اساس تولیدمثل جنسی در همۀ جانوران مشابه است، ولی در چگونگی انجام، مراحل آن و حفاظت و تغذیۀ جنین، تفاوتهایی وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
نحوه لقاح
در آبزیان مثل ماهیها، دوزیستان و بیمهرگان آبزیلقاح خارجی دیده میشود. در این روش، والدین گامتهای خود را در آب میریزند و لقاح در آب صورت میگیرد. برای افزایش احتمال برخورد گامتها، والدین تعداد زیادی گامت را همزمان وارد آب میکنند. در این همزمانی عواملی مانند دمای محیط، طول روز، مواد شیمیایی خارج شده از بدن جانور و رفتارهای جفتگیری نقش دارند.
لقاح داخلی در جانوران خشکیزی و بعضی آبزیان دیده میشود. در این جانوران، زامه وارددستگاه تولیدمثلی فرد ماده میشود و لقاح در بدن ماده انجام میشود. انجام این نوع لقاح، نیازمند دستگاههای تولیدمثلی با اندامهای تخصصیافته است.
هر جانوری که لقاح داخلی دارد دارای دستگاه تولید مثل با اندامهای تخصصیافته است.
در اسبک ماهی جانور ماده، تخمک را به درون حفرهای در بدن جنس نر منتقل میکند. لقاح در بدن نر انجام میشود و جنس نر، جنینها را در بدن خود نگه میدارد، پس از طی مراحل رشد و نمو، نوزادان متولد میشوند.
در لقاح داخلی گامت از یک نفر خارج و وارد نفر دوم میشود. در اکثر موارد شخص گامت دهنده نر است، اما برخی موارد وجود دارد که شخص دهنده گامت ماده است (مثل اسبک ماهی).
تولید مثل در مهرهداران:
۱-ماهیها، بیشتر لقاح خارجی و برخی مانند اسبکماهی لقاح داخلی دارند. ۲-دوزیستان، تماما لقاح خارجی دارند. ۳-خزندگان، پرندگان و پستانداران لقاح داخلی دارند.
مقایسه لقاح داخلی و خارجی
.
لقاح خارجی
لقاح داخلی
تعداد سلول جنسی تولید شده
هر دو والد تعداد زیادی تولید میکنند
والد نر تعداد زیادی تولید میکند
محل انجام لقاح
آب
درون بدن یکی از والدین
نیاز داشتن به محیط مایع در اطراف سلولهای جنسی برای لقاح
دارد
دارد
داشتن دستگاه تولید مثل
دارد
دارد
اندام تخصصیافته برای تولید مثل
ندارد
دارد
کدام جانداران؟
بعضی از ماهیها + همهی دوزیستان + بعضی از بیمهرگان آبزی
همه جانوران خشکیزی + بعضی از ماهیها + بعضی از بیمهرگان آبزی
بکرزایی
نوعی از تولیدمثل جنسی است و برای مثال، در زنبور عسل و بعضی مارها دیده میشود. در این روش، فرد ماده گاهی اوقات به تنهایی تولیدمثل میکند. در این حالت، یا تخمک بدون لقاح شروع به تقسیم میکند و موجود تکلاد را بهوجود میآورد، یا از روی فامتنهای تخمک یک نسخه ساخته میشود تا فامتنهای تخمک دو برابر شوند و سپس شروع به تقسیم میکند و موجود دولاد را بهوجود میآورد.
در تولید مثل جنسی لزوما لقاح رخ نمیدهد.
محتوای ژنتیکی بچهی مار حاصل از بکرزایی با محتوای ژنتیکی مادر یکسان نیست.
گامت زنبور ماده میتواند تقسیم شود. گامت بقیه جانوران در G۰ میماند.
زنبور نر با میتوز گامت تشکیل میدهد و تمامی کروموزومهایش را به فرزند میدهد.
هرمافرودیت
در این جانوران، یک فرد هر دو نوع دستگاه تولیدمثلی نر و ماده را دارد. در کرمهای پهن مثل کرم کبد، هر فرد تخمکهای خود را بارور میکند.
در لقاح داخلی لزوما دو نفر شرکت ندارند و جانورانی مثل کرم کبد هم گامت ماده و گامت نر را تولید میکنند.
هر جانوری که رحم دارد لزوما پستاندار نیست. مثلا کرم کبد رحم دارد.
در کرم کبد دمای کیسه بیضه و تخمدان تقریبا برابر است.
در کرم کبد هر چه به سمت انتها حرکت میکنیم بدن ضخیمتر میشود.
در مورد کرمهای حلقوی، مثل کرم خاکی، لقاح دو طرفی انجام میشود؛ یعنی وقتی دو کرم خاکی در کنار هم قرار میگیرند، زامههای هر کدام تخمکهای دیگری را بارور میسازد.
تولید مثل جنسی تکوالدی
کرم کبد تولید مثل جنسی یک والدی با لقاح دارد.
زنبور ملکه و مار میتوانند تولید مثل جنسی یک والدی بدون لقاح دارد.
تغذیه و حفاظت جنین
مواد غذایی مورد نیاز جنین تا چند روز پس از لقاح و تشکیل تخم از اندوختۀ غذایی تخمک تأمین میشود. این اندوخته مخلوطی از مواد مغذی متفاوت است. اندازۀ تخمک در جانوران مختلف بستگی به میزان اندوخته دارد.
۱-در جانوران تخمگذار اندوخته غذایی تخمک زیاد است؛ زیرا در دوران جنینی ارتباط غذایی بین مادر و جنین وجود ندارد.
۲-در پستانداران به دلیل ارتباط خونی بین مادر و جنین و در ماهیها و دوزیستان به علت دوره جنینی کوتاه میزان این اندوخته کم است.
در همه جانوران اسپرم دارای تاژک و دارای حرکت و تخمک فاقد حرکت است.
در همه جانوران تخمک دارای اندوخته غذاییست.
در جانورانی که لقاح خارجی دارند تخمک دیوارهای چسبناک و ژلهای دارد که پس از لقاح، تخمها را به هم میچسباند. این لایۀ ژلهای ابتدا از جنین در برابر عوامل نامساعد محیطی محافظت میکند و سپس به عنوان غذای اولیۀ مورد استفادۀ جنین قرار میگیرد.
در جانورانی که لقاح داخلی دارند، حفاظت جنین به صورتهای متفاوتی انجام میشود.
در جانوران تخمگذار وجود پوستۀ ضخیم در اطراف تخم از جنین محافظت میکند. البته برای محافظت بیشتر در خزندگانی مثل لاکپشت تخمها با ماسه و خاک پوشانده میشوند. پرندگان روی تخمها میخوابند.
پستاندار تخمگذاری مثل پلاتیپوس، تخم را در بدن خود نگه میدارد و چند روز مانده به تولد نوزاد، تخمگذاری میکند و روی آنها میخوابد تا مراحل نهایی رشد و نمو طی شود.
هر پستانداری لزوما رحم ندارد مثلا پلاتیپوس فاقد رحم است.
هر جانوری که رحم دارد لزوما پستاندار نیست. مثلا کرم کبد رحم دارد.
در پستانداران کیسهدار، مثل کانگورو جنین ابتدا درون رحم ابتدایی مادر رشد و نمو را آغاز میکند. بهدلیل مهیا نبودن شرایط به صورت نارس متولد میشود و خود را به درون کیسهای که بر روی شکم مادر است میرساند. در آنجا ضمن حفاظت، از غدد شیری درون آن تغذیه میکند تا مراحل رشد ونمو را کامل کند.
در پستانداران جفتدار، جنین درون رحم مادر رشد و نمو را آغاز و از طریق اندامی به نام جفت با خون مادر مرتبط میشود و از آن تغذیه میکند. نوزاد پس از تولد از غدد شیری مادر تغذیه میکند تا زمانی که بتواند بهطور مستقل به زندگی ادامه دهد.
