- زمانی که ماهیچه در حال استراحت است.

    ۲-زمانی که سرهای رشته میوزین از رشته اکتین جدا شده و می‌خواهد به جای دیگر از اکتین متصل شود.

    حالت انقباض – مرحله ۱ (حرکت از A به B)

    *پیام عصبی به ماهیچه می‌رسد و کلسیم از شبکه آندوپلاسمی آزاد می‌گردد.

    *زاویه بین سر و دم میوزین نسبت به حالت استراحت کمتر می‌شود.

    حالت انقباض – مرحله ۲ (حرکت از B به C)

    *اکتین و میوزین در مجاورت هم می‌لغزند و سر میوزین با حرکت پارویی اکتین را به سمت مرکز سارکومر می‌کشاند.

    *در این مرحله زاویه بین سر و دم میوزین کمتر از ۹۰ درجه می‌شود.

    حالت انقباض – مرحله ۳ (حرکت از C به D)

    *با اضافه شدن ATP سر میوزین از اکتین جدا می‌شود(گاهی در اینجا از عبارت مصرف شدن ATP استفاده می‌شود).

    *زاویه بین سر و دم میوزین همچنان کمتر از نود درجه است.

    *زاویه بین سر و دم از مرحله قبل نیز کمتر شده است.

    حالت انقباض – مرحله چهار (حرکت از D به A)

    *در این مرحله سر میوزین به حالت استراحت برمی‌گردد و زاویه آن با دم بیشتر از ۹۰ درجه می‌شود.

    چند نکته تکمیلی:

    بد نیست بدانید سر میوزین خاصیت آنزیمی دارد(به این دلیل که توانایی تجزیه ATP را دارد).

    حرکت سر میوزین به سمت داخل سارکومر است.

    در یک لحظه همه سرهای یک رشته اکتین در وضعیت یکسانی قرار ندارند.

    خودآزمایی: مکانیزم انقباض

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    تامین انرژی انقباض

    بیشتر انرژی لازم برای انقباض ماهیچه‌ها از سوختن گلوکز به دست می‌آید. در ماهیچه‌ها گلیکوژن به صورت ذخیره وجود دارد و در صورت لزوم به گلوکز تجزیه می‌شود. در صورت وجود اکسیژن، تجزیه گلوکز می‌تواند تا چند دقیقه انرژی لازم برای ساخت ATP را فراهم کند.

    ماهیچه‌های اسکلتی و کبد توانایی تولید گلیکوژن دارند.

    برای انقباض‌های طولانی‌تر ماهیچه‌ها از اسیدهای چرب استفاده می‌کنند.

    ماده دیگر کراتین فسفات است که می‌تواند با دادن فسفات خود، مولکول ATP را به سرعت بازتولید کند.

    ماهیچه‌های اسکلتی برای تجزیه کامل گلوکز به اکسیژن نیاز دارند. در هنگام فعالیت شدید که اکسیژن کافی به ماهیچه‌ها نمی‌رسد، تجزیه گلوکز به صورت بی‌هوازی انجام می‌شود. در اثر این واکنش‌ها لاکتیک‌اسید تولید می‌شود که در ماهیچه انباشته می‌شود. انباشته شدن لاکتیک اسید پس از تمرینات ورزشی طولانی باعث گرفتگی و درد ماهیچه‌ای می‌شود. لاکتیک اسید اضافی به تدریج تجزیه می‌شود و اثرات درد و گرفتگی ماهیچه‌ای کاهش می‌یابد.

    انواع سلول‌های بافت ماهیچه‌ای

    سلول‌های ماهیچه‌ای را می‌توان به دو نوع سلول‌های تند و کند تقسیم کرد. این تقسیم‌بندی بر اساس سرعت انقباض است.

    تار ماهیچه‌ای نوع کند برای حرکات استقامتی مانند شنا کردن ویژه شده‌اند. این تارها مقدار زیادی رنگ‌دانه قرمز به نام میوگلوبین (شبیه هموگلوبین) دارند که می‌توانند مقداری اکسیژن را ذخیره کنند. این تارهای بیشتر انرژی خود را به صورت هوازی به دست می‌آورند.

    تارهای ماهیچه‌ای تند یا سفید سریع منقبض می‌شوند. این تارها مسئول انجام انقباضات سریع مثل دوی سرعت و بلند کردن وزنه‌اند. این تارها تعداد میتوکندری کمتری دارند و انرژی خود را بیشتر از راه تنفس بی‌هوازی به دست می‌آورند. مقدار هموگلوبین این تارها هم کمتر است. این تارها سریع‌ انرژی خود را از دست می‌دهند و خسته می‌شوند. افراد کم تحرک دارای ماهیچه تند بیشتری هستند که با ورزش تارهای نوع تند به نوع کند تبدیل می‌شوند.

    در هر دو نوع تار ماهیچه‌ای هم تنفس هوازی و هم تنفس بی‌هوازی دیده می‌شود.

    بسیاری از ماهیچه‌های بدن هر دو نوع سلول را دارند.

    برخی از ماهیچه‌های بدن (مثل ماهیچه حرکت دهنده کره چشم) فقط از تارهای تند و برخی از ماهیچه‌های بدن (مثل ماهیچه‌های کف دست) فقط از نوع کند هستند.

    خودآزمایی: تامین انرژی و انواع سلول‌های ماهیچه‌ای

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    حرکت در جانوران

    جانوران حداقل در بخشی از زندگی خود می‌توانند از جایی به جای دیگر حرکت کنند شیوه‌های حرکتی در جانوران بسیار متنوع است. شنا کردن، پرواز کردن، دویدن و خزیدن نمونه‌های از این حرکات‌اند. با این وجود، اساس حرکت در جانوران مشابه است؛ برای حرکت در یک‌سو، جانوری باید نیرویی در خلاف آن وارد کند. برای انجام حرکت، جانوران نیازمند ساختارهای اسکلتی و ماهیچه‌ای هستند.

    ساختار اسکلت در جانوران متفاوت است ولی می‌توان انواع اسکلت در جانوران را به سه گروه آب‌ایستایی، بیرونی و درونی طبقه‌بندی کرد. اسکلت آب‌ایستایی در اثر تجمع مایع درون بدن به آن شکل می‌دهد. عروس دریایی اسکلت آب‌ایستایی دارد. ضمنا در این جانوران، با فشار جریان آب به بیرون، جانور به سمت مقابل حرکت می‌کند. این حالت مانند حرکت بادکنک هنگام خالی شدن هوای آن است و باعث رانده شدن بادکنک در خلاف جهت خروج هوا می‌شود.

    حشرات و سخت‌پوستان نمونه‌هایی از دارای اسکلت بیرونی هستند. در این جانوران اسکلت علاوه‌بر کمک به حرکت وظیفه حفاظتی هم دارد. با افزایش اندازه جانور، اسکلت خارجی آن هم باید بزرگتر و ضخیم‌تر شود. بزرگ بودن اسکلت خارجی باعث سنگین‌تر شدن آن می‌شود که در حرکات جانور محدودیت ایجاد می‌کند. به همین علت اندازه این جانوران از حد خاصی بیشتر نمی‌شود.

    مهره‌داران اسکلت درونی دارند. در انواعی از ماهی‌ها مانند کوسه‌ماهی، جنس این اسکلت از نوع غضروفی است، ولی در سایر مهره‌داران استخوانی‌ست که غضروف نیز دارد. ساختار استخوان در این جانوران بسیار شبیه ساختار استخوان انسان است.

    در جانوران:

    الف. به جز حشرات چه جانورانی اسکلت بیرونی دارند؟

    پاسخ

    سخت‌پوستان


    ب. آیا اسکلت دیگری به جز بیرونی، درونی و آب‌ایستایی وجود دارد؟

    پاسخ

    خیر. ساختار اسکلت در جانوران متفاوت است ولی می‌توان انواع اسکلت در جانوران را به سه گروه آب‌ایستایی، بیرونی و درونی طبقه‌بندی کرد.


    پ. آیا جانوران مختلف ساختارهای یکسانی برای حرکت دارند؟

    پاسخ

    خیر. دقت کنید در جانوران مختلف اساس حرکت مشترک است نه ساختارهای حرکتی.

    خودآزمایی جامع

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

  • استخوان‌ها و اسکلت – گفتار اول دستگاه حرکتی

    تقسیم‌بندی اسکلت بدن

    اسکلت انسان یک سیستم یکپارچه متشکل از استخوان‌ها، غضروف‌ها، مفاصل و رباط‌هاست.

    استخوان‌ها بخشی از اسکلت انسان را تشکیل می‌دهند.

    اسکلت انسان شامل دو بخش محوری و جانبی‌ست.

    بخش محوری از ساختارها‌یی مثل مغز و قلب حفاظت می‌کند. همچنین بخش‌هایی از آن در جویدن، شنیدن، صحبت کردن و حرکات بدن نیز نقش دارد.

    بخش جانبی نسبت به اسکلت محوری نقش بیشتری در حرکات بدن دارد. استخوان‌های دست و پا از اجزای اسکلت جانبی هستند.

    همه‌ی استخوان‌های سر، دنده‌ها، جناغ، و ستون مهره بخش محوری اسکلت را تشکیل می‌دهند. بقیه استخوان‌ها بخش جانبی اسکلت را تشکیل می‌دهند.

    بررسی کلی: اسکلت بدن

    درست است که در کتاب‌های جدید طراحی سوال از تصویر اسکلت بدن ممنوع شده است، اما باید به این موضوع توجه کنیم که این اطلاعات در شکل‌های دیگر کتاب دهم و یازدهم آمده است. پس به جز نکات خیلی ریز، همچنان ما مجبور به بررسی شکل اسکلت انسان هستیم.

    ترقوه و کتف

    ترقوه از سطح جلویی بدن مشخص است و از روی دنده اول عبور می‌کند.

    ترقوه از یک سمت با جناغ و از سمت دیگر با کتف مفصل دارد.

    استخوان کتف با استخوان‌های بازو و ترقوه مفصل دارد.

    مفصل شانه بین استخوان‌های کتف، ترقوه و بازو است. این مفصل از نوع گوی و کاسه بوده که در آن کتف و ترقوه ثابت است و بازو حرکت می‌کند.

    کتف با استخوان‌های اسکلت محوری بدن مفصل ندارد.

    قفسه سینه

    بخش بالایی جناغ با استخوان ترقوه و دنده‌های مفصل دارد. بخش‌های میانی بخش انتهایی آن با دنده‌ها مفصل دارد.

    بیشتر دنده‌ها با جناغ مفصل دارند. دنده‌های ۱۱ و ۱۲ در هر سمت از قفسه سینه به جناغ وصل نیستند.

    همه دنده‌ها به ستون مهره‌ها متصل هستند.

    اولین مهره از ستون مهره به جمجمه متصل است که بخشی از اسکلت محوری‌ست. آخرین مهره از ستون مهره با استخوان‌های لگن مفصل می‌شود که بخشی از اسکلت جانبی‌ست.

    همه استخوان‌های ستون مهره به حداقل یک مهره دیگر متصل هستند و فقط بعضی از آن‌ها به استخوان‌های دیگر متصل می‌شوند.

    دست

    استخوان بازو از یک طرف با کتف و از طرف دیگر با استخوان‌های ساعد مفصل تشکیل می‌دهد. هر دوی این مفصل‌ها از نوع متصل است.

    در مفصل آرنج استخوان زند زیرین از بخش پهن و استخوان زند زبرین از بخش نازک‌تر خود با بازو مفصل دارند.

    در صورتی که کف دست به سمت جلو باشد زند زبرین به سمت خارج قرار می‌گیرد.
    انگشت شصت در امتداد زند زبرین قرار دارد.

    پا

    هر استخوان نیم لگن با نیم لگن مقابل، استخوان خاجی (آخرین استخوان ستون مهره) و با استخوان ران مفصل دارد.

    جمجمه

    بین بیشتر استخوان‌های جمجمه مفصل ثابت وجود دارد.

    استخوان فک پایین متحرک است و در نزدیکی استخوان گیجگاهی حالت دو شاخه دارد.

    بزرگترین استخوان جمجمه آهیانه است.

    استخوان‌های پیشانی و پس‌سری به صورت یک تکه هستند.

    کاسه چشم از شش استخوان تشکیل شده است.

    هر استخوان گیجگاهی با چهار استخوان دیگر مفصل دارد: استخوان پس‌سری + استخوان آهیانه + استخوان فک پایین + استخوان پروانه‌ای.

    استخوان گیجگاهی با استخوان پیشانی مفصل ندارد.

    اعمال استخوان‌ها

    استخوان‌ها اعمال مختلفی را در بدن بر عهده دارند:

    وظیفهتوضیح
    پشتیبانیاستخوان‌ها شکل بدن را تعیین و نیز چهارچوبی را ایجاد می‌کنند تا اندام‌ها بر روی آن‌ها مستقر شوند.
    حرکتاتصال ماهیچه‌ها اسکلتی به استخوان‌ها و انقباض آن‌ها باعث انتقال نیروی ماهیچه به استخوان و حرکت آن می‌شود.
    حفاظت اندام‌های درونیاسکلت استخوانی از بخش‌های حساسی مثل قلب، مغز، نخاع و شش‌ها حفاظت می‌کند.
    تولید سلول‌های خونیبسیاری از استخوان‌ها مغز قرمز دارند که سلول‌های خونی را تولید می‌کنند.
    ذخیره مواد معدنیاستخوان‌ها محل ذخیره مواد معدنی مانند فسفات و کلسیم‌اند.
    کمک به شنیدن، تکلم و اعمال دیگراستخوان‌های کوچک گوش در شنیدن و استخوان‌ها آرواره در تکلم و جویدن نقش دارند.

    انواع استخوان‌ها

    استخوان‌ها اشکال مختلفی دارند.

    ۱-استخوان‌های دراز مانند بازو، ران، ترقوه، انگشت‌های دست و پا.

    ۲-استخوان‌های کوتاه مثل مچ.

    ۳-استخوان‌های پهن مثل استخوان جمجمه، جناغ، دنده‌ها کتف و لگن از استخوان‌های پهن هستند.

    ۴-استخوان‌های نامنظم مثل استخوان‌های ستون مهره.

    استخوان‌های گوش استخوان‌های کوچک هستند، اما استخوان کوتاه نیستند.

    ساختار استخوان

    هر استخوان از دو نوع بافت استخوانی فشرده و اسفنجی تشکیل شده است. میزان و محل قرارگیری هر نوع بافت استخوانی در استخوان‌های مختلف متفاوت است.

    بافت استخوانی فشرده در طول استخوان ران به صورت واحد‌هایی به اسم سامانه هاورس قرار گرفته است.

    سامانه هاورس از استوانه‌های هم‌مرکز تیغه‌های استخوانی تشکیل شده است. این تیغه‌های استخوانی از سلول‌های استخوانی، ماده زمینه‌ای و کلاژن در اطراف آن‌ها تشکیل شده است.

    ماده زمینه‌ای بافت استخوانی از پروتئين و مواد معدنی تشکیل شده است.

    هر سامانه هاورس یک مجرای مرکزی دارد که اعصاب و رگ‌ها در آن قرار دارد.

    سطح درونی تنه استخوان ران بافت اسفنجی دارد.

    سطح خارجی استخوان ران توسط بافت پیوندی احاطه شده است. رگ‌ها و اعصاب برای ورود به استخوان از این بافت عبور می‌کنند.

    انتهای برآمده استخوان ران از بافت اسفنجی پر شده است. بافت استخوانی اسفنجی از میله‌ها و صفحه‌های استخوانی تشکیل شده. بین صفحه‌ها و میله‌ها حفره‌هایی وجود دارد که توسط رگ‌ها و مغز استخوان پر شده است.

    مغز استخوان در دو نوع زرد و قرمز وجود دارد. مغز زرد بیشتر از چربی تشکیل شده است و مجرای مرکزی استخوان‌های دراز را پر می‌کند. مغز قرمز استخوان در بافت استخوانی اسفنجی دیده می‌شود. در کم‌خونی‌های شدید مغز زرد به مغز قرمز تبدیل می‌شود.

    هر مغز قرمزی لزوما در بافت اسفنجی حضور ندارد. هر بافت اسفنجی هم لزوما مغز قرمز ندارد.

    داخلی‌ترین بافت پیوندی تنه‌ی استخوان دراز بافت چربی‌ست.

    مجرای مرکزی ویژگی استخوان‌های دراز است.

    در تنه بافت فشرده بیشتر است و در سر بافت اسفنجی بیشتر است.

    مغز زرد در تنه استخوان دراز و در حفره مرکزی وجود دارد. پس نه در بافت اسفنجی دیده می‌شود و نه در بافت متراکم.

    بررسی شکل: اسخوان دراز

    استخوان ران توسط بافت دولایه پیوندی احاطه می‌شود که سلول‌های سنگ‌فرشی مانند دارد.

    یاخته‌های استخوانی هسته بیضی شکل و زوائد سیتوپلاسمی دارند.

    هر سیستم هاورس یک مجرای مرکزی دارد، اما علاوه بر آن مجراهایی دارد که سیستم‌ها را به هم متصل می‌کند.

    داخلی‌ترین لایه و خارجی‌ترین لایه بافت متراکم استخوان در سامانه هاورس شرکت نمی‌کنند.

    لزوما هر رگی که وارد سامانه هاورس شد به سمت بخش اسفنجی نمی‌رود.

    با توجه به ساختار بافتی استخوان‌ها

    الف. آیا هر مجرای عرضی دو سامانه هاورس را به هم متصل می‌کند؟

    پاسخ

    خیر. برخی از مجراها سامانه‌های هاورس را به بیرون و برخی دیگر مجراهای هاورس را به مجرای مرکزی متصل می‌کند.


    ب. در فرد سالم بالغ کدام بافت دارای مغز قرمز استخوان است؟

    پاسخ

    بافت اسفنجی


    پ. کدام بافت با پوشش دو لایه پیوندی در تماس است؟

    پاسخ

    بافت فشرده


    ت. به هنگام ابتلا به پوکی استخوان کدام بافت بیشتر تخریب می‌شود؟

    پاسخ

    بافت اسفنجی


    ث. کدام بافت با غضروف سر استخوان تماس دارد؟

    پاسخ

    فشرده


    ج. هر تیغه استخوانی یک بخش سلولی و یک بخش غیر سلولی دارد. پوشش پیوندی اطراف استخوان دراز به کدام بخش تیغه استخوانی متصل است؟

    پاسخ

    مطابق شکل این پوشش به قسمت غیر سلولی تیغه متصل است.

    تشکیل و تخریب استخوان‌ها

    در دوران جنینی استخوان‌ها از بافت نرم تشکیل و به تدریج با افزوده شدن نمک‌های کلسیم سخت می‌شوند.

    سلول‌ها استخوانی تا اواخر سن رشد ماده زمینه‌ای ترشح می‌کنند و بنابراین توده استخوانی و تراکم آن افزایش پیدا می‌کند. با افزایش سن سلول‌های استخوانی کم کار می‌شوند و توده استخوانی به تدریج کاهش پیدا می‌کند.

    استخوان‌ها در اثر فعالیت بدنی مانند ورزش یا با افزایش وزن ضخیم‌، متراکم‌تر و محکم‌تر می‌شود. استخوان‌هایی که کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرند ظریف‌تر می‌شوند.

    استخوان‌های بدن به طور پیوسته دچار شکستگی‌های میکروسکپی می‌شوند که نتیجه حرکات حرکات معمول بدن هستند.

    شکستگی‌های دیگر می‌تواند ناشی از ضربه یا برخورد باشد. در این حالت سلول‌های نزدیک به محل شکستگی سلول‌های استخوانی جدید می‌سازند و پس از چند هفته آسیب بهبود پیدا می‌کند.

    تراکم استخوان از عوامل مهم استحکام استخوان‌هاست و کاهش آن باعث پوکی استخوان می‌شود. در پوکی استخوان تخریب استخوانی افزایش می‌یابد، در نتیجه استخوان‌ها ضعیف و شکننده می‌شوند.

    عوامل موثر در پوکی استخوان:

    ۱-کمبود ویتامین D و کلسیم غذا

    ۲-نوشیدنی‌های الکلی و دخانیات (با جلوگیری از رسوب کلسیم در استخوان‌ها)

    ۳-اختلال در ترشح بعضی هورمون‌ها (کاهش کلسی‌تونین یا افزایش هورمون پاراتیروئیدی) و مصرف نوشابه گازدار

    در پوکی استخوانی تعداد حفرات کمتر و سایز حفرات بزرگتر می‌شود.

    در پوکی استخوان بافت اسفنجی بیشتر آسیب می‌بیند.

    از بیست تا هشتاد هم مردان و هم زنان روند نزولی در تراکم استخوانی دارند.

    در تمامی سنین تراکم استخوانی مردان بیشتر است.

    از بیست تا چهل سالگی شیب کاهش تراکم استخوانی زنان کمتر است. اما از چهل سالگی و با شروع یائسگی این شیب از مردان بسیار بیشتر می‌شود.

    با توجه به تشکیل و تخریب استخوان‌ها

    الف. در کدام فرد تراکم استخوان بیشتر است؟

    ۱) مرد سی و شش ساله چاق

    ۲) مرد سی و شش ساله با وزن ایده‌آل

    پاسخ

    مورد اول درست است. دقت کنید با افزایش وزن توده استخوانی افزایش پیدا می‌کند.


    ب. در کدام فرد ممکن است شکستگی‌ها میکروسکوپی رخ دهد؟

    ۱) پسر ۱۵ ساله

    ۲) زن ۷۱ ساله

    پاسخ

    هر دو مورد درست هستند. شکستگی‌های میکروسکوپی در به طور پیوسته انجام می‌شوند که نتیجه اعمال حرکتی عادی هستند.

    مفصل

    مفصل محل اتصال استخوان‌ها با هم است.

    در بعضی مفصل‌ها استخوان‌ها حرکت نمی‌کنند، مثل مفصل ثابت در استخوان‌های جمجمه.

    در بیشتر مفصل‌ها استخوان‌ها قابلیت حرکت دارند. سر استخوان‌ها در این محل‌ها توسط بافت غضروفی پوشیده شده است. مفصل زانو، انگشتان و لگن از نمونه مفصل‌های متحرک است.

    ماهیچه اسکلتی می‌تواند به جمجمه هم متصل شود. توجه کنید استخوان‌های جمجمه می‌تواند در مفصل ثابت شرکت کنند.

    استخوان‌ها در محل مفاصل متحرک توسط یک کپسول از جنس بافت پیوندی رشته‌ای احاطه شده‌اند که پر از مایع مفصلی لغزنده است. مایع مفصلی و سطح صیقلی غضروف به استخوان‌ها این امکان را می‌دهد که سالیان زیادی مجاور هم لیز بخورند و اصطکاک چندانی نداشته باشند.

    علاوه بر کپسول مفصلی رباط‌ها و زردپی‌ها هم به کنار هم ماندن استخوان‌ها کمک می‌کنند. رباط بافت پیوندی رشته‌ای محکمی‌ست که استخوان‌ها را به هم متصل می‌کند.

    بخش صیقلی غضروف‌ها در اثر کارکرد زیاد، ضربات، آسیب‌ها و بعضی بیماری‌ها تخریب می‌شود ولی بدن دوباره آن را ترمیم می‌کند. اگر سرعت تخریب بیشتر از ترمیم باشد می‌تواند باعث بیماری‌های مفصلی شود.

    بررسی شکل: بخش‌های تشکیل دهنده مفصل

    قطر کپسول مفصلی از قطر پرده ترشح کننده مایع مفصلی بیشتر است.

    مایع مفصلی با پرده و غضروف در تماس است.

    مایع مفصلی در همه جا توسط پرده سازنده‌اش احاطه نشده است.

    پرده سازنده مایع مفصلی هم با کپسول، هم با مایع مفصلی، هم با غضروف و هم با استخوان در تماس است.

    خودآزمایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

  • گیرنده‌های حسی جانوران – گفتار سوم حواس

    گیرنده های حسی انسان می‌توانند محرک‌های گوناگون محیط را دریافت کنند. اما محرک‌هایی مانند پرتوهای فرابنفش نیز وجود دارد که انسان به کمک دستگاه‌های ویژه‌ای می‌تواند آن‌ها را دریافت کند؛ در حالی که برخی جانوران گیرنده‌های دریافت کننده آن‌ها را دارند.

    گیرنده‌های مکانیکی خط جانبی

    در دو سوی بدن ماهی ساختاری به نام خط جانبی وجود دارد. این ساختار کانالی در زیر پوست جانور است که از راه سوراخ‌هایی با محیط بیرون ارتباط دارد. درون کانال، سلول‌های مژک‌داری قرار دارند که به ارتعاش آب حساس‌اند. مژک‌های این سلول‌ها در ماده ژلاتینی قرار دارند.

    جریان آب در کانال، ماده ژلاتینی را به حرکت درمی‌آورد. حرکت ماده ژلاتینی سلول‌های گیرنده را تحریک می‌کند و ماهی به کمک خط جانبی از وجود اجسام و جانوران دیگر (شکار یا شکارچی) در پیرامون خود آگاه می‌شود.

    خط جانبی ماهی کانالی در زیر پوست ماهی‌ست، نه در پوست ماهی.

    مژک‌های گیرنده خط جانبی با آب تماس ندارد.

    بررسی شکل خط جانبی

    خط جانبی ماهی‌ها بعد از سر تا ابتدای باله دمی و در نزدیکی سطح پشتی بدن قرار دارد.

    منفذ کانال خط جانبی از پولک عبور می‌کند، اگر آن ماهی پولک دار باشد.

    درون کانال خط جانبی یک سری فرورفتگی‌هایی قرار دارد که گیرنده‌ها در آن قرار دارند.

    در زیر کانال خط جانبی عصب گیرنده خط جانبی قرار دارد. این عصب هر چه به سر نزدیک می‌شود ضخیم‌تر می‌شود، اما عرض خود کانال خط جانبی تقریبا در تمامی طول آن ثابت است.

    مژک‌های گیرنده خط جانبی ماهی مژک‌های غیر یک نواخت دارند و در پوشش ژلاتینی محاصره شده‌اند.

    یاخته‌های پشتیبان با گیرنده و ماده ژلاتینی در تماس است و اندازه هسته یاخته پشتیبان از هسته گیرنده خط جانبی کوچکتر است.

    اندازه سلول پشتیبان از سلول گیرنده بزرگتر است، هسته یاخته‌های پشتیبان در سطحی پایین‌تر قرار دارد. قطر گیرنده مکانیکی در محل حضور هسته بزرگتر است.

    هر گیرنده با دو رشته عصبی سیناپس برقرار کرده است.

    مقایسه سلول گیرنده و پشتیبان در خط جانبی
    سلول گیرندهسلول پشتیبان
    اندازهکوچک‌تربزرگ‌تر
    تعدادکمتربیشتر
    محل قرارگیریدرون فرورفتگی کانال خط جانبیدرون فرورفتگی کانال خط جانبی
    مژکدارد (با اندازه نابرابر)ندارد
    تماس با ماده ژلاتینیدارددارد
    اندازه هستهبزرگترکوچکتر
    موقعیت هستهغیرمرکزی (نزدیک به قاعده سلول)غیرمرکزی (نزدیک به قاعده سلول)
    ارتباط با رشته عصبیدارد (هر گیرنده با دو رشته)ندارد
    تبدیل اثر محرک به پیام عصبیداردندارد

    گیرنده‌های شیمیایی در پا

    در مگس گیرنده‌های شیمایی در موهای حسی روی پاهای آن قرار دارند. مگس‌ها به کمک این گیرنده‌ها انواع مولکول‌ها را تشخیص می‌دهند.

    بررسی شکل گیرنده‌های شیمیایی در پا

    موی حسی پشه در هر شش‌پای او وجود دارد.

    در هر پای مگس چندین موی حسی وجود دارد.

     درون موی حسی فقط دندریت قرار دارد. جسم سلولی و آکسون خارج از موی حسی پشه وجود دارد.

    در نورون‌های گیرنده شیمیایی آکسون بلندتر از دندریت است.

    گیرنده مکانیکی صدا در پا

    روی هر یک از پاهای جلویی جیرجیرک یک محفظه هوا وجود دارد که پرده صماخ روی آن کشیده شده است. لرزش پرده در اثر امواج صوتی گیرنده‌های مکانیکی را که در پشت پرده صماخ قرار دارند، تحریک و جانور صدا را دریافت می‌کند.

    بررسی شکل گیرنده مکانیکی صدا در پا

    پاهای جلویی جیرجیرک چهار بند دارد که بلندترین بند آن به بدن اتصال دارد.

    گیرنده مکانیکی صدا در جیرجیرک بین بند اول و دوم پاهای جلویی قرار دارد.

    اطراف پرده صماخ جیرجیرک زوائد مو مانند وجود دارد.

    پشت پرده صماخ جیرجیرک بیش از یک گیرنده مکانیکی وجود دارد.

    در جیرجیرک پرده صماخ مستقیما گیرنده را تحریک می‌کند.

    گیرنده‌های نوری چشم مرکب

    چشم مرکب که در حشرات دیده می‌شود از تعداد زیادی واحد بینایی تشکیل شده است. هر واحد بینایی، یک قرنیه، یک عدسی و تعدادی گیرنده نوری دارد.

    هر یک از واحدهای نوری تصویر کوچکی از بخشی از میدان بینایی را ایجاد می‌کنند. دستگاه عصبی جانور، این اطلاعات را یکپارچه و تصویری موزاییکی ایجاد می‌کند.

    گیرنده‌های نوری برخی حشرات مانند زنبور پرتوهای فرابنفش را نیز دریافت می‌کنند.

    بررسی شکل گیرنده‌های نوری چشم مرکب

    گیرنده‌های بینایی حشرات قطر ثابتی ندارند. پیام عصبی از نازک‌ترین بخش این گیرنده خارج می‌شود. هسته این گیرند‌ه‌ها در یک سطح قرار ندارند.

    بخش پهن‌تر عدسی در هر واحد بینایی به سمت قرنیه قرار دارد. همچنین قرنیه در پهن‌ترین قسمت خود به عدسی اتصال دارد.