زندگی آدمی از یک یاختۀ تخم آغاز میشود. تخم با تقسیم های پیدرپی و گذر از مراحلی سرانجام به جنین و نوزاد متمایز میشود.
لقاح
تخمک پس از تخمکگذاری از طریق شیپور فالوپ وارد لولهٔ رحم میشود. حرکات زوائد انگشت مانند، انقباض دیواره و زنش مژکهای دیواره لولۀ رحم، تخمک را به سمت رحم حرکت میدهند.
با ورود منی به رحم، میلیونها زامه به سمت تخمک حرکت میکنند، ولی فقط تعداد کمی از زامهها در لولۀ رحم به تخمک میرسند. در مرحلهٔ انبانکیِ چرخهٔ تخمدانی، منطقهای شفاف که دارای ساختاری ژلهای است، بین غشای تخمک و یاختههای انبانکی ایجاد میشود. زامهها از بین یاختههای انبانکی عبور میکنند و به منطقه شفاف میرسند. برای عبور زامه از منطقهٔ شفاف باید آنزیمها از تارکتن رها شوند. آنزیمها منطقهٔ شفاف را هضم میکنند و در نتیجه زامه به غشای تخمک میرسد.
آنزیمهای آکروزوم رها میشوند و ترشح نمیشوند.
فرایند لقاح موقعی آغاز میشود که غشای زامه و غشای تخمک با همدیگر تماس پیدا کنند. در این زمان، ضمن ادغام غشای زامه با غشای تخمک، تغییراتی در سطح تخمک اتفاق میافتد که باعث ایجاد پوششی به نام پوشش لقاحی میشود. پوشش لقاحی از ورود زامههای دیگر به تخمک جلوگیری میکند.
پس از ادغام غشای زامه با تخمک، هسته زامه به درون سیتوپلاسم تخمک وارد میشود. پس از ورود هسته زامه، کاستمان ۲ انجام و گامت ماده تشکیل میشود. هستۀ گامت ماده با هسته زامه ادغام میشود و یاختۀ تخم(زیگوت) با ۲۳ جفت فامتن شکل میگیرد.
عبور از سلولهای فولیکولی و لایه ژلهای بخشی از لقاح نیست، به جدول زیر توجه کنید:
قبل از لقاح
حین لقاح
بعد از لقاح
عبور اسپرم از بین سلولهای فولیکولی – پاره شدن تارکتن – هضم شدن منطقه شفاف
تماس اسپرم و تخمک – ادغام غشای اسپرم و تخمک – ایجاد جدار لقاحی
تشکیل مورولا و بلاستوسیست
بررسی کنید
الف. آیا هر سلول دارای توانایی تقسیم حاصل از تقسیم است؟
پاسخ
خیر. سلول تخم حاصل لقاح است و توانایی تقسیم دارد.
ب. جدار لقاحی در کدام قسمت دستگاه تناسلی زنانه تشکیل میشود؟
پاسخ
جدار لقاحی در لوله فالوپ تشکیل میشود.
پ. در لوله فالوپ چه سلولهای هاپلوئیدی دیده میشود؟
پاسخ
اسپرم، تخمک و اولین جسم قطبی
ت. منشا میتوکندری و اندامکهای سلول تخم کدام سلول است؟ اسپرم یا تخمک؟
پاسخ
از اسپرم فقط هسته وارد تخمک میشود و منشا همه اندامکهای تخم سلول مادری یا همان تخمک است.
ث. رحم در هر دوره جنسی ممکن است چه سلولهایی را دریافت کند؟ این سلولها را از نظر تعداد کروموزوم بررسی کنید.
پاسخ
اگر لقاح رخ بدهد رحم نه یک سلول، بلکه تودهای از سلولها را دریافت میکند که چهل و شش کروموزوم دارند(اگر در نظر بگیریم که سلولهای قطبی تا رسیدن به رحم مصرف میشوند).
زمانی که لقاح انجام نشود، رحم هم سلولهایی با بیست و سه کروموزوم(اووسیت ثانویه و اولین سلول قطبی) و سلولهای فولیکولی را دریافت میکند که هر کدام چهل و شش کروموزوم دارند.
وقایع پس از لقاح
حدود سه ساعت پس از لقاح، یاختۀ تخم تقسیمات رشتمانی را شروع میکند. نتیجۀ آن، ایجاد تودۀ یاختهای است که تقریباً به اندازۀ تخم است؛ زیرا یاختههای حاصل از تقسیم رشد نکردهاند.
این تودۀ پریاختهای توپر که مورولا نامیده میشود در لولۀ رحم به سمت رحم حرکت میکند. در این مسیر و هم زمان با ادامه تقسیمها، یاختههای مورولا مایعی ترشح میکنند، در نتیجه یاختهها به تدریج از هم فاصله میگیرند و حفرهای درون آن تشکیل میشود که با مایع پر شده است. این تودهٔ یاختهای که در این زمان به رحم رسیده است بلاستوسیست نامیده میشود. بلاستوسیست از یک لایه بیرونی به نام تروفوبلاست و یک تودهٔ یاختهای درونی تشکیل شده است. بلاستوسیست با پاره شدن پوشش لقاحی رها میشود.
بلاستوسیست در رحم به وجود میآید و در لوله رحم وجود ندارد.
تقسیمات میتوزی تخم بلافاصله پس از لقاح شروع نمیشوند.
در مرحله دوسلولی جسمهای قطبی هم توسط جدار لقاحی احاطه شدهاند.
تودههای سلولی ایجاد شده از تقسیمات میتوزی تقریبا هماندازه هستند ولی در هر بار تقسیم سلولهای ایجاد شده نسبت به سلولهای قبلی کوچکتر هستند.
مورولا در بخش ابتدایی لوله فالوپ و دور از شیپور فالوپ ایجاد میشود.
در مرحله دو سلولی
الف. همه سلولهایی که توسط جدار لقاحی احاطه شده است توسط تقسیم میتوز ایجاد شدهاند؟
پاسخ
در مرحله دوسلولی سلولهای بزرگتر توسط تقسیم میتوز و سلولهای کوچکتر(جسمهای قطبی) توسط تقسیم میوز ایجاد شدهاند.
ب. کدام سلولها ممکن است فاقد کروموزوم Y باشند؟
پاسخ
جسمهای قطبی به طور حتم فاقد کروموزوم Y هستند. سلولهای تخم میتوانند دارای کروموزوم Y و یا فاقد آن باشند اما میدانیم به طور حتم کروموزوم X را دارند.
در هنگام تشکیل مورولا
الف. میتوان جسم سفید را مشاهده کرد؟
پاسخ
جسم سفید زمانی مشاهده میشود که بارداری رخ ندهد و جسم زرد همچنان به ترشح ادامه بدهد. در هنگام تشکیل مورولا بارداری رخ داده است و جسم زرد به ترشح ادامه میدهد.
ب. وضعیت ترشح هورمونهای تخمدانی چگونه است؟
پاسخ
در این هنگام جسم زرد در حال ترشح است و سطح هورمونهای استروژن و پروژسترون در خون بالا است.
پ. وضعیت ترشح هورمونهای محرک جنسی چطور است؟
پاسخ
غلظت این هورمونها در خون پایین است. پایین بودن غلظت FSH از بالغ شدن فولیکول جدید جلوگیری میکند.
انواع حرکت
الف. حرکت تخمک بعد از تخمکگذاری چطور انجام میشود(تخمک چگونه وارد لوله فالوپ میشود)؟
پاسخ
با کمک زوائد انگشتی شیپور فالوپ
ب. تخمک(و در صورت لقاح تخم) چگونه در لوله فالوپ حرکت میکند؟
پاسخ
با کمک مژکهای مخاط لوله فالوپ
در ادامه یاختههای تروفوبلاست، آنزیمهای هضمکنندهای را ترشح میکنند که یاختههای لایۀ داخلی دیوارهٔ رحم را تخریب و حفرهای ایجاد میکنند که بلاستوسیست در آن جای میگیرد. به این فرایند جایگزینی گفته میشود. یاختههای جنین در این مرحله مواد مغذی مورد نیاز خود را از دیواره به دست میآورند.