    روی قرنیه یک لایه شفاف قرار دارد که جزئی از چشم است (برای مشاهده بهتر به شکل کتاب‌تان نگاه کنید).

    گیرنده فروسرخ مار زنگی

    برخی مارها می‌توانند پرتوهای فروسرخ را تشخیص دهند.

    در جلو و زیر هر چشم مار زنگی سوراخی‌ست که گیرنده‌های پرتوهای فروسرخ در آن قرار دارند. به کمک این گیرنده‌ها، مار پرتوهای فروسرخ تابیده از بدن شکار را دریافت می‌کند و محل آن را در تاریکی تشخیص می‌دهد.

    بررسی شکل گیرنده فروسرخ در مار زنگی

    برخی مارها گیرنده فروسرخ را تشخیص می‌دهند.

    دمای دم موش از دمای بقیه بدن او کمتر است.

    مغز ماهی

    بالاترین نقطه مغز ماهی مخچه است. جلویی‌ترین بخش پیازهای بویایی‌ و عقب‌ترین نقطه بصل النخاع است.

    بزرگترین بخش لوب بینایی‌ست. کوچکترین بخش لوب‌های بویایی یا پیازهای بویایی‌ست.

    مخ ماهی برخلاف مخ انسان سطحی صاف دارد. در ماهی مخچه از مخ بزرگتر و بالاتر قرار دارد. پیام‌های بینایی ماهی‌ها خارج از مخ پردازش می‌شود.

    عصب بینایی از پایین وارد لوب بینایی و عصب بویایی به صورت افقی وارد پیازهای بویایی می‌شود.

    خودآزمایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

  • حواس ویژه – گفتار دوم حواس

    در گفتار قبل بررسی کردیم که برخی از گیرنده‌ها در اندام‌های مختلف دیده می‌شوند که به آن‌ها گیرنده‌های پیکری می‌گویند. حالا می‌خواهیم گیرند‌ه‌هایی را بررس کنیم که مکان مخصوصی برای خود دارند و به آن‌ها گیرنده‌های حواس ویژه گفته می‌شود.

    بینایی

    ما بیشتر اطلاعات محیط پیرامون را از طریق دیدن و به کمک اندام بینایی یعنی چشم دریافت می‌کنیم.

    کره چشم در حفره استخوانی به نام کاسه چشم قرار دارد. ماهیچه‌هایی که به کره چشم متصل هستند آن را تکان می‌دهند. علاوه بر کاسه چشم، پلک‌ها، مژه‌ها، بافت چربی روی کره چشم و اشک از چشم محافظت می‌کنند.

    ساختار کره چشم

    سه لایه اصلی چشم

    لایه خارجی

    خارجی‌ترین لایه چشم از صلبیه و قرنیه تشکیل شده است.

    ۱-صلبیه سفیدرنگ و محکم است.

    ۲-قرنیه شفاف است و جلوی چشم قرار دارد.

    لایه میانی

    لایه میانی شامل مشیمیه، جسم مژگانی و عنبیه است.

    ۱-مشیمیه‌ای لایه‌ای رنگدانه‌دار و پر از مویرگ‌های خونی‌ست.

    ۲-جسم مژگانی حلقه‌ای بین مشیمیه و عنبیه و شامل ماهیچه‌های مژگانی‌ست.

    ۳-عنبیه بخش رنگین چشم در پشت قرنیه است که در وسط آن، سوراخ مردمک نام دارد. دو گروه ماهیچه صاف عنبیه مردمک را در نور زیاد تنگ و در نور کم گشاد می‌کنند. ماهیچه‌های تنگ‌کننده را اعصاب پاراسمپاتیک و ماهیچه‌های گشادکننده را عصاب سمپاتیک عصب‌دهی می‌کنند.

    لایه داخلی

    لایه داخلی چشم شبکیه است.

    شبکیه شامل گیرنده‌های نوری و نورون‌هاست. گیرنده‌های نوری پیام بینایی را ایجاد می‌کنند و نورون‌ها پیام را به مغز می‌برند. درواقع آکسون نورون‌ها عصب بینایی را شکل می‌دهد که پیام‌های بینایی را به مغز می‌برد.

    محل خروج عصب بینایی از شبکیه نقطه کور نام دارد. در نقطه کور گیرنده‌ها وجود ندارند.

    ساختار‌های دیگر چشم

    عدسی چشم همگرا، انعطاف‌پذیر و با رشته‌هایی به نام تارهای آویزی به جسم مژگانی متصل است.

    مایعی شفاف به نام زلالیه فضای جلوی عدسی چشم را پر کرده است که از مویرگ‌ها (مویرگ‌های جسم مژگانی) ترشح می‌شود. زلالیه مواد غذایی و اکسیژن را برای قرنیه و عدسی فراهم می‌کند. همچنین این بخش مواد دفعی آن‌ها را جمع‌آوری کرده و به خون می‌دهد.

    ماده‌ای ژله‌ای و شفاف به نام زجاجیه در فضای پشت عدسی قرار دارد که شکل کروی چشم را حفظ می‌کند.

    بررسی شکل چشم

    کاسه چشم

    درون کاسه چشم ما ماهیچه اسکلتی داریم، اما ماهیچه‌های درون کره چشم همگی صاف هستند.

    بین ماهیچه اسکلتی چسبیده به چشم و چشم ما چربی می‌بینیم.

    در اینجا حرکت ماهیچه اسکلتی باعث حرکت استخوان نمی‌شود.

    کره چشم

    لایه بیرونی: صلبیه + قرنیه

    صلبیه از داخل با مشیمیه و جسم مژگانی و از خارج با زردپی و چربی روی کره چشم تماس دارد. جایی که عصب بینایی خارج می‌شود صلبیه وجود ندارد.

    لایه بیرونی در جلو برجسته شده و قرنیه را تشکیل می‌دهد. قرنیه ساختاری شفاف و برآمده دارد و فاقد رگ خونی‌ست. در محل اتصال صلبیه به قرنیه منفذی دیده می‌شود.

    لایه میانی: مشیمیه + جسم مژگانی + عنبیه

    مشیمیه در بخش عقبی کره چشم قرار می‌گیرد.

    جسم مژگانی از یک سمت به مشیمیه و از سمت دیگر به عنبیه متصل است. علاوه بر آن جسم مژگانی با صلبیه، تارهای آویزی، زلالیه و زجاجیه در تماس است. جسم مژگانی با شبکیه در تماس نیست.

    عنبیه به جسم مژگانی متصل است، اما به مشیمیه اتصالی ندارد. عنبیه به همراه مژگانی از زلالیه تغذیه نمی‌کند.

    لایه داخلی: شبکیه

    قطر شبکیه در همه جا یکسان نیست و در لکه زرد کمتر است.

    نقطه کور به بینی و لکه زرد به گوش نزدیک تر است.

    در کنار عصب بینایی یک سرخرگ به چشم وارد و یک سیاهرگ خارج می‌شود. این سرخرگ در نزدیکی شبکیه منشعب می‌شود اما به بخش جلوی چشم وارد نمی‌شود.

    سرخرگ ورودی به کره چشم در کنار زجاجیه قرار می‌گیرد و نزدیک نقطه کور منشعب می‌شود.

    سیاهرگ خروجی از کره چشم به سیاهرگ زبرین می‌ریزد.

    ساختار‌های دیگر چشم

    زجاجیه با مشیمیه، شبکیه و مویرگ‌های آن، عدسی، جسم مژگانی، زلالیه و تارهای آویزی در تماس است اما با صلبیه در تماس نیست.

    تحدب عدسی در قسمت پشتی بیشتر از بخش جلویی آن است.

    زلالیه با عدسی، عنبیه، جسم مژگانی، تارهای آویزی، زجاجیه و قرنیه در تماس است.

    بررسی کنید

    الف. از بین رگ‌های موجود در عصب بینایی کدام رگ به بینی نزدیک‌تر است؟

    پاسخ

    سرخرگ.


    ب. لکه زرد به بینی نزدیک‌تر است یا گوش؟

    پاسخ

    بینی.


    پ. از بین رگ‌های موجود در عصب بینایی کدام به لکه زرد نزدیک‌تر است؟

    پاسخ

    سیاهرگ.

    خودآزمایی اول

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    اثر نور بر شبکیه

    پرتو‌های نور از قرنیه می‌گذرند و به دلیل انحنای آن همگرا می‌شوند. این پرتوها از زلالیه، سوراخ مردمک، عدسی و زجاجیه عبور می‌کنند.

    عدسی پرتوهای نور را روی شبکیه و گیرنده‌های نوری آن متمرکز می‌کند.

    گیرنده‌های نوری

    در چشم دو نوع گیرنده‌ی استوانه‌ای و مخروطی دیده می‌شود. گیرنده‌های استوانه‌ای در نور کم و گیرنده‌های مخروطی در نور زیاد تحریک می‌شوند. گیرنده‌های مخروطی تشخیص رنگ و جزئيات اجسام را امکان پذیر می‌کنند.

    در نور زیاد تنها سلول‌های مخروطی و در نور کم تنها سلول‌های استوانه‌ای فعال هستند.

    بخشی از شبکیه را که در امتداد محور نوری کره چشم قرار دارد لکه زرد می‌نامند. این بخش در تیزبینی و دقت نقش دارد. زیرا سلول‌های مخروطی در این بخش بیشتر هستند.

    در بقیه بخش‌های شبکیه تعداد سلول‌های استوانه‌ای از تعداد سلول‌های مخروطی بیشتر هستند.

    نقطه کور از لکه زرد روشن‌تر است.

    با برخورد نور به شبکیه ماده حساس به نور درون گیرنده‌های نوری تجزیه می‌شود و واکنش‌هایی را به راه می‌اندازد که به ایجاد پیام عصبی منجر می‌شود. ویتامین A برای ساخت ماده حساس به نور لازم است.

    بررسی شکل گیرنده‌های نوری

    هسته سلول استوانه‌ای به آکسون نزدیک‌تر است و هسته سلول مخروطی از آکسون آن دورتر است.

    ماده حساس به نور در گیرنده‌ها به شکل صفحه‌ای (دیسک) قرار دارد. این صفحه‌ها در گیرنده مخروطی کمتر است. در گیرنده مخروطی این صفحه‌ها اندازه یکسانی ندارند اما در گیرنده استوانه‌ای این صفحه‌ها یک اندازه هستند.

    ماده حساس به نور چه در گیرنده مخروطی و چه در گیرنده استوانه‌ای در انتهای دندریت قرار دارد.

    پایانه آکسون در گیرنده مخروطی پهن‌تر از گیرنده استوانه‌ای است.

    تطابق

    با تغییر همگرایی چشم می‌توان اجسام دور و نزدیک را واضح دید. هنگام دیدن اشیای نزدیک با انقباض ماهیچه‌های جسم مژگانی، عدسی ضخیم می‌شود. وقتی به اشیای دور نگاه می‌کنیم با استراحت این ماهیچه‌ها عدسی باریک می‌شود.

    به این ترتیب تصویر در هر حالت روی شبکیه تشکیل می‌شود. این فرایندها تطابق نام دارد.

    دیدن اجسام دور در یک چشم سالم

    پرتوهای نور اجسام دور به صورت موازی به چشم نزدیک می‌شود. در این حالت عدسی برای اینکه نور را روی شبکیه متمرکز کند کار راحت‌تری دارد و نیازی نیست ضخیم باشد. به همین خاطر برای دیدن اجسام دور ماهیچه‌های مژگانی استراحت می‌کنند. با استراحت ماهیچه‌های مژگانی تارهای آویزی کشیده شده و به دنبال آن عدسی کشیده شده و باریک می‌شود.

    دیدن اجسام نزدیک در یک چشم سالم

    پرتوهای نور اجسام نزدیک به صورت واگرا به چشم وارد می‌شود. در این حالت عدسی برای متمرکز کردن نور روی شبکیه کار سخت‌تر دارد و باید ضخیم‌تر شود.

    در این حالت ماهیچه مژگانی منقبض شده، به دنبال آن تارهای آویزی شل شده و عدسی ضخیم می‌شود. این افزایش ضخامت کمک می‌کند که نور اجسام نزدیک روی شبکیه متمرکز شود.

    بیماری‌های چشم

    برای دیدن درست اجسام قرنیه، عدسی و کره چشم باید شکل ویژه‌ای داشته باشند تا پرتوهای نور به طور دقیق روی شبکیه متمرکز شوند.

    نزدیک‌بینی و دوربینی

    در برخی از افراد نزدیک‌بین کره چشم از اندازه طبیعی بزرگتر است و پرتوهای نور اجسام دور، در جلوی شبکیه متمرکز می‌شوند. در نتیجه فرد اجسام دور را واضح نمی‌بیند.

    یکی از دلایل بزرگتر بودن کره چشم می‌تواند بیشتر بودن مقدار زجاجیه از حالت طبیعی باشد.

    در بعضی افراد دوربین کره چشم از اندازه طبیعی کوچکتر است و پرتوهای نور اجسام نزدیک در پشت شبکیه متمرکز می‌شوند و فرد این اجسام را واضح نمی‌بیند.

    تغییر همگرایی عدسی نیز می‌تواند باعث نزدیک‌بینی یا دوربینی شود.

    آستیگماتیسم

    اگر سطح عدسی یا قرنیه کاملا کروی یا صاف نباشد، همه پرتوهای نور در یک نقطه مترکز نمی‌شوند. در نتیجه تصویر واضحی شکل نمی‌گیرد.

    در حالت عادی و برای دید مناسب سطح عدسی و قرنیه باید کاملا کروی و صاف باشد.

    برای اصلاح دید این فرد از عینکی استفاده می‌شود که عدسی آن عدم یکنواختی انحنای قرنیه یا عدسی را جبران کند.

    پیرچشمی

    با افزایش سن، انعطاف‌پذیری عدسی چشم کاهش پیدا می‌کند و تطابق دشوار می‌شود.

    در این بیماری عدسی چشم نه آن‌قدر ضخیم است که برای دیدن اجسام نزدیک مناسب باشد و نه آن‌قدر دور است که مناسب دیدن اجسام دور باشد.

    این حالت را پیش چشمی می‌گویند که به کمک عینک‌های ویژه اصلاح می‌شود.

    به افراد پیرچشم دو عینک داده می‌شود که یکی مناسب دیدن اجسام نزدیک و دیگری مناسب دیدن اجسام دور است.

    در تمام بیماری‌های چشم تصویر روی شبکیه، در یک نقطه متمرکز نمی‌شود.

    خودآزمایی دوم

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    تشریح چشم

    شنوایی و تعادل

    گوش از سه بخش بیرونی، میانی و درونی تشکیل شده است.

    ساختار گوش

    گوش بیرونی

    لایه گوش و مجرای آن بخش بیرونی گوش را تشکیل می‌دهند.

    لاله گوش امواج صوتی را جمع‌آوری و مجرای شنوایی، آن‌ها را به بخش میانی منتقل می‌کند. موهای کرک مانند درون مجرا و موادی که غده‌های درون مجرا ترشح می‌کنند، نقش حفاظتی دارند.

    لاله گوش و ابتدای مجرای شنوایی توسط استخوان جمجمه محافظت نمی‌شود. اواسط و انتهای مجرا شنوایی توسط جمجمه حفاظت می‌شود.

    ضخامت پوست در طول مجرای شنوایی کاهش می‌یابد.

    پرده صماخ در انتهای مجرای شنوایی و بین گوش بیرونی و میانی قرار دارد.

    از بعد از پرده صماخ دیگر امواج صوتی وجود ندارد. درواقع استخوان‌های گوش میانی ارتعاش را منتقل می‌کنند نه امواج صوتی را.

    پایین مجرای شنوایی بلندتر از سطح بالایی آن است.

    با توجه به مجرای شنوایی:

    الف. بخش (بالایی/پایینی) آن نسبت به بخش دیگر، بافت پوششی نازک‌تری دارد.

    پاسخ

    پایینی

    با توجه به پرده صماخ:

    الف. بخش (بالایی/پایینی) آن به لاله گوش نزدیک‌تر است.

    پاسخ

    بالایی

    گوش میانی

    گوش میانی محفظه‌ای استخوانی پر از هواست. درون گوش میانی و پشت پرده صماخ سه استخوان کوچک چکشی، سندانی و رکابی، به ترتیب قرار دارند و به هم مفصل شده‌اند.

    قسمت قطور سندانی به استخوان چکشی متصل شده است.

    دو رباط استخوان چکشی را به استخوان گیجگاهی متصل می‌کند. از بین این دو رباطی که به پرده صماخ نزدیک‌تر است کوتاه‌تر و پایین‌تر است.

    سندانی از قسمت نازک خود به رکابی متصل شده است.

    بخشی به نام شیپور استاش حلق را به گوش میانی مرتبط می‌کند. هوا از راه این مجرا به گوش میانی منتقل می‌شود تا فشار آن در دو طرف پرده صماخ یکسان شود و پرده به درستی بلرزد.

    فضای درونی شیپور استاش را بافت پوششی پوشانده است. شیپور استاش فضای درونی کمتری نسبت به گوش میانی دارد.

    قسمت پهن شیپوراستاش به سمت گوش بیرونی قرار دارد.

    گوش درونی

    گوش درونی از دو بخش حلزونی و دهلیزی تشکیل شده است.

    بخش حلزونی در شنوایی و بخش دهلیزی در تعادل نقش دارد.

    تبدیل صدا به پیام عصبی

    امواج صوتی پس از عبور از مجرای شنوایی به پرده صماخ برخورد می‌کنند و آن را به ارتعاش درمی‌آورند. دسته استخوان چکشی روی پرده صماخ چسبیده و با ارتعاش آن می‌لرزد و استخوان سندانی و رکابی را نیز به ارتعاش درمی‌آورد.

    کف استخوان رکابی طوری روی دریچه‌ای به نام دریچه بیضی قرار گرفته است که لرزش آن دریچه را می‌لرزاند. این دریچه پرده‌ای نازک است که در پشت آن، بخش حلزونی گوش قرار دارد. لرزش دریچه بیضی مایع درون حلزون گوش را به لرزش درمی‌آورد.

    در بخش حلزونی سلول‌های مژکداری قرار دارند که مژک‌هایشان با پوشش ژلاتینی تماس دارد. این سلول‌ها گیرنده‌های مکانیکی‌اند که با لرزش مایع درون بخش حلزونی مژک آن‌ها خم می‌شود. در نتیجه کانال‌های یونی غشای آن‌ها باز و این سلول‌ها تحریک می‌شوند. در نتیجه شاخه شنوایی عصب گوش، پیام عصبی ایجاد شده را به مغز می‌برد.

    بررسی شکل حلزون گوش

    یاخته‌های پوششی مجاور گیرنده‌های شنوایی در تماس با ماده ژلاتینی قرار ندارند.

    به جز مژک‌های گیرنده شنوایی برخی از سلول‌های پوششی هم در تماس با ماده ژلاتینی دیده می‌شود.

    مژک‌های گیرنده شنوایی با مایع گوش درونی در تماس است.

    قطر گیرنده‌های شنوایی در تمامش یکسان نیست و مژک‌های آن به بخش نازک‌تر گیرنده متصل است.

    رشته‌ای که در ادامه گیرنده شنوایی دیده می‌شود مربوط به دندریت نورون حسی‌ست و آکسون گیرنده شنوایی نمی‌باشد.

    هر گیرنده در بخش شنوایی با یک دندریت از نوعی نورون حسی سیناپس دارد.

    حفظ تعادل

    در بخش دهلیزی گوش داخلی سه مجرای نیم دایره عمود بر هم (در سه جهت فضا) وجود دارد که سلول‌های مژک‌دار حس تعادل درون آن قرار گرفته‌اند. حرکت سر این سلول‌ها را تحریک می‌کند.

    درون مجاری نیم دایره از مایعی پر شده است و مژک‌های سلول‌های گیرنده نیز در ماده ژلاتینی قرار دارند. با چرخش سر مایع درون مجرا به حرکت درمی‌آید و ماده ژلاتینی را به یک طرف خم می‌کند. در نتیجه مژک‌های سلول گیرنده خم و این گیرنده‌ها تحریک می‌شوند.

    در بخش حلزونی مایع درون آن می‌لرزد و در بخش تعادلی مایع درون مجرای نیم دایره حرکت می‌کند.

    آکسون سلول‌های عصبی حسی که شاخه دهلیزی عصب گوش را تشکیل می‌دهند پیام را به مغز و به ویژه به مخچه می‌برند و آن را از موقعیت سر آگاه می‌کنند.

    برای حفظ تعادل بدن مغز از گیرنده‌های دیگر مانند گیرنده‌های وضعیت نیز پیام دریافت می‌کند.

    شکل مجاری نیم دایره

    در بخش دهلیزی مژک‌های گیرنده‌ها کاملا با گیرنده‌های ژلاتینی پوشیده شده‌اند و با مایع مجاری نیم دایره تماس ندارند.

    بیشتر سلول‌های مجاری نیم دایره از نوع پوششی استوانه‌ای تک لایه هستند.

    در هر گوش انسان سه مجرای نیم دایره و در هر دو گوش انسان شش مجاری نیم دایره وجود دارد.

    محل قرار گرفتن عصب تعادلی به قطورترین و پایین‌ترین قسمت مجاری نیم دایره چسبیده است.

    در بخش تعادل گوش برخلاف بخش حلزونی، چند گیرنده با یک دندریت منشعب سیناپس برقرار می‌کنند.

    مقایسه بخش حلزونی و بخش دهلیزی گوش

    برای مطالعه بهتر جدول در موبایل، گوشی را به حالت افقی در بیاورید.

    بخش حلزونیبخش دهلیزی
    گیرنده‌ها در سراسر حلزونی قرار دارند.گیرنده‌ها در محل خاصی قرار دارند.
    بافت پوششی استوانه‌ای چند لایه در آن دیده می‌شود.بافت پوششی استوانه‌ای تک لایه دارد.
    گیرنده‌های آن هر کدام چندین مژک دارد.گیرنده‌های آن هر کدام یک مژک و چند زائده شبه مژکی دارد (ممکن است گفته شود این گیرنده چندین مژک دارد).
    هر گیرنده با یک دندریت مجزا سیناپس برقرار می‌کند.چند گیرنده با یک دندریت مشترک سیناپس برقرار می‌کند.
    مژک‌ها با پوشش ژلاتینی تماس دارند.مژک (یا مژک‌ها) درون پوشش ژلاتینی قرار دارند.

    *

    خودآزمایی سوم

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    بویایی

    گیرنده‌های بویایی در سقف حفره بینی قرار دارند. مولکول‌های بودار هوای تنفسی این سلول‌ها را تحریک می‌کنند.

    برای اینکه مولکول‌های بو گیرنده‌های بویایی را تحریک کنند نیازی نیست درون ماده مخاطی حل شوند. درواقع مولکول‌های بو مستقیما گیرنده‌ها را تحریک می‌کند.

    این سلول‌ها پیام‌های بویایی را به لوب‌ها (پیازها)ی بویایی مغز که در تشریح مغز آن‌ها را مشاهده کردید می‌برند. پیام بویایی سرانجام به قشر مخ ارسال می‌شود.

    پیام بویایی برای تقویت به تالاموس نمی‌رود و پردازش اولیه آن در همان پیاز (لوب) بویایی انجام می‌شود.

    بررسی شکل گیرنده بویایی

    گیرنده‌های بویایی در بین سلول‌های استوانه‌ای فاقد مژک قرار دارند. در این سلول‌های استوانه‌ای هسته از غشای پایه دور است.

    اگر از دهم به یاد داشته باشید ابتدای حفره بینی پوست مودار وجود دارد و در ادامه مخاط مژک‌دار آغاز می‌شود. در جایی که گیرنده‌های بو قرار دارند همچنان لایه مخاطی و سلول‌های استوانه‌ای وجود دارند، اما این سلول‌ها دیگر مژک‌دار نیستند.

    در کنار گیرنده‌ها به جز سلول‌های استوانه‌ای یک سری سلول‌های دیگری هم وجود دارند که به غشای پایه چسبیده‌اند.

    گیرنده‌های بویایی دارای دندریت، جسم سلولی و آکسون هستند. انتهای دندریت در این سلول‌ها کمی برآمده است و مژک‌هایی با اندازه نامساوی دارد. آکسون این گیرنده‌ها از لایه زیر مخاط و از استخوان کف جمجمه عبور می‌کند و در لوب بویایی با یک سری نورون به نام نورون بویایی سیناپس برقرار می‌کند.

    نورون‌هایی که در پیاز بویایی وجود دارند متفاوت هستند.

    چشایی

    در دهان و برجستگی‌های زبان جوانه چشایی و درون این جوانه‌ها گیرنده‌های چشایی قرار گرفته‌اند. ذره‌های غذا در بزاق حل می‌شوند و سلول‌های گیرنده چشایی را تحریک می‌کنند.

    انسان پنج مزه اصلی شیرینی، شوری، ترشی، تلخی و مزه اومامی را احساس می‌کند. اومامی کلمه ژاپنی به معنای لذیذ است که برای توصیف یک مزه مطلوب که با چهار مزه دیگر تفاوت دارد به کار می‌رود. اومامی مزه غالب غذاهایی‌ست که آمینواسید گلوتامات دارد مانند عصاره گوشت.

    حس بویایی در درک درست مزه غذا تاثیر دارد: مثلا در هنگام سرماخوردگی مزه غذاها را به درستی تشخیص نمی‌دهیم.

    هم گیرنده بویایی و هم گیرنده چشایی با لیزوزیم در تماس هستند.

    بررسی شکل گیرنده چشایی

    زبان ماهیچه دارد. یعنی علاوه بر گیرنده، سلولی دارد که با تحریک می‌تواند پتانسیل غشایش تغییر کند.

    یاخته‌های گیرنده با یاخته‌های پشتیبان در تماس‌اند اما با یاخته‌های سنگ‌فرشی نیستند.

    هر جوانه از طریق یک منفذ به بیرون راه دارد. این نکته در موقع هر گیرنده‌ی تکی نادرست است.

    هسته یاخته‌های گیرنده به غشای پایه نزدیک‌تر از منفذ است.

    همه‌ی یاخته‌های جوانه چشایی با غشای پایه در تماس هستند.

    پردازش اطلاعات حسی

    پیام‌هایی که هر نوع از گیرنده‌های حسی ارسال می‌کنند، به بخش یا بخش‌های ویژه‌ای از دستگاه عصبی مرکزی و قشر مخ وارد می‌شود.

    مثلا عصب بینایی در مسیر خود از کیاسمای بینایی عبور می‌کند. کیاسما محلی‌ست که در آن برخی از آکسون‌های عصب بینایی یک چشم به سمت مقابل می‌رود.

    آکسون‌های عصب بینایی هر چشم که قرار نیست به سمت مقابل بروند از کیاسما عبور نمی‌کنند(؟)

    پیام‌های بینایی بعد از عبور از کیاسما وارد تالاموس‌ها می‌شوند. این پیام‌ها سرانجام به لوب‌های پس سری قشر مخ وارد و در آنجا پردازش می‌شوند.

    دیدن می‌تواند باعث ترشح بزاق شود. پس پیام بینایی می‌تواند به پل مغزی هم برود.

    از میان پنج نوع محرک گیرنده‌های بدن

    الف. کدام محرک‌ها فقط توسط گیرنده‌های پیکری شناسایی می‌شوند؟

    پاسخ

    درد و دما.


    ب. کدام محرک‌ها فقط توسط گیرنده‌های حواس ویژه شناسایی می‌شوند؟

    پاسخ

    نوری.


    پ. کدام محرک‌ها هم توسط حواس پیکری و هم توسط حواس ویژه شناسایی می‌شوند؟

    پاسخ

    مکانیکی و شیمیایی.

    خودآزمایی چهارم

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

  • گیرنده‌های حسی – گفتار اول حواس

    دستگاه عصبی مرکزی ما در دیوار استخوانی نخاع و جمجمه قرار دارد و با محیط بیرون در ارتباط نیست. ارتباط این دستگاه با محیط خارج از طریق گیرنده‌ها انجام می‌شود. گیرنده حسی اثر محرک را دریافت می‌کند و اثر محرک در آن به پیام عصبی تبدیل می‌شود.

    کار گیرنده‌های حسی

    گیرنده چطور اثر محرک را به پیام عصبی تبدیل می‌کند؟

    عوامل گوناگون مثل تغییر شکل در اثر فشار می‌تواند باعث تحریک گیرند‌ه‌های حسی شود. نمونه زیر یکی از روش‌های تحریک گیرنده را نشان می‌دهد.

    شکل بالا گیرنده فشار در پوست را نشان می‌دهد. این گیرنده انتهای دندریت نورون حسی‌ست که درون پوششی چندلایه و انعطاف‌پذیر از نوع بافت پیوندی قرار دارد.

    فشرده شدن این پوشش رشته دندریت را تحت فشار قرار می‌دهد و در آن تغییر شکل ایجاد می‌کند. در نتیجه کانال‌های یونی باز و پتانسیل الکتریکی غشا تغییر می‌کند.

    به این ترتیب در دندریت پیام حسی ایجاد و به دستگاه عصبی مرکزی ارسال می‌شود.

    گیرنده فشار شامل انتهای دندریت، یک قطعه میلین‌دار و یک گره رانویه است که درون غلافی از جنس بافت پیوندی قرار دارد.

    انتهای دندریت در این گیرنده میلین‌دار نیست.

    در تصویر «ب» هنوز پیام عصبی ایجاد نشده است. وقتی در تصویر «پ» پتانسیل ایجاد شده به سمت گره بعدی حرکت کرد می‌گوییم پیام عصبی ایجاد شده است.

    بررسی دقیق‌تر شکل بالا

    این تصویر سه بخش الف، ب و پ دارد که آن‌ها را بررسی می‌کنیم.

    شکل الف:

    در این شکل هنوز هیچ فشاری به پوشش اطراف نورون وارد نشده است و در انتهای دندریت و هم در اولین گره رانویه هنوز پتانسیل آرامش برقرار است.

    شکل ب:

    در این شکل یک تحریک پوشش نورون را تحت فشار می‌گذارد و در آن تغییر شکل ایجاد می‌کند. این تحریک باعث باز شدن کانال‌های سدیمی غشا شده و در محل تحریک اختلاف پتانسیل درون و بیرون به سمت ۳۰+ حرکت می‌کند.