بعد از جایگزینی، پردههای محافظتکننده در اطراف جنین تشکیل میشوند که مهمترین آنها زهکیسه(آمنیون) و زهشامه(کوریون) هستند. زهکیسه در حفاظت و تغذیۀ جنین نقش دارد. زهشامه از تروفوبلاست بهوجود میآید و در تشکیل جفت و بند ناف نقش دارد. بندناف رابط بین جنین و جفت است.
کوریون، هورمونی به نام HCG ترشح میکند که وارد خون مادر میشود. بررسی وجود این هورمون در خون، آزمایش رایج و مطمئن برای تأیید بارداری است. تشخیص بارداری با دقتی کمتر با آزمایش ادرار نیز انجام میشود. HCG سبب حفظ جسم زرد و تداوم ترشح هورمون پروژسترون از آن میشود. وجود این هورمونها در خون از قاعدگی و تخمکگذاری مجدّد جلوگیری میکند.
تودۀ یاختهای درونی مجموعهای از یاختههای بنیادی است. از تودۀ یاختهای درونی لایههای زایندۀ جنینی شکل میگیرند که منشأ بافتها و اندامهای مختلفاند.
در بند ناف یک سیاهرگ ضخیم وجود دارد که خون روشن را از جفت به جنین میبرد. از جنین هم دو سرخرگ کوچکتر خون تیره را به جفت میرساند.
رگهای دیوارهی رحم و رگهای بند ناف را جابهجا نگیرید. در دیوار رحم خون روشن در سرخرگ و خون تیره و سیاهرگ قرار دارد.
در بند ناف خون به صورت دو طرفه حرکت میکند(از طریق سیاهرگ به جنین میرود و از طریق سرخرگها به جفت برمیگردد).
کوریون
الف. کوریون از چه بخشی ساخته میشود؟
پاسخ
کوریون از تروفوبلاست به وجود میآید. منشا تروفوبلاست نیز سلول تخم است.
ب. محتوای ژنتیکی آن را با محتوای ژنتیکی مادر مقایسه کنید.
پاسخ
از آنجایی که محتوای ژنتیکی کوریون همان محتوای ژنتیکی سلول تخم است پس نیمی از کروموزومهای آن مشابه کروموزومهای مادر است.
هورمون HCG
الف. این هورمون چطور از قاعدگی و تخمکگذاری مجدد جلوگیری میکند؟
پاسخ
هورمون HCG سبب تداوم ترشح پروژسترون شده و پروژسترون با بازخورد منفی از افزایش هورمون FSH و شروع دوره جنسی جدید جلوگیری میکند.
ب. آیا جسم زرد تا اواخر بارداری به ترشح خود ادامه میدهد؟
پاسخ
خیر. اگر بارداری رخ دهد، جسم زرد تا مدتی به فعالیت خود ادامه میدهد و با این هورمونها دیوارۀ رحم حفظ میشود.
بررسی کنید
الف. بخشهای کیسهای شکل موثر در تولید مثل انسان را نام ببرید.
پاسخ
تارکتن – آمنیون – کیسه بیضه – رحم
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
الف. تروفوبلاست برخلاف توده سلولی درونی منشا نوعی بافت در بدن جنین است که سلولهای آن توانایی انقباض دارند.
پاسخ سوال الف
نادرست. منظور سوال این است که تروفوبلاست منشا بافتهای بدن است و یکی از آن بافتها، بافت ماهیچهایست که توانایی انقباض دارد. دقت کنید تروفوبلاست منشا بافتهای جنین نیست، بلکه بافتهای بدن را توده سلولی درونی میسازد.
ب. آمنیون برخلاف کوریون هورمونی که ترشح میکند که دقیقترین شاخص و معیار برای تعیین باردار بودن یا نبودن فرد است.
پاسخ سوال ب
نادرست. هورمون HCG دقیقترین معیار برای تعیین باردار بودن این فرد است. این هورمون از کوریون ترشح میشود نه آمنیون.
پ. سلولهای توده پرسلولی مورولا مایعی ترشح میکنند و مژکهای لوله رحم در حرکت دادن آن به سمت رحم موثرند.
پاسخ سوال پ
درست. حرکت مورولا به سمت رحم با حرکت کردن مژکها انجام میشود. همچنین در مسیر حرکت سلولهای مورولا مایعی ترشح میکنند که باعث فاصله گرفتن سلولها میشود.
ت. پس از لقاح، سلولهای کشیدهتر توده سلولی حفرهدار قرار گرفته در رحم، پس از تمایز به حفظ ضخامت دیواره داخلی رحم کمک میکنند.
پاسخ سوال ت
درست. سلولهای کشیدهتر توده حفرهدار سلولهای تروفوبلاست هستند. این سلولها بعدا کوریون را میسازند. کوریون با ترشح HCG موجب تداوم جسم زرد شده و ترشحات جسم زرد موجب حفظ ضخامت دیواره داخلی رحم میشود.
ث. پس از لقاح، آخرین توده سلولی موجود در لولههای رحم، مایعی ترشح کرده و با پاره شدن پوشش لقاحی به توده دیگری تبدیل میشود.
پاسخ سوال ث
نادرست. پس از لقاح آخرین توده سلولی که در لولههای فالوپ دیده میشود مورولا است. دقت کنید جدار لقاحی توسط بلاستوسیست پاره میشود نه مورولا.
ج. پس از انجام میوز ۲ در تخمک سلولی حاصل میشود که آماده لقاح با اسپرم است.
پاسخ سوال ج
نادرست. ابتدا لقاح آغاز شده و سپس تخمک میوز ۲ را تکمیل میکند.
چ.
پاسخ سوال چ
ح.
پاسخ سوال ح
خ.
پاسخ سوال خ
د.
پاسخ سوال د
ذ.
پاسخ سوال ذ
ر. .
پاسخ سوال ر
ز. .
پاسخ سوال ز
ژ. .
پاسخ سوال ژ
س. .
پاسخ سوال س
ش. .
پاسخ سوال ش
ص. .
پاسخ سوال ش
تشکیل بیش از یک جنین
ممکن است در یک دوره جنسی بیش از یک تخمک آزاد و دو یا چند تخم تشکیل شود. در این حالت، دوقلو یا چند قلوهای ناهمسان ایجاد میشوند. میزان شباهت این زادهها به یکدیگر، همانند شباهتی است که بین سایر خواهرها و برادرها وجود دارد. جنسیت آنها نیز ممکن است یکسان یا متفاوت باشد.
اگر یاختههای حاصل از تقسیمهای اولیه تخم از یکدیگر جدا شوند، هر کدام میتوانند منشأ یک جنین باشند که در صورت ادامه رشد و نمو، چندقلوهای همسان بهوجود میآیند. اگر این جنینها کاملًا از هم جدا نشوند، نوزادان بههم چسبیده متولد میشوند.
ممکن است در بعضی زنان یا مردان، یاختۀ جنسی تولید نشود یا به دلایلی بین زامه و تخمک، لقاح موفقی انجام نشود که نتیجه آن ناباروری است. زوجهای نابارور با استفاده از دارو، جراحی و فناوریهایی مانند لقاح مصنوعی میتوانند دارای فرزند شوند.
انواع دوقلوها
.
همسان
ناهمسان
کوریون
مشترک یا غیرمشترک
غیرمشترک
آمنیون
مشترک یا غیرمشترک
غیرمشترک
جفت
مشترک یا غیرمشترک
غیرمشترک
بند ناف
غیرمشترک
غیرمشترک
جنسیت
یکسان
یکسان یا متفاوت
اثر انگشت
متفاوت
متفاوت
به هم چسبیدن
ممکن است
ممکن نیست
چگونگی ایجاد
جدا شدن سلولهای بنیادی در تقسیمات اولیه تخم – تقسیم توده درونی
لقاح دو اسپرم با دو تخمک متفاوت
کنترل ورود و خروج مواد در جفت
تشکیل جفت از هفتۀ دوم بعد از لقاح شروع میشود. کامل شدن جفت تا هفتۀ دهم طول میکشد. بند ناف رابط بین جنین و جفت است که در آن سرخرگها خون جنین را به جفت میبرند و سیاهرگ، خون را از جفت به جنین میرساند. خون مادر و جنین در جفت مخلوط نمیشوند، گرچه مبادلۀ مواد بین آنها صورت میگیرد.