    در این لحظه هنوز پیام عصبی ایجاد نشده است.

    شکل پ:

    در اینجا انتهای نورون به پتانسیل آرامش برگشته و گره رانویه اول وارد پتانسیل عمل شده است. در اینجا می‌توانیم بگوییم که پیام عصبی ایجاد شده است، چون پتانسیل ایجاد شده در تصویر قبل حرکت کرده و به گره اول رسیده است.

    طبقه‌بندی گیرنده‌ها

    گیرنده‌های حسی را بر اساس کتاب درسی می‌توان به سه روش طبقه‌بندی کرد:

    انواع گیرنده‌های حسی بر اساس ساختار

    گیرنده حسی یا بخشی از سلول است یا می‌تواند یک سلول مستقل باشد.

    یک سلول کامل

    برخی گیرنده‌های حسی سلول عصبی تمایزیافته هستند مانند گیرنده بویایی و نوری.

    گروهی دیگر از گیرنده‌ها سلول پوششی تمایزیافته هستند مانند چشایی، شنوایی و تعادلی.

    بخشی از یک سلول

    این گیرنده‌ها دیگر یک سلول کامل نیستند و بخشی از یک سلول را ما به عنوان گیرنده در نظر می‌گیریم.

    گیرنده‌های درد انتهای دندریت آزاد هستند.

    گیرنده‌های دمایی و تماسی در پوست انتهای دندریت همراه با پوشش هستند.

    همه این گیرنده‌ها بخشی از یک نورون هستند.

    انواع گیرنده‌ها براساس محرک

    گیرنده‌ها را ما به عنوان اجزایی در نظر می‌گیریم که اثر محرک را به پیام عصبی تبدیل می‌کنند. پس ما می‌توانیم گیرنده‌ها را براساس نوع محرک نیز طبقه‌بندی کنیم.

    گیرنده‌ها براساس نوع محرک به پنج دسته تقسیم می‌شود.

    مکانیکیشنوایی، تعادلی، تماسی، حس وضعیت، گیرنده فشار خون
    شیمیاییبویایی، چشایی، حساس به افزایش co2، حساس به کاهش o2، حساس به افزایش یون هیدروژن
    دماییگیرنده دمایی در پوست، گیرنده دمایی در برخی از سیاهرگ‌ها
    نوریگیرنده نوری شبکیه چشم
    درددر پوست و بخش‌های دیگر بدن مثل سرخرگ

    انواع گیرنده‌ها بر اساس محل قرارگیری

    گروهی از گیرنده‌ها در بخش‌های گوناگون بدن پراکنده‌اند و گروهی دیگر فقط در بخش‌های ویژه‌ای در بدن قرار دارند.

    گیرنده‌هایی که در بخش‌های گوناگون پراکنده‌اند را حواس پیکری و گروه دیگر که فقط در بخش‌های ویژه‌ای قرار دارند را حواس ویژه می‌نامند. با حواس ویژه در گفتار بعد آشنا می‌شویم و در ادامه این گفتار در مورد حواس پیکری صحبت خواهیم کرد.

    گیرنده‌های ویژه پس از تولید پیام آن را منتقل می‌کنند چون یک سلول جدا و کامل هستند.

    حواس پیکری

    تمام گیرنده‌های پیکری بخشی از سلول هستند. یعنی پس از تحریک آن‌ها پیام را منتقل نمی‌کنند، بلکه هدایت می‌کنند.

    گیرنده‌های حس تماس

    این گیرنده‌ها گیرنده‌های مکانیکی هستند که با سه روش تحریک می‌شوند: تماس، فشار یا ارتعاش.

    تعداد گیرنده‌های تماس در بخش‌های مختلف بدن متفاوت است. بخش‌هایی از بدن که این گیرنده‌ها بیشتر وجود دارند بخش‌های حساس‌تری هستند. حساسیت زیاد نوک انگشت یا لب‌ها به دلیل تعداد بالای گیرنده‌هاست.

    همه گیرنده‌های تماسی لزوما در پوست نیست.

    گیرنده‌های حس دما

    این گیرنده‌ها هم در سطح بدن (در پوست) قرار دارند و هم درون بدن (برخی سیاهرگ‌های بزرگ).

    گیرنده‌های دمایی درون بدن به تغییرات درون بدن، و گیرنده‌های سطح بدن به تغییرات سطح بدن حساس هستند.

    یک نکته کمی خارج از کتاب

    گیرنده‌ دمایی تخصصی‌ست. یعنی یا توسط دمای گرم یا توسط دمای سرد تحریک می‌شود. گیرنده درد توسط هر دو دما تحریک می‌شود اما به شرطی که آن دما شدید باشد.

    هیپوتالاموس مرکز تنظیم دمای بدن است و اطلاعات گیرنده‌های دمایی به این بخش از بدن نیز فرستاده می‌شوند.

    بررسی شکل گیرنده‌های پوست

    تنها گیرنده‌ای که در اپی‌درم پوست دیده می‌شود گیرنده درد است. این گیرنده در جاهای دیگر مثل درم هم دیده می‌شود.

    عمقی‌ترین گیرنده‌های پوست گیرنده‌های فشار در عمق اپی‌درم هستند.

    گیرنده‌های فشار در بافت چربی زیر پوست هم دیده می‌شود.

    مجرای غده عرق هم در درم وجود دارد و هم در اپی‌درم. این مجرا هرچه به سمت پوست حرکت می‌کند باریک‌تر می‌شود.

    قطر رگ‌ها در بافت چربی نسبت به درم بیشتر است.

    بخشی از اپی‌درم به درم نفوذ می‌کند. غدد چربی توسط این بخش اپی‌درم ساخته می‌شود.

    یک دندریت می‌تواند بیش از یک نوع گیرنده ایجاد می‌کند.

    گیرنده‌های حس وضعیت

    فعالیت گیرنده‌های مکانیکی حس وضعیت موجب می‌شود مغز از چگونگی قرارگیری قسمت‌های مختلف بدن آگاهی پیدا کند.

    این گیرنده‌ها هم در زمان سکون و هم در زمان حرکت به مغز پیام می‌فرستند.

    این گیرنده‌ها در ماهیچه، زردپی و کپسول پوشاننده مفصل‌ها قرار دارند و به کشیده شدن حساس هستند. مثلا وقتی دست خود را حرکت می‌دهیم گیرنده‌های درون ماهیچه کشیده و تحریک می‌شوند.

    گیرنده حس وضعیت انتهای یک دندریت منشعب است. این انتها آزاد و برآمده است.

    گیرنده‌ی حساس به کشش در ماهیچه دو کاندید دارد: اولی گیرنده حس وضعیت در ماهیچه اسکلتی و دوم گیرنده حساس به کشش در ماهیچه صاف مثانه.

    گیرنده  حس وضعیت همیشه با نوعی بافت پیوندی در تماس است.

    گیرنده‌های حس درد

    این گیرنده‌ها انتهای آزاد نورون هستند که در پوست و برخی بخش‌های دیگر بدن مانند دیواره سرخرگ‌ها قرار دارند.

    این گیرنده‌ها به آسیب بافتی پاسخ می‌دهد.

    آسیب بافتی در اثر عوامل مکانیکی مثل بریدگی، سرما یا گرمای شدید و برخی مواد شیمیایی مثل لاکتیک‌اسید ایجاد می‌شود.

    گیرنده‌های حس درد سازش پیدا نمی‌کنند.

    سازش گیرنده چیست؟

    گیرنده‌ها وقتی مدتی در معرض محرک ثابتی قرار بگیرند پیام کمتری ایجاد می‌کنند یا اصلا پیامی ارسال نمی‌کنند. به این وضعیت سازش گیرنده گفته می‌شود.

    درد یک سازوکار حفاظتی‌ست، به همین دلیل گیرنده‌های درد سازش‌پذیر نیستند. هرگاه سلول‌ها در معرض تخریب قرار بگیرند درد ایجاد و موجب می‌شود که فرد برای برطرف کردن عامل ایجاد درد واکنش مناسبی نشان بدهد.

    مثلا در نشستن طولانی مدت جریان خون در بافت‌های تحت فشار کاهش و درنتیجه میزان اکسیژن‌رسانی به بافت کم می‌شود. این وضعیت باعث تولید و تجمع لاکتیک اسید در بافت می‌شود که درد ایجاد می‌کند. بنابراین فرد به طور ناخودآگاه تغییر وضعیت می‌دهد؛ در غیر این صورت پوست در نقاط تحت فشار تخریب می‌شود.

    در سازش گیرنده‌ها پیام ارسالی از گیرنده به دستگاه عصبی مرکزی کاهش پیدا می‌کند یا قطع می‌شود. این طور تصور نکنید که در سازش گیرنده مغز خودش پیام را نادیده می‌گیرد.

    مزیت سازش گیرنده این است که مغز بتواند اطلاعات حیاتی‌تر را پردازش کند.

    خودآزمایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

  • ساختار دستگاه عصبی – گفتار دوم تنظیم عصبی

    در گفتار اول با بافت‌شناسی دستگاه عصبی آشنا شدیم. در این گفتار کمی در مورد آناتومی دستگاه عصبی صحبت خواهیم کرد.

    از نظر آناتومی، دستگاه عصبی دو بخش مرکزی و محیطی دارد. ابتدا در مورد دستگاه عصبی مرکزی صحبت خواهیم کرد.

    دستگاه عصبی مرکزی

    این دستگاه شامل مغز و نخاع است که مراکز نظارت بر فعالیت‌های بدن هستند. این دستگاه اطلاعات دریافتی از محیط و درون بدن را تفسیر می‌کند و به آن‌ها پاسخ می‌دهد.

    مغز و نخاع از ماده خاکستری و ماده سفید تشکیل شده‌اند.

    ماده خاکستری چیست؟

    می‌دانیم که مغز و نخاع از نورون‌ها تشکیل شده است. بخش‌هایی از مغز و نخاع که جسم سلولی و رشته‌های عصبی بدون میلین در آن جمع شده‌اند ماده خاکستری را تشکیل می‌دهند.

    ماده سفید چیست؟

    هر بخش مغز و نخاع که در آن رشته‌های عصبی میلین‌دار در آن جمع شده‌اند ماده سفید نام دارد.

    حفاظت از مغز و نخاع

    جمجمه و ستون فقرات

    خارجی‌ترین لایه‌ای که از مغز و نخاع حفاظت می‌کند جمجمه و ستون فقرات است.

    پرده‌های مننژ

    جمجمه و ستون فقرات به طور مستقیم با مغز و نخاع در تماس نیستند، بلکه بین آن‌ها پرده‌هایی به نام پرده‌های مننژ وجود دارد.

    پرده‌های مننژ سه لایه هستند.

    ۱-لایه داخلی نازک‌ترین لایه است و به طور مستقیم با مغز یا نخاع در تماس است. این لایه همچنین دارای رگ‌های خونی‌ست.

    لایه داخلی مننژ در مغز با ماده خاکستری و در مغز با ماده سفید در تماس است.

    لایه داخلی مننژ با ماده خاکستری مرکز مغز در تماس نیست.

    در چین خوردگی‌های قشر مخ فقط لایه داخلی حضور دارد.

    ۲-لایه میانی از لایه داخلی ضخیم‌تر و از لایه خارجی نازک‌تر است. این لایه دارای زوائد ریز است.

    ۳-لایه خارجی ضخیم‌ترین لایه است و به طور مستقیم به استخوان جمجمه (در مغز) و ستون فقرات (در نخاع) چسبیده است.

    پرده‌های مننژ به هم چسبیده نیستند.

    مایع مغزی نخاعی

    فضای بین پرده‌های مننژ را مایعی به نام مایع مغزی نخاعی پر کرده است. این پرده مانند ضربه‌گیر عمل می‌کند و دستگاه عصبی مرکزی را در برابر ضربه حفاظت می‌کند.

    درک بهتر مایع مغزی نخاعی

    مایع مغزی نخاعی از مویرگ‌هایی ترشح می‌شوند که در بطن‌های یک و دو قرار دارند. این مایع چگونه وارد پرده‌های مننژ می‌شود؟

    این مایع از بطن‌های یک و دو وارد بطن سه و سپس وارد بطن چهارم می‌شود. این مایع از آنجا وارد پرده‌های مننژ نخاعی و همچنین وارد کانال مرکزی نخاع می‌شود. درواقع مایع مغزی نخاعی هم در وسط و هم در اطراف دستگاه مرکزی قرار دارد.

    سد خونی مغزی و سد خونی نخاعی

    سلول‌های پوششی مویرگ‌ها در مغز و نخاع به یکدیگر چسبیده‌اند و بین آن‌ها منفذی وجود ندارد. در نتیجه بسیاری از مواد و میکروب‌ها در شرایط طبیعی نمی‌توانند به مغز وارد شوند. این عامل حفاظت کننده در مغز سدخونی-مغزی و در نخاع سد خونی-نخاعی نام دارد.

    این سد یک فیلتر کامل نیست و مولکول‌هایی مثل اکسیژن، کربن‌دی‌اکسید، گلوکز، آمینواسید و برخی داروها می‌توانند از این سدها عبور کنند.

    خودآزمایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    مغز

    مغز از سه بخش اصلی مخ، مخچه و ساقه مغز تشکیل شده است.

    نیمکره‌های مخ

    بیشتر حجم مغز را مخ تشکیل می‌دهد. دو نیمکره مخ با رشته‌های عصبی گوناگون به هم متصل هستند. دو نوع از این رشته‌ها رابط پینه‌ای و رابط سه گوش هستند.

    چند نکته در رابطه با رابط پینه‌ای و سه گوش

    غلاف میلین رابط پینه‌ای و سه گوش می‌تواند در MS تخریب شود.

    رابط سه گوش زیر رابط پینه‌ای قرار دارد.

    در انسان رابط پینه‌ای از رابط سه گوش بزرگتر است.

    در دو طرف رابط سه گوش و پینه‌ای بطن‌های یک و دو قرار دارد.

    دو نیمکره به طور همزمان از همه بدن اطلاعات دریافت و پردازش می‌کنند تا بخش‌های مختلف بدن به طور هماهنگ فعالیت کنند.

    هر نیمکره کارهای اختصاصی دارد؛ مثلا بخش‌هایی از نیم‌کره چپ به توانایی در ریاضیات و استدلال مربوط‌اند و نیمکره راست در مهارت‌های هنری اختصاص یافته است.

    بخش خارجی نیم‌کره‌های مخ از ماده خاکستری‌ست. قشر مخ چین خورده است و شیارهای متعدد دارد. شیارهای عمیق مخ، هر نیم‌کره را به چهار لوب تقسیم می‌کند:

    ۱-پیشانی

    ۲-آهیانه

    ۳-پس سری

    ۴-گیجگاهی

    شیار بین دو نیمکره مخ در بخش پشتی نسبت به بخش جلویی مغز عمیق‌تر است.

    قشر مخ شامل بخش‌های حسی، حرکتی و ارتباطی‌ست. بخش حسی پیام‌های حسی را دریافت می‌کنند، بخش‌های حرکتی به ماهیچه‌ها و غدد پیغام می‌فرستد. بخش ارتباطی هم بین بخش‌های حسی و حرکتی ارتباط برقرار می‌کند.

    قشر مخ جایگاه پردازش نهایی اطلاعات ورودی به مغز است که نتیجه آن یادگیری، تفکر و عملکرد هوشمندانه است.

    بررسی دقیق لوب‌های مغزی

    شیار بین دو نیم‌کره مخ از نمای کناری قابل مشاهده نیست.

    بخش‌هایی از پرده‌ مننژ به شیار بین نیم‌کره‌های مخ نفوذ می‌کند.

    همه لوب‌های مغزی به جز لوب گیجگاهی با لوب همنام خود مرز مشترک دارد.

    همه لوب‌های مغزی به جز لوب گیجگاهی با شیار بین دو نیم کره مخ در ارتباط هستند.

    لوب گیجگاهی با سه نوع لوب دیگر در تماس است.

    لوب گیجگاهی در مجاورت مخچه قرار دارد.

    لوب آهیانه به نسبت لوب‌های دیگر با شیارهای عمیق بیشتری در تماس است.

    لوب پیشانی با دو لوب دیگر تماس دارد.

    لوب پس سری با دو لوب دیگر تماس دارد.

    همه‌ی شیارهای عمیق مغز دارای داخلی‌ترین پرده مننژ هستند.

    هیچ‌یک از شیارهای مغزی با مایع مغزی نخاعی در تماس نیستند.

    بعد از ترک کوکائین بخش پیشین مغز بهبود کمتری را نسبت به بخش پسین نشان می‌دهد.

    در در دو نیم کره هفت شیار عمیق وجود دارد.

    وقتی به مخ از بالا نگاه کنیم لوب گیجگاهی مشخص نمی‌شود.

    بزرگترین لب مخ لب پیشانی و کوچکترین پس سری‌ست.

    در جمجمه بزرگترین لب لب آهیانه است.

    لب گیجگاهی و آهیانه با هر سه لب دیگر در ارتباط هستند با این تفاوت که لب گیجگاهی با مخچه هم در تماس است.

    لب پس سری هم با مخچه در ارتباط است.

    در مشاهده مغز از نماهای مختلف

    الف. از نمای بالا کدام شیار مورب‌تر دیده می‌شود؟

    ۱) شیار بین لوب پیشانی و لوب آهیانه

    ۲) شیار بین لوب آهیانه و لوب پس سری

    پاسخ

    شیار بین لوب پیشانی و آهیانه مورب‌تر دیده می‌شود.


    ب. در کدام نما شیار جداکننده لوب گیجگاهی از لوب آهیانه دیده نمی‌شود؟

    پاسخ

    نمای بالا

    ساقه مغز

    ساقه مغز از سه بخش تشکیل شده است: مغز میانی، پل مغزی و بصل النخاع.

    مغز میانی

    در بالای پل مغزی قرار دارد و سلول‌های عصبی آن در فعالیت‌های مختلف از جمله شنوایی، بینایی و حرکت نقش دارند. برجستگی‌های چهارگانه بخشی از مغز میانی هستند.

    مجرایی که بطن سه و چهار را به هم متصل می‌کند از مغز میانی عبور می‌کند. به همین علت در شکل کتاب درسی مغز میانی دو قسمتی کشیده شده است.

    از آنجایی که مغز میانی در حرکت نقش دارد پس می‌توان گفت که دستور انقباض عضلات را هم می‌تواند صادر کند.

    دو برجستگی بالایی برجستگی‌های چهارگانه بزرگتر هستند.

    پل مغزی

    پل مغزی در تنظیم فعالیت‌های مختلفی از جمله تنفس، ترشح بزاق و اشک نقش دارد.

    پل مغزی بزرگترین ساختار ساقه مغز است.

    پل مغزی دارای مرکز عصبی تنفسی‌ست و مدت زمان دم را تنظیم می‌کند (دهم – فصل سه)

    بصل النخاع

    در بالای نخاع قرار دارد و کوچکترین بخش ساقه مغز است.

    بصل النخاع فشار خون و ضربان قلب را تنظیم می‌کند و مرکز انعکاس‌هایی مانند عطسه، بلع، سرفه و مرکز اصلی تنفس است.

    یک نکته از کتاب دهم

    افزایش و کاهش فعالیت قلب متناسب با شرایط، به وسیله دستگاه عصبی خودمختار انجام می‌شود. مرکز هماهنگی این اعصاب در بصل النخاع و پل مغزی و در نزدیکی مرکز تنفس قرار دارد.

    مخچه

    در پشت ساقه مغز قرار دارد، شامل دو نیمکره است و بخشی به نام کرمینه در وسط آن‌هاست. مخچه مرکز تنظیم وضعیت بدن و تعادل آن است.

    مخچه به طور پیوسته از بخش‌های دیگر مغز، نخاع و اندام‌های حسی، مانند گوش پیام‌ها را دریافت و بررسی می‌کند تا فعالیت ماهیچه‌ها و حرکات بدن را در حالت‌های گوناگون به کمک مغز و نخاع هماهنگ کند.

    مخچه در پشت بطن چهارم قرار دارد.

    ساختارهای دیگر مغز

    تالاموس‌ها

    محل پردازش اولیه و تقویت اطلاعات حسی‌اند. اغلب پیام‌های حسی در تالاموس گرد هم می‌آیند تا به بخش‌های مربوط به قشر مخ جهت پردازش نهایی فرستاده شوند.

    دو تالاموس با یک رابط سست به هم اتصال دارند.

    در عقب تالاموس‌ها بطن سوم قرار دارد.

    هیپوتالاموس

    در زیر تالاموس‌ها قرار دارند. این ساختار دمای بدن، تشنگی، گرسنگی و خواب را تنظیم می‌کند؛ همچنین در تنظیم تعداد ضربان قلب و فشار خون نقش دارد.

    در تنظیم دمای بدن ماهیچه‌ها، خون و هیپوتالاموس نقش دارند.

    سامانه کناره‌ای (لیمبیک)

    با قشر مخ، تالاموس و هیپوتالاموس ارتباط دارد. این سامانه در حافظه و احساساتی مانند ترس، خشم و لذت نقش ایفا می‌کند.

    بخش قطور سامانه لیمبیک بالاتر هیپوتالاموس و رابط‌های مغزی قرار دارد.

    لیمبیک تالاموس و هیپوتالاموس را به قشر مخ متصل می‌شود اما آن‌ها را به هم وصل نمی‌کند.

    اطلاعات اولیه که در تالاموس پردازش شدند توسط لیمبیک به قشر مخ می روند.

    پیام‌های بویایی هم از طریق لیمبیک به قشر مخ می‌رود. پس هر اطلاعاتی که از لیمبیک به قشر مخ می‌رود لزوما پردازش اولیه آن در تالاموس رخ نداده است.

    اسبک مغز (هیپوکامپ)

    یکی از اجزای سامانه کناره‌ای‌ست. این ساختار در تشکیل حافظه و یادگیری نقش دارد. حافظه افرادی که اسبک مغز آن‌ها آسیب دیده یا با جراحی برداشته شده است دچار اختلال می‌شود.

    اسبک مغز در تبدیل حافظه کوتاه مدت به بلند مدت نقش دارد.

    هیپوکامپ در لوب گیجگاهی قرار دارد.

    دقت کنید در مغز انسان دو هیپوکامپ وجود دارد.

    اعتیاد

    اعتیاد وابستگی به مصرف یک ماده یا یک رفتار است که ترک آن مشکلات جسمی و روانی برای فرد به وجود می‌آورد.

    مواد اعتیادآور و مغز

    مصرف مواد مخدر می‌تواند حجم مغز را کوچکتر کند.

    اعتیاد به الکل

    الکل در کتاب دهم و یازدهم

    الکل در دستگاه گوارش به سرعت جذب می‌شود.

    الکل علاوه بر دوپامین بر فعالیت انواعی از ناقل‌های عصبی تحریک کننده و بازدارنده تاثیر می‌گذارد و عامل عامل کاهش دهنده فعالیت‌های بدنی، ایجاد ناهماهنگی در حرکات بدن و اختلال در گفتار است.

    الکل فعالیت مغز را کند می‌کند و در نتیجه زمان واکنش فرد به محرک‌های محیطی افزایش پیدا می‌کند.

    مشکلات کبدی، سکته قلبی و انواع سرطان از پیامدهای مصرف بلندمدت الکل است.

    نوشیدنی‌های الکلی با جلوگیری از رسوب کلسیم در استخوان‌ها باعث بروز پوکی استخوان در مردان و زنان می‌شود.

    نوشیدنی‌های الکلی از عوامل مهم سرطان‌زایی هستند.

    الکل در کنار عوامل محیطی دیگر می‌تواند در روند جدا شدن کروموزوم‌ها در هر دو جنس اختلال ایجاد کند و سبب ایجاد اختلال در تقسیم میوز شود.

    الکل می‌تواند از جفت عبور کند و روی رشد و نمو جنین تاثیر سوء بگذارند.

    الکل از علت‌های برگشت اسید معده است.

    تشریح مغز گوسفند

    اگر آناتومی مغز انسان را به خوبی بلد باشید، فهم آناتومی مغز گوسفند هم ساده می‌شود.

    اگر به شکل مغز گوسفند توجه کنید نیم‌کره‌های مخ مانند انسان در بالا قرار دارد.

    رابط پینه‌ای همچنان بالاتر از رابط سه‌گوش قرار دارد و زیر رابط سه گوش تالاموس قرار دارد. تا اینجا همه‌چیز مانند مغز انسان است.

    اگر توجه کنید ساقه مغز و نخاع کمی به سمت بالا حرکت کرده و از حالت عمودی به حالت افقی درآمده است.

    در این حالت پل مغزی دیگر زیر مغز میانی قرار ندارد، بلکه پشت آن است. بصل النخاع هم پشت پل مغزی قرار دارد.

    در این حالت اپی‌فیز دیگر بالای برجستگی‌های چهارگانه قرار ندارد، بلکه جلوی آن است.

    در این حالت دیگر بطن چهارم پشت پل مغزی نیست، بلکه بالای آن قرار دارد. درواقع در مغز گوسفند پل مغزی کف بطن چهارم است.

    شبکه‌های مویرگی بین بطن یک و دو ماده مغزی نخاعی را ترشح می‌کنند. پس ترکیب ماده مغزی نخاعی مشابه پلاسما است.

    اپی فیز بین دو نیمکره مغز قرار دارد.

    رابطه پینه‌ای و سه‌گوش در بخش‌های جلویی مغز بیشتر است.

    در تشریح مغز گوسفند:

    الف. کدام بخش از مخچه در سطح پشتی برخلاف سطح شکمی دیده می‌شود؟

    پاسخ

    کرمینه


    ب. رابط سه‌گوش در کدام قسمت نازک‌تر است؟

    پاسخ

    در قسمت‌های عقب‌تر

    خودآزمایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    نخاع

    نخاع درون کانال ستون مهره‌ها قرار دارد و از بصل النخاع تا دومین مهره کمری کشیده شده است.

    دو نکته در مورد نخاع

    در بخشی از ستون مهره نخاع وجود ندارد (نخاع تا مهره دوم کمری کشیده شده است). درواقع تمام طول نخاع توسط ستون مهره محافظت می‌شود، اما همه استخوان‌های ستون مهره از نخاع محافظت نمی‌کنند.

    در بخش‌هایی از ستون مهره‌ها که نخاع وجود ندارد، ستون مهره از دستگاه عصبی محیطی محافظت می‌کند.

    نخاع مغز را به دستگاه عصبی محیطی متصل می‌کند و مسیر عبور پیام‌های حسی از اندام‌های بدن به مغز و ارسال پیام‌ها از مغز به اندام‌هاست. علاوه بر آن نخاع مرکز برخی انعکاس‌های بدن است.

    بررسی شکل نخاع

    ماده خاکستری نخاع در وسط و ماده سفید در اطراف قرار دارد.

    در بخش شکمی نخاع یک شیار پهن و عمیق دیده می‌شود.

    در بخش پشتی نخاع سه شیار باریک قرار دارد که یکی از آن‌ها عمیق و دو تا از آن‌ها کم عمق است.

    در اطراف کانال مرکزی نخاع ماده خاکستری قرار دارد.

    در ریشه پشتی برخلاف ریشه شکمی یک برآمدگی وجود دارد. این برآمدگی به دلیل تجمع جسم سلولی‌ست.

    بخش شکمی ماده خاکستری نخاع از بخش پشتی آن ضخیم‌تر است.

    اعصاب نخاعی

    هر عصب نخاعی دو ریشه دارد.

    ریشه پشتی عصب نخاعی حسی‌ست و اطلاعات حسی را به نخاع وارد می‌کند.

    ریشه شکمی عصب نخاعی پیام‌های حرکتی را از نخاع خارج می‌کند.

    در عصب نخاعی جهت حرکت پیام دو طرفه است. درواقع در عصب نخاعی هم نورون حرکتی و هم نورون حسی وجود دارد. در ریشه شکمی فقط نورون حرکتی و در ریشه پشتی فقط ریشه حسی وجود دارد.

    اعصاب نخاعی جزئی از نخاع و دستگاه عصبی مرکزی نیست.

    اعصاب نورون‌هایی هستند که توسط یک غلاف احاطه می‌شوند. دقت کنید که ممکن است در تست‌ها به غلاف درونی عصب اشاره شود که منظور همان غلاف میلین است.

    اعصاب نخاعی خودشان به حسی و حرکتی تقسیم نمی‌شوند. بلکه ریشه‌هایشان به حسی و حرکتی تقسیم می‌شود.

    مقایسه ریشه پشتی و ریشه شکمی
    ریشه پشتیریشه شکمی
    چه بخش‌هایی از نورون در آن قرار دارد؟جسم سلولی و آکسون نورون حسیآکسون نورون حرکتی
    جهت جریان پیام عصبییک طرفهیک طرفه
    دارای بخش برآمدههستنیست
    پیام‌های عصبی را به نخاع نزدیک می‌کند یا دور؟پیام عصبی را به نخاع نزدیک می‌کند.پیام عصبی را از نخاع دور می‌کند.

    دستگاه عصبی محیطی

    بخشی از دستگاه عصبی که مغز و نخاع را به اندام‌های دیگر مرتبط می‌کند دستگاه عصبی محیطی نام دارد.

    هر پیامی که از ریشه پشتی به نخاع می‌آید لزوما برای پردازش به مغز نمی‌رود.

    هر فرمانی که از ریشه شکمی خارج می‌شود لزوما از مغز صادر نشده است.

    هر پیامی که به مغز می‌آید لزوما از ریشه پشتی نخاعی عبور نکرده است.

    هر پیامی که مغز صادر می‌کند لزوما از ریشه شکمی نخاع خارج نمی‌شود.

    ۱۲ جفت عصب مغزی و ۳۱ جفت عصب نخاعی دستگاه عصبی مرکزی را به بخش‌های دیگر بدن مانند اندام‌های حس و ماهیچه‌ها مرتبط می‌کند.

    هر عصب مجموعه‌ای از رشته‌های عصبی‌ست که درون غلافی از بافت پیوندی قرار گرفته‌اند.