مواد موردنیاز برای رشد و نمو و محافظت جنین از طریق جفت به جنین منتقل میشوند. مواد دفعی جنین نیز از همین طریق به خون مادر میروند. در عین حال،عوامل بیماریزا، داروها و موادی مانند نیکوتین، کوکائین و الکل نیز میتوانند از جفت عبور کنند و روی رشد و نمو جنین تأثیر سوء بگذارند.
با توجه به تأثیر زیانآور بعضی داروها روی رشد و نمو، زنان باردار باید از مصرف هرگونه دارو در دوران بارداری، بهجز با تجویز پزشک متخصص، خودداری کنند.
تغذیه اووسیت اولیه، تخمک و جنین
الف. تغذیه اووسیت اولیه چطور انجام میشود؟
پاسخ
اووسیت اولیه توسط سلولهای فولیکول تغذیه میشود.
ب. تغذیه اووسیت ثانویه چطور انجام میشود؟
پاسخ
قبل از تخمکگذاری توسط سلولهای فولیکول.
بعد از تخمکگذاری توسط سلولهایی که از فولیکول جدا و در زمان تخمکگذاری همراه با اووسیت ثانویه از تخمدان خارج شدهاند.
پ. تغذیه جنین از زمان تشکیل تخم تا جایگزینی چگونه است؟
پاسخ
در این زمان جنین از اندوخته غذایی تخمک استفاده میکند.
ت. در زمان جایگزینی جنین از کجا تغذیه میکند؟
پاسخ
از بافتهای هضم شده دیواره رحم.
ث. پس از تشکیل جفت جنین غذای خود را از کجا تامین میکند؟
پاسخ
از طریق بند ناف
بررسی کنید
الف. رابط بین جنین و جفت چیست؟
پاسخ
بند ناف
ب. رابط بین رحم و بند ناف چیست؟
پاسخ
جفت
رشد و نمو جنین
یاختههای توده درونی، لایههای زاینده را تشکیل میدهند که از رشد و نمو آنها بافتها و اندامهای متفاوت جنین ساخته میشوند. ابتدا دستگاههای عصبی، گوارش، گردش مواد و تنفس شروع به تشکیل شدن میکنند؛ سپس جوانههای دست و پا ظاهر میشوند و به تدریج همۀ اندامها شکل میگیرند؛ به طوریکه در انتهای ماه سوم جنین دارای ویژگی های بدنی قابل تشخیص است.
در سه ماهه دوم و سوم، جنین به سرعت رشد میکند و فعالیت اندامهای آن بهتدریج کامل میشود؛ بهطوریکه در انتهای سه ماهه سوم قادر است در خارج از بدن مادر زندگی کند.
سونوگرافی
در این روش تشخیصی، از امواج صوتی با بسامد بالا(فرکانس بالا) استفاده میکنند. این امواج برخلاف پرتو X که در رادیولوژی از آن استفاده میشود، برای جنین ضرری ندارند. امواج را با کمک دستگاهی به درون بدن میفرستند. بازتاب این امواج تصویری از جنین را نشان میدهد.
صوتنگاری در تشخیص بارداری، تعیین سن و جنسیت جنین، سالم بودن جنین و زمان تقریبی زایمان کاربرد دارد.
تولد-زایمان
بعضی اندامها بعد از تولد شروع به فعالیت میکنند، مثل غدد جنسی پسران.
هورمونها در تولد نوزاد نقش اساسی دارند. اکسیتوسین یکی از این هورمونها است. این هورمون با تحریک ماهیچههای دیوارهٔ رحم، باعث انقباض رحم میشود. تداوم ترشح اکسیتوسین باعث میشود که انقباضها با شدت بیشتری تکرار شوند. انقباضهای رحم باعث حرکت جنین به سمت گردن رحم میشوند. به همین دلیل، پزشکان برای سرعت دادن به زایمان گاهی به مادر اکسیتوسین تزریق میکنند.
نتیجه انقباض ماهیچههای رحم، دردهای زایمان است. گردن رحم در هربار انقباض، بیشتر باز میشود و سر جنین بیشتر به آن فشار میآورد. با افزایش انقباضها ترشح اکسیتوسین با بازخورد مثبت افزایش مییابد و باعث میشود نوزاد آسانتر و زودتر از رحم خارج شود. بهطور طبیعی ابتدا سر و سپس بقیۀ بدن خارج میشود. با ادامۀ انقباضهای رحم، جفت و اجزای مرتبط با آن خارج میشوند.
هورمون اکسیتوسین، علاوه بر تأثیر در زایمان، ماهیچۀ صاف غدد شیری را نیز منقبض میکند تا خروج شیر انجام شود. تقویت احساسهایی مانند آرامش، اعتماد و محبت از اثرات هورمون اکسیتوسین است. گیرندههای موجود در غدد شیری با مکیدن نوزاد تحریک میشوند. این فرایند از طریق بازخورد مثبت، تنظیم میشود؛ یعنی مکیدن نوزاد باعث افزایش هورمونهای پرولاکتین و اکسیتوسین و در نتیجه بهترتیب سبب افزایش تولید و خروج شیر خروج میشود.
بررسی کنید
الف. آیا اکسیتوسین میتواند از سد خونی مغزی عبور کند؟ چرا؟
پاسخ
بله. اکسیتوسین در احساساتی مثل محبت، اعتماد و آرامش نقش دارد. پس میتواند با عبور از سد خونی مغزی روی مغز اثر بگذارد.
آغاز انقباض سلول ماهیچهای
۱-با رسیدن پیام عصبی مثل ماهیچههای اسکلتی و صاف. ۲-توسط پیام هورمونی مثل انقباض ماهیچه صاف رحم توسط اکسیتوسین. ۳-توسط تکانه الکتریکی مثل ماهیچه قلبی.
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
الف. خون مادر و جنین در جفت مخلوط میشوند.
پاسخ سوال الف
نادرست.
ب. خون مادر و جنین در جفت برخلاف بند ناف جریان دارد.
پاسخ سوال ب
درست. در بند ناف صرفا خون جنین جریان دارد، اما در جفت هم خون مادر و هم خون جنین وجود دارد.
پ. شنیدن اولین صدای قلب جنین زودتر از ظهور جوانههای دست و پا امکانپذیر است.
پاسخ سوال پ
درست. ابتدا دستگاه گردش مواد شکل میگیرد و سپس جوانههای دست و پا ظاهر میشود.
ت. چندقلوهای ناهمسان برخلاف چندقلوهای همسان در نتیجه آزاد شدن بیش از یک تخمک ایجاد میشوند.
پاسخ سوال ت
درست.
ث. چندقلوهای ناهمسان برخلاف چندقلوهای همسان به طور قطع کوریون غیرمشترک دارند.
پاسخ سوال ث
درست. کوریون در چندقلوهای ناهمسان به طور قطع غیرمشترک است. در چندقلوهای همسان کوریون میتواند مشترک یا غیرمشترک باشد.
ج. چندقلوهای همسان برخلاف چندقلوهای ناهمسان به طور قطع جنسیت مشابه دارند.
پاسخ سوال ج
درست. جنسیت چندقلوهای همسان قطعا مشترک است، اما جنسیت چندقلوهای ناهمسان میتواند مشابه یا متفاوت باشد.
دستگاه تولید مثل در زن شامل اندامهایی است که مجموعاً کارهای زیر را انجام میدهند.
۱- تولید هورمونهای جنسی زنانه
۲- تولید گامت ماده
۳- انتقال یاختههای جنسی ماده به سمت رحم
۴- ایجاد شرایط مناسب برای لقاح زامه و تخمک
۵- حفاظت و تغذیۀ جنین در صورت تشکیل
در شکل بالا لوله فالوپ از بالاترین قسمت رحم پایینتر قرار میگیرد. در شکلهای دیگر بخشی از لوله فالوپ بالاتر از بالاترین بخش رحم قرار میگیرد.
تخمدان تخممرغی شکل است. بخش نازک آن توسط طناب پیوندی عضلانی به بخش خارجی رحم متصل است.
لوله فالوپ از سر نازکتر خود به رحم متصل است و از سر پهنتر در مجاورت تخمدان قرار دارد. دقت کنید زوائد انگشتی به تخمدان نچسبیده است.
قطر رحم، با قطر دیواره رحم فرق میکند. قطر رحم هر چه به سمت پایین حرکت میکند کم میشود(بخش بالایی رحم پهنترین بخش آن است). دیواره رحم هر چه به سمت گردن آن میرود ضخیمتر میشود.
سقف رحم و گردن رحم دیواره ضخیمی دارد.
دیواره داخلی رحم چین خورده است اما برخلاف لوله فالوپ مژک ندارد.
تخمدان برخلاف بیضهها درون حفره شکمی قرار دارد و با پرده صفاق در تماس است.
رحم به ابتدای لوله فالوپ متصل است و زوائد انگشتی در انتهای آن قرار دارند.
تخمدانها
غدد جنسی مادهاند که درون محوطۀ شکم قرار دارند و با کمک طنابی پیوندی وماهیچهای به دیوارۀ خارجی رحم متصلاند.
در جنین دختر یاختههای زاینده و دولاد، به نام مامهزا (اووگونی) وجود دارند. این یاختهها با رشتمان تکثیر میشوند. بعضی یاختههای حاصل کاستمان را آغاز میکنند؛ اما آن را به پایان نمیرسانند، بلکه در پروفاز ۱ کاستمان متوقف میشوند. به این یاختهها مام یاخته اولیه(اووسیت اولیه) میگویند. در تخمدان جنین دختر حدود یک میلیون مام یاخته اولیه وجود دارد.
هر یک از این یاختهها را یاختههای تغذیهکنندهای احاطه میکنند. مجموع مامیاخته اولیه و یاختههای تغذیهکننده اطراف آن را انبانک اولیه (فولیکول اولیه) مینامند. پس از تولد تعداد انبانکها افزایش نخواهد یافت و به دلایل نامعلومی تعداد زیادی انبانک از بین میرود.
بعد از تولد تعداد فولیکول افزایش نمییابد، اما تعداد سلولهای تغذیه کننده اووسیت افزایش مییابد.
رحم
اندامی کیسه مانند و گلابی شکل است که جنین در دیوارۀ آن رشد و نمو مییابد.
رحم مانند مثانه، معده و کیسه صفرا اندامی کیسهای شکل است.
دیوارۀ رحم از سه لایه تشکیل شده است.
لایههای رحم
۱-لایه خارجی: از جنس بافت پیوندیست. طناب پیوندی ماهیچهای تخمدان به این لایه متصل است.
۲-لایه میانی: از جنس بافت ماهیچهای صاف است. این لایه نسبت به سایر لایهها ضخیمتر است و در زمان زایمان طبیعی تحتتاثیر اکسیتوسین منقبض میشود. ضخامت این لایه در سراسر طول رحم یکسان نیست.
۳-لایه داخلی: از جنس لایه مخاطیست. ضخامت این لایه در طول دوره جنسی تغییر میکند. در این لایه ساختارهای پرزمانند، برجستگی و حفرات مشاهده میشود.
بخش پهن و بالای رحم به دو لوله متصل است که به آنها لولههای رحم(لولههای فالوپ) میگویند. انتهای آزاد این لولهها، شیپورمانند و دارای زوائدی انگشت مانند است. پوشش داخل لولههای رحم، مخاطی و مژکدار است. زنش مژکهای آن تخمک را به سمت رحم میراند.
اسپرمها به وسیله حرکت تاژک در لوله فالوپ حرکت میکنند. اووسیت ثانویه توسط زنش مژکهای لوله فالوپ حرکت میکند.
بخشهایی از بدن انسان که مخاط مژکدار دارند
۱-پوشش داخلی لولههای فالوپ
۲-مخاط مژکدار دستگاه تنفسی
سلولهایی از بدن انسان که مژک دارند
۱-مخاط مژکدار لوله فالوپ
۲-مخاط مژکدار دستگاه تنفس
۳-گیرندههای حس مژکدار در بخش حلزون گوش
۴-گیرندههای حسی مژکدار در بخش دهلیزی گوش
بخش پایین رحم، باریکتر شده که به آن گردن رحم(دهانه رحم) میگویند. در امتداد این بخش واژن قرار دارد.
دورۀ جنسی در زنان
دورۀ جنسی از آغاز یک عادت ماهانه تا آغاز عادت ماهانۀ بعدی است. در قاعدگی یا عادت ماهانه، لایۀ داخلی دیوارۀ رحم تخریب و مخلوطی از خون و بافتهای تخریب شده از طریق واژن از بدن خارج میشود.
در قاعدگی بافت پیوندی سست و خون و همچنین بافت پوششی از طریق واژن از بدن دفع میشود.
عادت ماهانه با بلوغ جنسی آغاز میشود ابتدا نامنظم، ولی کمکم منظم میشود. نظم آن مهمترین شاخص کارکرد صحیح دستگاه تولیدمثلی زن است.
معمولا عادت ماهانه به علت ازکار افتادن تخمدانها بین ۴۵ تا ۵۰ سالگی متوقف میشود. این پدیده رایائسگی مینامند. به همین علت دوره باروری و تولیدمثلی در زن حدود ۳۰ تا ۳۵ سال است. به هر حال بهترین زمان برای باروری سالهای ابتدای جوانی است. تغذیۀ نامناسب، مصرف الکل و مواد اعتیادآور، کار زیاد و سخت و انواع تنش، از طول این مدت میکاهند.
یکی از انواع تنشها تنشهای بلندمدت است که به ترشح کورتیزول میانجامد. میتوان گفت ترشح طولانی کورتیزول میتواند با کاهش دوران بارداری همراه باشد.
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
الف. طناب اتصالی بین تخمدان و دیواره خارجی رحم از دو بافت مختلف تشکیل شده است.
پاسخ سوال الف
درست. تخمدانها با کمک طنابی پیوندی و ماهیچهای به دیواره خارجی رحم متصلاند.
ب. قسمت ابتدایی بخشی که شرایط مناسب را برای لقاح ایجاد میکند نسبت به انتهای آن ضخیمتر است.
پاسخ سوال ب
نادرست. منظور لوله فالوپ است که بخش انتهایی آن(شیپور فالوپ) از بخش ابتدایی آن ضخیمتر است.
پ. اواخر دوره جنسی در زنان پدیدهای به وقوع میپیوندد که نظم آن مهمترین شاخص کارکرد صحیح دستگاه تولید مثل زن است.
پاسخ سوال پ
نادرست. نظم عادت ماهانه مهمترین شاخص کارکرد صحیح دستگاه تولید مثل زن است. عادت ماهانه در ابتدای دوره جنسی به وقوع میپیوندد نه در اواخر آن.
ت. در امتداد بخش پایینی و باریک رحم، بخشی قرار دارد که واجد چینخوردگیهایی عرضی در ساختار خود است.
پاسخ سوال ت
درست. منظور واژن است که دارای چینخوردگیهای حلقهای شکل و عرضی در ساختار خود است.
ث. وجود سطح ناهموار و حالت تخممرغی شکل ویژگی اندامیست که نسبت به کلیه راست در سطح جلوتری قرار دارد.
پاسخ سوال ث
درست. تخمدانها نسبت به کلیه در سطح جلوتری قرار دارند.