    دستگاه عصبی محیطی شامل دو بخش حسی و حرکتی‌ست. با بخش حسی آن در گفتار بعد آشنا می‌شویم.

    بخش حرکتی این دستگاه پیام عصبی را به ماهیچه‌ها و غدد می‌رساند.

    بخش حرکتی دستگاه عصبی محیطی شامل دو بخش پیکری و خودمختار است.

    بخش پیکری

    این بخش پیام‌های عصبی را به ماهیچه‌های اسکلتی می‌رساند. فعالیت ماهیچه‌های اسکلتی می‌تواند به شکل ارادی یا غیرارادی تنظیم شود.

    تمام نورون‌های بخش پیکری قطعا میلین‌دار هستند.

    وقتی تصمیم می‌گیریم کتاب را از روی میز برداریم سلول‌های عصبی بخش پیکری، دستور مغز را به ماهیچه‌های دست می‌رسانند.

    فعالیت ماهیچه‌های اسکلتی به شکل انعکاسی نیز تنظیم می‌شود.

    انعکاس چیست؟

    انعکاس پاسخ سریع و غیرارادی ماهیچه‌ها در پاسخ به محرک‌هاست.

    خیر، حرکات غیرارادی ماهیچه‌ها می‌تواند سریع یا آرام باشد. شکل سریع و غیرارادی ماهیچه‌ها انعکاس نام دارد.

    مثلا دیافراگم یک ماهیچه اسکلتی‌ست که می‌تواند به طور ارادی یا غیرارادی فعالیت کند. به فعالیت غیرارادی دیافراگم انعکاس نمی‌گویند چون سریع نیست. در مقابل آن عقب کشیدن دست پس از برخورد به جسم داغ انعکاس محسوب می‌شود، چون هم سریع است و هم غیرارادی.

    چند نکته در مورد انعکاس

    انعکاس‌های بدن به دو دسته مغزی و نخاعی تقسیم‌بندی می‌شوند. مرکز انعکاس‌هایی مثل بلع، عطسه و سرفه در مغز و مرکز انعکاس عقب کشیدن دست در نخاع قرار دارد.

    در انعکاس نورون‌های حسی و حرکتی میلین‌دار هستند.

    در انعکاس‌ها لزوما گیرنده درد تحریک نمی‌شود. مثلا در انعکاس بلع گیرنده درد دخیل نیست.

    انعکاس عقب کشیدن دست

    در انعکاس عقب کشیدن دست، دست فرد با برخورد به جسم داغ به عقب کشیده می‌شود. مرکز تنظیم این انعکاس نخاع است.

    در این انعکاس چه اتفاقی می‌افتد؟

    ۱-پیام از گیرنده حسی پوست دست به ریشه پشتی نخاع وارد می‌شود.

    ۲-نورون حسی در ماده خاکستری با دو نورون رابط سیناپس تحریکی تشکیل می‌دهد.

    ۳-یکی از نورون‌های رابط با نورون حرکتی ماهیچه‌ی سه سر سیناپس مهاری و نورون رابط دیگر با نورون حرکتی ماهیچه دو سر سیناپس تحریکی تشکیل می‌دهد.

    ۴-نورون حرکتی ماهیچه دو سر این ماهیچه را تحریک می‌کند و ماهیچه دو سر منقبض می‌شود. در مقابل نورون حرکتی ماهیچه سه سر هیچ پیامی منتقل نمی‌کند و ماهیچه سه سر به استراحت درمی‌آید.

    برای به استراحت درآمدن ماهیچه اسکلتی نیازی به پیام استراحت نیست. فقط کافی‌ست تحریک را متوقف کنیم.

    نخاع هم می‌تواند پردازش نهایی اطلاعات حسی را انجام دهد، مثل انعکاس عقب کشیدن دست.

    سیناپس مهاری در انعکاس عقب کشیدن دست در ماده خاکستری قرار دارد، اما هر سیناپس تحریکی لزوما این ویژگی را ندارد.

    بخش خودمختار

    بخش خودمختار دستگاه عصبی محیطی کار ماهیچه‌های صاف، قلبی و غده‌ها را به طور ناآگاهانه تنظیم می‌کند و همیشه فعال است.

    همه حرکات غیرارادی توسط این بخش انجام نمی‌شود و بخشی از آن توسط بخش پیکری انجام می‌شود.

    این دستگاه از دو بخش سمپاتیک و پاراسمپاتیک تشکیل شده است که معمولا برخلاف هم عمل می‌کنند تا فعالیت‌های حیاتی بدن را در شرایط مختلف تنظیم کنند.

    ۱-فعالیت بخش پاراسمپاتیک باعث برقراری حالت آرامش در بدن می‌شود. در این حالت فشار خون کاهش یافته و ضربان قلب کم می‌شود.

    ۲-بخش پاراسمپاتیک هنگام هیجان بر بخش سمپاتیک غلبه دارد و بدن را در حالت آماده باش نگه می‌دارد. این بخش باعث افزایش فشار خون، ضربان قلب و تعداد تنفس می‌شود.

    بررسی دقیق‌تر بخش حرکتی دستگاه عصبی محیطی (اعصاب پیکری و خودمختار)

    به قول کتاب درسی بخش حرکتی دستگاه عصبی محیطی پیام عصبی را به اندام‌های اجرا کننده یعنی ماهیچه‌ها و غدد می‌رساند. برای بررسی بهتر بیایید به سراغ دستگاه تنفسی برویم و با دیافراگم شروع می‌کنیم.

    دیافراگم یک عضله اسکلتی‌ست که هم به صورت ارادی و هم به صورت غیرارادی کنترل می‌شود. به نظر شما عصبی که به دیافراگم پیام می‌رساند یک عصب پیکری‌ست یا خودمختار؟

    حالا بیایید به سراغ نایژک‌هایی برویم که در شش‌ها قرار دارند. در دیواره نایژک‌ها ماهیچه صاف وجود دارد. این نایژک‌ها توسط چه اعصابی عصب‌دهی می‌شوند؟ پیکری یا خودمختار؟

    برای اینکه بفهمیم به یک اندام چه نوع عصب حرکتی پیغام می‌دهد فقط کافی‌ست بدانیم آن اندام چیست. اگر آن اندام ماهیچه اسکلتی باشد عصب آن پیکری‌ست. مثلا دیافراگم بنداره خارجی مخرج توسط یک عصب پیکری عصب‌دهی می‌شود. یا مثلا در هنگام بلع چون عضلات درگیر عضلات اسکلتی هستند پیام از بصل النخاع (مرکز بلع) توسط یک عصب پیکری به این عضلات می‌رسد.

    در مقابل اعصابی که به غدد، قلب یا ماهیچه صاف پیام می‌رساند اعصاب خودمختار هستند. مثلا بنداره داخلی مخرج توسط اعصاب خودمختار کنترل می‌شوند.

    پس چیزی که تعیین می‌کند نام عصب مورد نظر ما چیست نه محل صادر شدن پیام است و نه ارادی یا غیرارادی بودن کار اندام هدف. مهم نوع اندام هدف است.

    خودآزمایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    دستگاه عصبی جانوران

    هیدر

    ساده‌ترین ساختار عصبی شبکه عصبی در هیدر است.

    شبکه عصبی مجموعه‌ای از سلول‌های عصبی پراکنده در دیواره بدن هیدر است که با هم ارتباط دارند.

    تحریک هر نقطه از بدن جانور در همه سطح آن پخش می‌شود.

    شبکه عصبی سلول‌های ماهیچه‌ای بدن را تحریک می‌کند.

    هیدر مغز ندارد، درواقع این جانور تقسیم‌بندی عصبی مرکزی و محیطی ندارد.

    با توجه به هیدر

    الف. آیا می‌توان گفت هیدر دستگاه عصبی دارد؟

    پاسخ

    خیر هیدر شبکه عصبی دارد و این شبکه آن‌قدر پیچیده نیست که بتوانیم به آن دستگاه بگوییم.


    ب. آیا در بدن هیدر صرفا بافت پوششی وجود دارد؟

    پاسخ

    در بدن هیدر به جز سلول‌های پوششی، سلول‌های عصبی و ماهیچه‌ای نیز وجود دارد.

    پلاناریا

    در پلاناریا دو گره عصبی در سر مغز را تشکیل می‌دهد. هر گره مجموعه‌ای از جسم سلول‌های عصبی‌ست.

    گره‌های عصبی مغز به کمک رشته‌هایی با هم در ارتباط هستند.

    گره‌های تشکیل‌دهنده مغز در قسمت میانی خود ضخیم‌تر هستند.

    دو طناب عصبی متصل به مغز در طول بدن جانور کشیده شده. این دو طناب با رشته‌هایی به هم متصل‌اند و ساختاری نردبان‌مانند را ایجاد می‌کنند.

    دو گره عصبی و ساختار نردبان مانند بخش مرکزی دستگاه عصبی را می‌سازند.

    رشته‌های جانبی متصل به ساختار نردبان مانند بخش محیطی دستگاه عصبی را تشکیل می‌دهد.

    با توجه به پلاناریا

    الف. کدام جاندار ساده‌ترین دستگاه عصبی را دارد؟

    ۱. پلاناریا

    ۲. هیدر

    پاسخ

    پلاناریا ساده‌ترین دستگاه عصبی را دارد. دقت کنید هیدر دستگاه عصبی ندارد. درواقع می‌توان گفت ساده‌ترین ساختار عصبی (نه دستگاه عصبی) در هیدر وجود دارد.


    ب. فاصله بین طناب‌های عصبی در (مرکز – انتهای) بدن پلاناریا بیشترین و در (مرکز – انتها) کمترین مقدار است.

    پاسخ

    فاصله بین طناب‌های عصبی در مرکز پلاناریا بیشترین و در انتها کمترین مقدار است.


    پ. مغز از قسمت (نازک – ضخیم) خود به طناب‌های عصبی متصل است.

    پاسخ

    مغز از قسمت نازک خود به طناب‌های عصبی متصل است.


    ت. عصب‌دهی به شاخک توسط (مغز – طناب عصبی) انجام می‌شود.

    پاسخ

    عصب‌دهی به شاخک توسط مغز انجام می‌شود، نه طناب عصبی.

    حشرات

    مغز حشرات از چند گره به هم جوش خورده تشکیل شده است.

    در طول بدن جانور یک طناب عصبی شکمی کشیده شده است. در هر بند از بدن یک گره عصبی وجود دارد.

    طبق شکل طناب عصبی حشرات از دو رشته تشکیل شده که در محل گره‌ها به هم متصل هستند.

    با توجه به حشرات

    الف. آیا هر گره عصبی در سر ملخ بخشی از مغز محسوب می‌شود؟

    پاسخ

    گره اول طناب عصبی در سر قرار دارد اما جزئی از مغز نیست.


    ب. کدام گره‌ها به پاهای ملخ عصب‌دهی می‌کنند؟

    پاسخ

    گره دو، سه و چهار به پاها عصب‌دهی می‌کنند.

    مهره‌داران

    در مهره‌داران طناب عصبی پشتی وجود دارد. بخش جلویی آن برجسته شده و مغز را تشکیل می‌دهد.

    طناب عصبی درون سوراخ مهره‌ها و مغز درون جمجمه‌ای غضروفی یا استخوانی جای گرفته است.

    مثلا در ماهیان غضروفی که استخوان ندارند مغز با جمجمه‌ای غضروفی محافظت می‌شود.

    در مهره‌داران نیز مانند انسان دستگاه عصبی شامل دستگاه عصبی مرکزی و محیطی‌ست.

    در بین مهره‌داران اندازه نسبی مغز پستانداران و پرندگان نسبت به وزن بدن از بقیه بیشتر است.

    خودآزمایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

  • یاخته‌های بافت عصبی – گفتار اول تنظیم عصبی

    از آنجا که در این فصل با دستگاه جدیدی در بدن آشنا می‌شویم، لازم است چند مفهوم جدید را یاد بگیریم.

    ٰ

    بافت عصبی

    بافت عصبی از دو نوع سلول تشکیل شده است؛ سلول‌های عصبی و سلول‌های پشتیبان (نوروگلیا).

    ٰ

    سلول عصبی چیست؟

    سلول عصبی یا نورون‌ها سه عملکرد دارند: تولید پیام، هدایت و انتقال پیام عصبی.

    از آنجا که هر کلمه در زیست‌شناسی معنی خاص خودش را دارد، حواستان باشد که دو کلمه هدایت و انتقال به جای هم استفاده نشوند.

    هدایت به حرکت کردن پیام عصبی در طول یک نورون گفته می‌شود. در واقع در طول سلول پیام عصبی منتقل نمی‌شود بلکه هدایت می‌شود.

    در هنگام عبور پیام عصبی از یک سلول به سلول دیگر، پیام منتقل می‌شود. درواقع لفظ هدایت پیام از سلولی به سلول دیگر اشتباه است.

    نکات بیشتر و ظریف‌تر در مورد هدایت و انتقال

    در زمان انتقال پیام عصبی برخی از قسمت‌های نورون پیش‌سیناپسی با برخی قسمت‌های نورون پس‌سیناپسی درگیر است:

    ۱-انتهای آکسون نورون پیش‌سیناپسی
    ۲-ابتدای دندریت و جسم سلولی نورون پس‌سیناپسی

    هدایت پیام عصبی در ارتباط با یک سلول است. این فرایند بخش‌های میانی دندریت و آکسون یک نورون را درگیر می‌کند.

    همچنین حواستان باشد: هدایت یک فرایند الکتریکی است و انتقال یک فرایند شیمیایی‌ست.

    سوال: هر سلولی که بتواند پیام عصبی ایجاد کند سلول عصبی‌ (نورون) است؟

    در گفتار بعد با گیرنده‌ها آشنا می‌شوید. گیرنده‌ها توانایی تولید پیام عصبی را دارند. برخی از گیرنده‌ها با اینکه توانایی تولید پیام عصبی را دارند، اما سلول عصبی محسوب نمی‌شوند.

    هر نورون از سه بخش تشکیل شده است: دندریت، جسم سلولی و آکسون.

    ۱-دندریت(دارینه) رشته‌ای‌ست که پیام را دریافت و وارد جسم سلول می‌کند.

    قسمتی از دندریت که به جسم سلولی چسبیده است ابتدای دندریت است. درواقع پیام از انتهای دندریت به سمت ابتدای آن هدایت می‌شود.

    ۲-جسم سلولی(جسم یاخته‌ای) محل قرارگیری هسته و دیگر اندامک‌های سلول است.

    ۳-آکسون(آسه) رشته‌ای‌ست که پیام را از جسم سلولی تا انتهای خود پایانه آکسونی قرار دارد هدایت می‌کند. این پیام از محل پایانه آکسون یک سلول عصبی به سلول دیگر منتقل می‌شود(به تفاوت هدایت و انتقال در جمله دقت کنید).

    حالا که می‌دانیم نورون از چه بخش‌هایی تشکیل شده با دو مفهوم جدید آشنا می‌شویم: رشته عصبی و غلاف میلین.

    دندریت و آکسون بلند رشته عصبی نام دارد.

    غلاف میلین از پیچیده شدن سلول پشتیبان به دور رشته عصبی ایجاد می‌شود.