ج. هدایت تخمک لقاحیافته به سمت محل رشد و نمو ویژگی اندامیست که در حین قاعدگی استحکام دیواره آن کاهش مییابد.
پاسخ سوال ج
نادرست. در حین قاعدگی دیواره داخلی رحم دچار ریزش میشود نه دیواره لوله فالوپ.
چ.
پاسخ سوال چ
ح.
پاسخ سوال ح
خ.
پاسخ سوال خ
د.
پاسخ سوال د
ذ.
پاسخ سوال ذ
ر. .
پاسخ سوال ر
ز. .
پاسخ سوال ز
ژ. .
پاسخ سوال ژ
س. .
پاسخ سوال س
ش. .
پاسخ سوال ش
ص. .
پاسخ سوال ش
تخمکزایی و تشکیل تخم
تخمکزایی که در دوران جنینی آغاز شده، تا مرحلۀ پروفاز ۱ کاستمان در مامیاختۀ اولیه پیش رفته است.
دوره جنسی زنان با بلوغ آغاز میشود، اما تخمکزایی آنها در دوره جنینی آغاز میشود.
در هر دورهٔ جنسی، مامیاخته اولیه کاستمان ۱ را به پایان میرساند. سیتوپلاسم مامیاخته اولیه بهطور نامساوی تقسیم میشود، در نتیجه یک یاختۀ بزرگ به نام مامیاخته ثانویه و یک یاختهٔ کوچک به نام اولین جسم قطبی ایجاد میشود.
مامیاخته ثانویه طی فرایندی به نام تخمکگذاری از تخمدان خارج میشود؛ بنابراین تخمک همان مامیاخته ثانویه است. به کمک حرکات بخش شیپوری لوله رحم، تخمک به درون لوله کشیده میشود.
زوائد انگشت مانند دارای ماهیچه صاف هستند و دستگاه عصبی خودمختار آنها را کنترل میکند.
تخمکگذاری با تخمکزایی متفاوت است. تخمکزایی فرایند ایجاد تخمک و تخمکگذاری فرایند خروج تخمک از تخمدان است.
تخمک همان گامت ماده نیست. در زنان تخمک درون تخمدان تولید میشود و گامت بعدا در فرایندی به نام لقاح در لولههای فالوپ تشکیل میشود.
در صورت لقاح، تقسیم کاستمان ۲ در تخمک انجام میشود. تقسیم سیتوپلاسم در کاستمان ۲ همانند کاستمان ۱ نامساوی است. حاصل این تقسیم یک یاخته بزرگ به نام تخمک لقاحیافته و یک یاخته کوچک به نام دومین جسم قطبی است. توجه داشته باشید که اولین جسم قطبی نیز تقسیم کاستمان ۲ را انجام میدهد که در نتیجه آن دو یاخته کوچک(جسم قطبی) ایجاد میشود. تقسیم نامساوی سیتوپلاسم با هدف رسیدن مقدار بیشتری از سیتوپلاسم به تخمک است تا بتواند در مراحل اولیهٔ رشد و نمو جنین نیازهای آن را برآورده کند.
در هر دورۀ جنسی، دو رویداد چرخهای در تخمدانها و رحم انجام میشود که در ادامه به آنها میپردازیم.
در دوران جنینی اووگونی با تقسیم میوز دو سلول ایجاد میکند که یکی از آنها به اووسیت اولیه تمایز مییابد. این اووسیت اولیه با پشت سر گذاشتن S، G۱ و G۲ پروفاز میوز ۱ را آغاز میکند و در همان مرحله متوقف میشود.
هر سلولی که میوز را آغاز میکند لزوما آن را به اتمام نمیرساند. بسیاری از اووسیتهای اولیه لقاح انجام نمیدهند و در نتیجه نمیتوانند میوز یک را به پایان برسانند.
جسم قطبی میتواند از تقسیم جسم قطبی دوم نیز ایجاد شود.
در زن بالغ اووگونی، تشکیل اووسیت اولیه، تشکیل فولیکول، اینترفاز اووسیت اولیه، و تشکیل تتراد، وجود ندارد.
سلول آغازکننده لقاح:
-از طرف مردها حتما یک گامت است (اسپرم). -از طرف زنها میتواند تخمک یا جسم قطبی باشد.
سلول حاصل از لقاح میتواند تقسیم شود و یک توده ایجاد کند و سپس دفع شود (سلول حاصل از لقاح اسپرم و جسم قطبی).
مقایسه اسپرمزایی و تخمکزایی
.
اسپرمزایی
تخمکزایی
زمان شروع شده
بلوغ
دوران جنینی
زمان اتمام
تا زمان مرگ
پس از یائسگی
سرعت
بیشتر
کمتر
محل تشکیل سلول جنسی
بیضهها
لولههای فالوپ
تقسیم سیتوپلاسم
به صورت مساوی رخ میدهد
به صورت نامساوی رخ میدهد
تعداد گامت تولید شده از یک سلول زاینده
چهار
یک
در فرایند تخمکزایی و تشکیل تخم
الف. آیا جسم قطبی همیشه از تقسیم نابرابر سیتوپلاسم ایجاد میشود؟
پاسخ
جسم قطبی میتواند از تقسیم اووسیت اولیه، اووسیت ثانویه و جسم قطبی اول ایجاد شود.
اگر جسم قطبی حاصل از تقسیم اوسیت اولیه و ثانویه باشد با تقسیم نابرابر سیتوپلاسم ایجاد شده است، اما اگر جسم قطبی از تقسیم نابرابر جسم قطبی اول ایجاد شود تقسیم سیتوپلاسم برابر بوده است.
ب. آیا میتوان جسم قطبیای را دید که کوچکترین کروموزوم آن یکی از کروموزومهای جنسیست؟
پاسخ
منظور سوال این است: آیا جسم قطبی میتواند کروموزوم Y داشته باشد؟
از آنجایی که جسم قطبی در بدن زنها وجود دارد و زنها فاقد کروموزوم Y هستند چنین چیزی ممکن نیست.
پ. سلولی با دو مجموعه فامتنی نام ببرید که درون غده جنسی ایجاد نشده است.
پاسخ
سلول تخم از لقاح(و نه تقسیم) و درون لوله فالوپ(نه تخمدان) به وجود میآید.
ت. سلولی را نام ببرید که پس از تقسیم سلولی کوچکتر از خود تولید نمیکند.
پاسخ
اووگونی(مامهزا) پس از تقسیم دو سلول هم اندازه خود تولید میکند.
ث. سلولی را نام ببرید که بدون لقاح میوز ۲ را کامل میکند.
پاسخ
از میوز یک اووسیت اولیه، تخمک و جسم قطبی اول به وجود میآید. جسم قطبی اول میتواند بدون لقاح میوز دو را کامل کند، در حالی که تخمک برای کامل کردن میوز نیازمند فرایند لقاح است.
ج. میتوان گفت در انبانکهای یک دختر ۴ ساله، کروموزومهای اووسیت اولیه در وسط سلول ردیف شدهاند؟
پاسخ
اووسیت اولیه در یک دختر چهار ساله در مرحله پروفاز قرار دارد. در پروفاز کروموزومها در وسط سلول ردیف نمیشوند.
چ. در چرخه سلولی اووسیت اولیه اینترفاز طولانیتر است یا تقسیم هسته؟
پاسخ
دقت کنید اووسیت اولیه سالها در مرحله پروفاز متوقف میشود. پس مرحله تقسیم در این سلول طولانیتر است.
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
الف. در تخمکزایی یک زن جوان، هر سلولی که بتواند پس از لقاح با اسپرم توده پرسلولی ایجاد کند مقدار بیشتری سیتوپلاسم دریافت کرده است.
پاسخ سوال الف
نادرست. هم تخمک و جسم قطبی میتوانند پس از لقاح توده پرسلولی ایجاد کنند. جسم قطبی مقدار کمتری سیتوپلاسم دریافت کرده است.
ب. هر سلولی که در مراحل تخمکزایی بتواند چرخه تخمدانی را آغاز و ادامه بدهد با سلولهای ترشح کننده هورمون جنسی ارتباط نزدیکی دارد.
پاسخ سوال ب
درست. اووسیت اولیهای که چرخه تخمدانی را ادامه میدهد توسط سلولهای فولیکولی احاطه شدهاند. این سلولهای فولیکولی هورمون جنسی را ترشح میکنند.
پ. در هر دوره جنسی یک زن جوان هر سلولی که یک مجموعه کروموزومی دارد در اطراف خود سلولهای ترشحکننده دارد.
پاسخ سوال پ
درست. هم در اطراف اووسیت اولیه، هم در اطراف اوسیت ثانویه(تخمک) میتوان سلولهای فولیکولی را دید.
ت. در هر دوره جنسی یک زن جوان تقسیم میوز ۱ همانند تقسیم میوز ۲ کامل میشود.
پاسخ سوال ت
نادرست. در هر بار تخمکگذاری تقسیم میوز ۱ انجام میشود، میوز ۲ تنها در صورت انجام لقاح کامل میشود.
ث. در هر بار تخمکگذاری یک زن جوان اووسیت ثانویه برخلاف اووسیت اولیه ایجاد میشود.
پاسخ سوال ث
درست. همیشه در هر دوره جنسی یک زن اووسیت ثانویه طی مرحله تخمکگذاری انجام میشود، اما دقت کنید که ایجاد اووسیت اولیه مربوط به دوران جنینیست.
ج. همه سلولهایی که در مراحل تخمکزایی با تقسیم نامساوی سیتوپلاسم ایجاد میشوند از نظر داشتن فامتنهای همتا به هم شباهت دارند.
پاسخ سوال ج
درست. اووسیت ثانویه، جسم قطبی اول، گامت ماده و جسم قطبی دوم از تقسیم نامساوی سیتوپلاسم ایجاد میشود. همه این سلولها یک مجموعه کروموزومی دارند.
چ. همه سلولهایی در مراحل تخمکزایی و در تقسیم نامساوی سیتوپلاسم مقدار کمتری سیتوپلاسم دریافت میکنند، از نظر محل به وجود آمدن با هم تفاوت دارند.
پاسخ سوال چ
درست. در تقسیم نامساوی سیتوپلاسم در مراحل تخمکزایی، جسم قطبی اول و دوم مقدار سیتوپلاسم کمتری دریافت میکنند. جسم قطبی اول در تخمدان و جسم قطبی دوم(در صورت انجام لقاح) در لوله فالوپ ایجاد میشود.
ح. در فرایند تخمکزایی زنی بالغ اووسیتی که از تخمدان خارج نمیشود، سلولهایی با دو مجموعه کروموزومی در هسته خود ایجاد میکند.
پاسخ سوال ح
نادرست. سلولی که در فرایند تخمکزایی از تخمدان خارج نمیشود اووسیت اولیه است. این سلول اووسیت ثانویه و اولین جسم قطبی را میسازد. این سلولها دو مجموعه کروموزومی در هسته خود دارند.
خ. در طی تقسیم اووسیت اولیه بلافاصله پس از به حداکثر رسیدن فشردگی کروموزومها، تعداد آنها در سلول دوبرابر میشود.
پاسخ سوال خ
نادرست. همواره در میوز یک تعداد کروموزومها در مرحله آنافاز ثابت میماند و بیشتر نمیشود.
د. در مرحله پروفاز تقسیم در اووسیت اولیه برخلاف مرحله پروفاز تقسیم در اووگونی پوشش هسته به طور کامل تجزیه میشود.
پاسخ سوال د
درست. اووگونی میتوز و اووسیت اولیه تقسیم میوز ۱ را انجام میدهد. در پروفاز میوز ۱ برخلاف پروفاز میتوز پوشش هسته به طور کامل تخریب میشود.
ذ.
پاسخ سوال ذ
ر. .
پاسخ سوال ر
ز. .
پاسخ سوال ز
ژ. .
پاسخ سوال ژ
س. .
پاسخ سوال س
ش. .
پاسخ سوال ش
ص. .
پاسخ سوال ش
چرخهٔ تخمدانی
تعداد زیادی انبانک اولیّه از دورۀ جنینی درتخمدانها وجود دارد. با افزایش ترشح هورمون FSH از هیپوفیز پیشین در آغاز هر دورهٔ جنسی، تعدادی انبانک اولیه شروع به رشد میکنند و یکی از انبانکهایی که از همه بیشتر رشد کرده است، رشد را ادامه میدهد. در این حالت مامیاخته بزرگ میشود و تعداد یاختههای انبانک افزایش مییابد.
یاختههای انبانک تحت تأثیر FSH، هورمون استروژن تولید و ترشح میکنند. میزان استروژن همراه با رشد انبانک، افزایش مییابد که این خود باعث رشد بیشتر انبانک میشود.
در یک دورهٔ جنسی ۲۸ روزه، انبانک حدود روز چهاردهم به حدی رشد کرده است که مامیاخته، کاستمان ۱ را تمام کرده و در واقع مامیاخته ثانویه تشکیل شده است. از طرفی به علت فعالیت ترشحی یاختههای انبانک، حفرهای پر از مایع شامل موادی از جمله مواد مغذی، در انبانک بهوجود میآید. به این انبانک،انبانک بالغ میگویند.
انبانک بالغ به دیوارۀ تخمدان چسبیده و آمادۀتخمکگذاری است. تخمکگذاری زمانی انجام میشود که ترشح LH یک باره افزایش یابد. در فرایند تخمکگذاری، تخمک(مامیاختهٔ ثانویه) همراه با تعدادی از یاختههای انبانکی از سطح تخمدان خارج و وارد محوطۀ شکمی میشوند.
افزایش LH عامل اصلی تخمکگذاریست.
در زمان تخمکگذاری چهار چیز از فولیکول خارج میشود: اووسیت ثانویه، اولین جسم قطبی، سلولهای تغذیه کننده، مایع فولیکولی.
یاختههای انبانکی چسبیده به تخمک در ادامۀ مسیر به تغذیه و محافظت از آن کمک میکنند. به دنبال تخمکگذاری، باقیماندۀ انبانک در تخمدان به صورت تودۀ یاختهای درمیآید که به آن جسم زرد میگویند.
یاختههای جسم زرد با تأثیر هورمون LH فعالیت ترشحی خود را ادامه میدهند و دو هورمون استروژن و پروژسترون ترشح میکنند، بهطوری که ترشح پروژسترون از استروژن بیشتر است.
اگر بارداری رخ دهد، جسم زرد تا مدتی به فعالیت خود ادامه میدهد و با این هورمونها دیوارۀ رحم حفظ میشود. اگر بارداری رخ ندهد،جسم زرد در اواخر دورۀ جنسی تحلیل میرود و به جسمی غیرفعال به نام جسم سفید تبدیل میشود. غیرفعال شدن جسم زرد باعث کاهش میزان استروژن و پروژسترون در خون میشود. کاهش این هورمونها موجب ناپایداری دیوارۀ رحم و تخریب و ریزش آن میشود که علامت شروع دورۀ جنسی بعدی است.
فولیکولی که دوره جنسی را آغاز میکند در ابتدا یک لایه سلولی اطراف خود دارد.
زمانی که فولیکول هنوز کوچک است اووسیت اولیه در مرکز آن قرار دارد. با رشد فولیکول و پیدا شدن حفره فولیکولی اووسیت اولیه به حاشیه رانده میشود.
تنها فولیکول بالغ به دیواره تخمدان چسبیده است.
لایه ژلهای شفاف دور اووسیت درون تخمدان تشکیل میشود.
FSH با افزایش تقسیم سلولهای تغذیه کننده فولیکول باعث بزرگتر شدن فولیکول میشود. دقت کنید در این فرایند اندازه سلولهای تغذیه کننده زیاد نمیشود.