    غلاف میلین پیوسته نیست و در بخش‌هایی از رشته قطع می‌شود. این بخش‌ها گره رانویه نام دارد.

    ٰ

    سلول پشتیبان (نوروگلیا) چیست؟

    تعداد این سلول‌ها چند برابر سلول‌های عصبی‌ست و انواع گوناگونی دارد:

    ۱-برخی از آن‌ها داربست‌هایی برای استقرار سلول‌های عصبی ایجاد می‌کند.

    ۲-برخی از آن‌ها در دفاع از سلول‌های عصبی نقش دارند.

    ۳-برخی دیگر در حفظ هم ایستایی مایع اطراف آن‌ها نقش دارند.

    انواع یاخته‌های عصبی

    از نظر عملکرد، سلول‌های عصبی به سه دسته تقسیم می‌شوند:

    ۱-سلول‌های عصبی حسی پیام‌ها را به سوی بخش مرکزی دستگاه عصبی می‌آورند.

    ویژگی‌های ظاهری سلول‌های عصبی حسی:

    یک دندریت و یک آکسون دارند.

    دندریت می‌تواند میلین‌دار باشد و از آکسون بلندتر است.

    دندریت و آکسون در این سلول‌ها به یک نقطه متصل شده‌ است.

    جسم سلولی گلابی شکل است و هسته آن بیضی است.

    ۲-سلول‌های عصبی رابط در مغز و نخاع قرار دارند و ارتباط لازم بین بخش حسی و حرکتی را برقرار می‌کنند.

    ویژگی‌های ظاهری سلول‌های عصبی رابط:

    یک آکسون و چند دندریت دارند. آکسون آن می‌تواند میلین‌دار یا بدون میلین باشد، اما دندریت‌های آن فاقد میلین است.

    محل ورود و خروج پیام یکی نیست.

    هسته گرد دارند.

    آکسون بلندتری نسبت به دندریت‌ها دارند.

    نسبت به دو نوع سلول حسی و حرکتی کوتاه‌تر هستند.

    ۳-سلول‌های عصبی حرکتی پیام‌ها را از بخش مرکزی دستگاه عصبی به سوی اندام‌ها می‌برند.

    ویژگی‌های ظاهری سلول‌های عصبی حرکتی:

    یک آکسون و چند دندریت دارند. آکسون آن می‌تواند میلین‌دار یا بدون میلین باشد، اما دندریت‌های آن فاقد میلین است.

    محل ورود و خروج پیام یکی نیست.

    هسته بیضی دارند.

    آکسون بلندتری نسبت به دندریت‌ها دارند.

    پایانه آکسون یک نورون رابط

    الف. می‌تواند میلین‌دار باشد؟

    پاسخ

    خیر. پایانه آکسون به طور حتم فاقد میلین است.


    ب. فقط به تعداد یک عدد در آن نورون قرار دارد(ص-غ).

    پاسخ

    نادرست. درست است که آکسون نورون رابط همواره یک عدد است، اما پایانه‌های آکسون آن می‌تواند متعدد باشد.

    خودآزمایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    پیام عصبی چگونه ایجاد می‌شود؟

    پیام عصبی در اثر تغییر مقدار یون‌ها در دو سوی غشای سلول عصبی به وجود می‌آید.

    پتانسیل آرامش

    وقتی سلول تحریک نشده باشد پتانسیل درون سلول نسبت به بیرون آن ۷۰- میلی‌ولت است. این اختلاف پتانسیل را پتانسیل آرامش می‌نامند.

    در حالت آرامش مقدار یون‌های سدیم در بیرون سلول عصبی زنده از داخل آن بیشتر است و در مقابل مقدار یون‌های پتاسیم درون سلول از بیرون بیشتر است.

    در غشای سلول‌ها مولکول‌های پروتئینی وجود دارند که در هنگام آرامش در غشا فعالیت می‌کنند:

    ۱-کانال‌های نشتی

    این کانال‌ها همیشه باز هستند.

    یون‌ها از طریق انتشار تسهیل شده از آن عبور می‌کنند.

    از این کانال‌ها یون‌های سدیم به سلول وارد و یون‌های پتاسیم از سلول خارج می‌شوند.

    تعداد یون پتاسیم خروجی بیشتر از یون‌های سدیم ورودی‌ست؛ زیرا غشا به این یون نفوذپذیری بیشتری دارد.

    ۲-پمپ سدیم پتاسیم

    در هر بار فعالیت این پمپ سه سدیم از سلول خارج می‌شود و دو پتاسیم وارد می‌شود.

    این پمپ از مولکول ATP استفاده می‌کند.

    پتانسیل عمل

    در پتانسیل عمل تغییراتی در اختلاف پتانسیل درون و بیرون سلول ایجاد می‌شود. در این زمان اختلاف درون نسبت به بیرون ابتدا به ۳۰+ می‌رسد و دوباره به ۷۰- برمی‌گردد.

    پتانسیل عمل را می‌توان در دو مرحله بررسی کرد:

    مرحله اول – باز شدن کانال‌های دریچه‌دار سدیمی

    با تحریک نورون‌ها، کانال‌هایی به نام کانال‌های دریچه‌دار سدیمی باز می‌شود. با باز شدن این کانال‌ها یون‌های سدیم فراوانی وارد سلول می‌شود. به این ترتیب اختلاف پتانسیل درون و بیرون ابتدا صفر می‌شود و سپس به ۳۰+ می‌رسد.

    در مرحله اول پروتئین‌های غشایی زیر فعالیت می‌کنند:

    کانال‌های دریچه‌دار سدیمی: این کانال‌ها سدیم را در جهت شیب غلظت عبور می‌دهند.

    کانال نشتی سدیمی: این کانال‌ها سدیم را در جهت شیب غلظت عبور می‌دهند.

    کانال نشتی پتاسیمی: این کانال‌ها پتاسیم را در جهت شیب عبور می‌‌دهند.

    پمپ سدیم پتاسیم: این پمپ سدیم و پتاسیم را در خلاف شیب غلظت عبور می‌دهد.

    مرحله دوم – باز شدن کانال‌های دریچه‌دار پتاسیمی

    با رسیدن اختلاف پتانسیل به ۳۰+ ابتدا کانال‌های دریچه‌دار سدیمی بسته می‌شوند و سپس کانال‌های دریچه‌دار پتاسیمی باز می‌شود. با باز شدن این کانال‌ها یون‌های پتاسیمی زیاد از سلول خارج می‌شود. به همین خاطر اختلاف پتانسیل درون و بیرون ابتدا به صفر و سپس به ۷۰- می‌رسد.

    در مرحله دوم پروتئین‌های غشایی زیر فعالیت می‌کنند:

    کانال‌های دریچه‌دار پتاسیمی: این کانال‌ها پتاسیمی را در جهت شیب غلظت عبور می‌دهند.

    کانال نشتی سدیمی: این کانال‌ها سدیم را در جهت شیب غلظت عبور می‌دهند.

    کانال نشتی پتاسیمی: این کانال‌ها پتاسیم را در جهت شیب عبور می‌‌دهند.

    پمپ سدیم پتاسیم: این پمپ سدیم و پتاسیم را در خلاف شیب غلظت عبور می‌دهد.

    بررسی دقیق‌تر پتانسیل عمل

    می‌توان نمودار پتانسیل عمل را به چهار مرحله تقسیم کرد:

    یک.. از ۷۰- تا ۰

    دو.. از ۰ تا ۳۰+

    سه.. از ۳۰+ تا ۰

    چهار.. از ۰ تا ۷۰-

    از تقسیم‌بندی بالا می‌توان به نکات زیر رسید؛

    ۱-در دو مرحله اختلاف پتانسیل به صفر نزدیک می‌شود (یا اختلاف پتانسیل بیرون و درون کمتر می‌شود):

    الف.. مرحله‌ای که کانال‌های دریچه‌دار سدیمی باز می‌شود و اختلاف از ۷۰- به صفر نزدیک می‌شود.

    ب.. زمانی که کانال‌های پتاسیمی باز می‌شود و اختلاف پتانسیل از ۳۰+ به صفر نزدیک می‌شود.

    ۲-در دو مرحله اختلاف پتانسیل بیرون درون بیشتر می‌شود (یا از صفر دور می‌شود):

    الف.. زمانی که کانال‌های دریچه‌دار سدیمی باز هستند و نمودار از ۰ به ۳۰+ مثبت نزدیک می‌شود.

    ب.. زمانی که کانال‌های دریچه‌دار پتاسیمی باز هستند و نمودار از ۰ به ۷۰- حرکت می‌کند.

    ۳-در دو مرحله اختلاف پتانسیل بیشتر از صفر است:

    الف.. زمانی که کانال‌های دریچه‌دار سدیمی باز هستند و اختلاف پتانسیل از ۰ به ۳۰+ می‌رسد.

    ب… زمانی که کانال‌های دریچه‌دار پتاسیمی باز می‌شوند و اختلاف پتانسیل از ۳۰+ به ۰ می‌رسد.

    ۴-در دو مرحله اختلاف پتانسیل کمتر از صفر است:

    الف.. زمانی که کانال‌های دریچه‌دار سدیمی باز می‌شوند و اختلاف پتانسیل از ۷۰- به ۰ می‌رسد.

    ب.. زمانی که کانال‌های دریچه‌دار پتاسیمی باز هستند و اختلاف پتانسیل از ۰ به ۷۰- می‌رسد.

    چند نکته تکمیلی

    ۱-منفی و مثبت بودن اختلاف پتانسیل با کاهش و افزایش اختلاف پتانسیل فرق می‌کند.

    منفی و مثبت بودن نشان می‌دهد که نمودار در زیر محور X یا روی آن قرار دارد.

    کاهش و افزایش نشان می‌دهد که نمودار به محور X نزدیک می‌شود یا از آن دور می‌شود.

    پس نمودار می‌تواند منفی باشد و اختلاف پتانسیل آن رو به افزایش باشد (که یعنی نمودار پایین‌تر از محور X است و از آن دور می‌شود).

    همچنین نمودار می‌توانند مثبت باشد و اختلاف پتانسیل آن رو به کاهش باشد (که یعنی نمودار بالاتر از محور X است و به آن نزدیک می‌شود).

    ۲-باز می‌شوند با باز هستند متفاوت است. به جمله زیر دقت کنید:

    در زمانی که اختلاف پتانسیل دو سوی غشا منفی و در حال افزایش است کانال‌های دریچه‌دار پتاسیمی باز می‌شوند.

    جمله بالا غلط است. در مرحله که گفته شد، کانال‌های دریچه‌دار پتاسیمی از قبل باز هستند و در آخر این مرحله بسته می‌شوند.

    بررسی سیناپس تحریکی و مهاری

    سیناپس تحریکی باعث تحریک نورون پس‌سیناپسی می‌شود.

    در سیناپس تحریکی ناقل عصبی سلول پیش‌سیناپسی کانال‌های دریچه‌دار سدیمی ار در سلول پس‌سیناپسی باز می‌کند.

    در سیناپس تحریکی سلول پس‌سیناپسی از پتانسیل آرامش به پتانسیل عمل می‌رود.

    سیناپس مهاری باعث تحریک نورون پس‌سیناپسی می‌شود.

    در سیناپس مهاری ناقل عصبی سلول پس‌سیناپسی کانال‌های دریچه‌دار پتاسیمی را در سلول پس‌سیناپسی باز می‌کند.

    در سیناپس مهاری اختلاف پتانسیل سلول پس‌سیناپسی از حالت آرامش کمتر می‌شود و به زیر منفی هفتاد می‌آید.

    خودآزمایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.

    گره رانویه

    هدایت پیام عصبی در رشته‌های عصبی میلین‌دار از رشته‌های بدون میلین هم قطر سریع‌تر است.

    به این دلیل که سرعت ارسال پیام به ماهیچه‌های اسکلتی اهمیت زیادی دارد نورون‌های حرکتی که به این ماهیچه‌ها پیام می‌فرستند میلین‌دار هستند.

    در بخش‌های میلین‌دار نورون هدایت جهشی و در بخش‌های بدون میلین هدایت نقطه به نقطه است.

    دقت کنید انتقال جهشی و انتقال نقطه به نقطه نداریم.

    بیماری ام اس

    در این بیماری سلول‌های پشتیبانی که در سیستم عصبی مرکزی (نه محیطی) میلین می‌سازند از بین می‌روند.

    بخش‌های زیر در بیماری MS آسیب می‌بینند:

    رابط پینه‌ای، رابط سه گوش، کیاسمای بینایی، رابط بین تالاموس‌ها، درخت زندگی و دیگر بخش‌های سفید مغز و نخاع.

    از عوارض این بیماری اختلال در بینایی و حرکت است. پس بخش‌های مربوط به آن در این بیماری دچار آسیب می‌شود.

    انتقال پیام عصبی

    تا اینجا در مورد جزئیاتی صحبت کردیم که سبب هدایت می‌شوند. حالا می‌خواهیم کمی در مورد سازوکار انتقال پیام عصبی صحبت کنیم.

    در اینجا باید با مفهومی به نام سیناپس آشنا شویم.

    سیناپس چیست؟

    سلول‌های عصبی با هم رابطه‌هایی به نام سیناپس(همایه) برقرار می‌کنند. بین سلول‌های عصبی در ناحیه سیناپس فضایی به نام فضای سیناپسی وجود دارد.

    سلولی که پیام را به سلول دیگری منتقل می‌کند سلول پیش سیناپسی نام دارد. این سلول ماده‌ای به نام ناقل را به فضای سیناپسی آزاد می‌کند.

    ناقل عصبی روی سلول پس‌سیناپسی اثر می‌گذارد و با تغییر نفوذپذیری سلول به یون‌ها آن را تحریک یا مهار می‌کند.

    ناقل عصبی چطور روی سلول پس‌سیناپسی اثر می‌کند؟

    ناقل عصبی درون جسم سلولی ساخته می‌شود و درون ریزکیسه‌ها ذخیره می‌شود. این ریزکیسه‌ها از طریق آکسون به پایانه آکسونی می‌رود و وارد فضای سیناپسی می‌شود.

    ناقل عصبی برای اثر روی سلول پس‌سیناپسی وارد آن نمی‌شود. بلکه روی سطح سلول به گیرنده مخصوص خود متصل می‌شود و کانال‌های یونی را باز می‌کند.

    ناقل عصبی می‌تواند تحریک‌کننده یا مهاری باشد. بسته به نوع ناقل سلول پس‌سیناپسی می‌تواند تحریک شود یا مهار شود.

    سرنوشت ناقل چه می‌شود؟

    ناقل عصبی دو سرنوشت دارند:

    ۱-یا وارد سلول پیش سیناپسی می‌شود.

    ۲-یا توسط یک سری آنزیم تجزیه شوند.

    ناقل عصبی می‌تواند وارد سلول پیش‌سیناپسی شود، اما نمی‌تواند وارد سلول پس‌سیناپسی شود. دقت کنید هر دو سلول در سیناپس حضور دارند.

    هم جسم سلولی و هم دندریت دارای گیرنده برای ناقل‌های عصبی هستند.

    هم هدایت و هم انتقال سبب تغییر وضعیت کانال‌های دریچه‌دار می‌شود.

    خودآزمایی

    به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.