چرخۀ رحمی
قاعدگی در روزهای اول هر دوره رخ میدهد که بهطور متوسط هفت روز طول میکشد. پس از آن، دیوارۀ داخلی رحم مجدداً شروع به رشد و نمو میکند، ضخامت آن زیاد میشود و در آن چینخوردگیها، حفرات و اندوختۀ خونی زیادی بهوجود میآید. رشد و نمو دیوارۀ داخلی تا بعد از تخمکگذاری نیز ادامه مییابد. پس از آن، سرعت رشد دیواره کم میشود، ولی فعالیت ترشحی در آن افزایش مییابد. نتیجۀ این فعالیتها آماده شدن دیوارۀ رحم برای پذیرش و پرورش جنین است.
اگر لقاح صورت نگیرد تخمک از بین میرود و حدود روز بیستوهشتم، قاعدگی آغاز میشود که شروع دورۀ جنسی بعدی است.
وقایع چرخۀ رحمی تحت تأثیر هورمونهای استروژن و پروژسترون است که از تخمدانها ترشح میشوند.
رحم در روزهای ۷ تا ۱۴ در مرحله رشد و نمو و در روزهای ۱۴ تا ۲۸ در مرحله ترشحی قرار دارد(مرحله ترشحی دو برابر مرحله رشد نمو طول میکشد).
چرخه تخمدانی به دو مرحله فولیکولی و جسم زردی(لوتئالی) تقسیم میشود. دقت کنید این تقسیمبندی مربوط به چرخه تخمدانیست اما میتوان با توجه به آن در مورد وضعیت رحم نیز سوال کرد.
ما در ابتدا چرخه رحمی کاهش ضخامت رحم و در ادامه افزایش ضخامت رحم را شاهد هستیم.
ماهیچه صاف رحم در قاعدگی تخریب نمیشود.
در سطحی در اندومتر که در نزدیکی ماهیچه صاف قرار دارد پیچخوردگی سرخرگ از سیاهرگ بیشتر است.
سرخرگهای آندومتر از سیاهرگهای آن بیشتر است.
وضعیت دیواره رحم
هفته اول: ضخامت دیواره در حال کاهش است + در انتهای این هفته کمترین ضخامت دیواره رحم مشاهده میشود
هفته دوم: دیواره داخلی رحم شروع به رشد کردن میکند + حفرات درون دیواره به تدریج دوباره ایجاد میشود + بر طول و پیچخوردگی رگهای دیواره افزوده میشود.
هفته سوم: رشد دیواره رحم با سرعت کمتر نسبت به هفته دوم ادامه مییابد + فعالیت ترشحی رحم زیاد میشود + طول و پیچخوردگی رگهای دیواره زیاد میشود + طول حفرههای رحم زیاد میشود
هفته چهارم: در بخش ابتدایی این هفته ضخامت دیواره رحم به حداکثر خود میرسد + در انتهای هفته تخریب دیواره داخلی رحم شروع میشود + در این هفته حفرات به بیشترین عمق و رگهای خونی به بیشترین طول میرسند + در این هفته خونریزی رخ نمیدهد
تنظیم هورمونی دستگاه تولیدمثل در زن
هورمونهای هیپوتالاموس، هیپوفیز پیشین و تخمدانها وقایع متفاوت در دستگاه تولیدمثلی زن را تنظیم میکنند. تنظیم میزان این هورمونها به صورت بازخوردی انجام میشود.
در زنان سه هورمون جنسی تولید میشود: استروژن، پروژسترون و تستسترون اما در دستگاه تولید مثلی زنان دو هورمون جنسی میشود: استروژن و پروژسترون.
هورمونهای هیپوتالاموس و هورمونهای هیپوفیز پیشین(LH و FSH) وقایع دستگاه تولید مثلی زن را تنظیم میکنند اما هورمون جنسی نیستند.
در ابتدای دوره مقدار دو هورمون جنسی استروژن و پروژسترون در خون کم است. این کمبود به هیپوتالاموس پیامی میدهد که هورمون آزادکننده ترشح کند. هورمون آزادکننده، بخش پیشین هیپوفیز را تحریک میکند تا ترشح هورمونهای FSH و LH را افزایش دهد.
به تدریج که انبانک اولیه بالغ میشود، میزان استروژن خون افزایش مییابد. افزایش تدریجی و اندک این هورمون از آزاد شدن FSH و LH ممانعت میکند(بازخورد منفی). این بازخورد از رشد و بالغشدن انبانکهای جدید در طول دورهٔ جنسی جلوگیری میکند. استروژن باعث رشد لایۀ داخلی دیوارۀ رحم و ضخیمشدن آن نیز میشود. اما حدود تخمکگذاری، افزایش یکبارۀ استروژن از انبانک بالغ، محرکی برای آزادشدن مقدار زیادی LH وFSH از هیپوفیز پیشین میشود(بازخورد مثبت). این تغییر ناگهانی در مقدار هورمونها، باعث میشود در تخمدان، باقیماندۀ انبانک به جسم زرد تبدیل شود.
در انتهای دوره، کاهش میزان استروژن و پروژسترون در خون، روی لایۀ داخلی دیوارۀ رحم تأثیر میگذارد. استحکام لایۀ داخلی دیواره کاهش مییابد و در طول چند روز بعد، تخریب میشود و قاعدگی رخ میدهد. کاهش پروژسترون و استروژن همچنین با اثر بر هیپوتالاموس ترشح مجدد FSH و LH را تحریک میکند که همان شروع دورۀ جنسی بعدی است.
بررسی کنید
الف. آیا استروژن و پروژسترون روی رحم گیرنده دارند؟
پاسخ
بله. این دو هورمون با اثر روی رحم موجب رشد و افزایش ترشحات آن میشوند.
ب. آيا LH و FSH روی رحم گیرنده دارند؟
پاسخ
خیر. گیرنده این هورمونها روی تخمدان قرار دارد.
پ. LH و FSH چگونه روی رحم اثر میگذارند؟
پاسخ
با تنظیم هورمونهای استروژن و پروژسترون.
ت. در مرحله اول چرخه تخمدانی چه اووسیتی تقسیم میشود؟ در مرحله دوم چه(در صورت وجود لقاح)؟
پاسخ
در مرحله اول اووسیت اولیه تقسیم میوز یک را تکمیل میکند و در مرحله دوم در صورت وجود لقاح اووسیت ثانویه دومین تقسیم میوز را تکمیل میکند.
ث. در کدام مرحله چرخه تخمدانی به طور حتم اووسیت تقسیم میشود؟
پاسخ
در مرحله اول به طور حتم اووسیت اولیه با تقسیم خود تخمک را ایجاد میکند، در مرحله دوم در صورت لقاح اووسیت ثانویه نیز تقسیم میشود.
LH و FSH روی رحم گیرنده ندارد.
بررسی بیشتر تنظیم هورمونی دستگاه تناسلی در زن
.
استروژن
پروژسترون
از تخمدان و بخش قشری فوق کلیه ترشح میشود.
از تخمدان و بخش قشری فوق کلیه ترشح میشود
در تخمدان از سلولهای فولیکولی و سلولهای جسم زرد ترشح میشود.
در تخمدان از سلولهای جسم زرد ترشح میشود.
در نیمه اول و دوم دوره جنسی از تخمدان ترشح میشود.
فقط در دوره دوم جنسی از تخمدان ترشح میشود.
در ابتدای دوره جنسی مقدار آن کم است.
در ابتدای دوره جنسی مقدار آن کم است.
هم با بازخورد منفی و هم با بازخورد مثبت میتواند روی هیپوتالاموس و هیپوفیز اثر بگذارد.
فقط با بازخورد منفی روی هیپوتالاموس و هیپوفیز اثر میگذارد.
–
تحت تاثیر هورمون HCG از جسم زرد ترشح میشود.
تحت تاثیر LH از جسم زرد ترشح میشود.
تحت تاثیر LH از جسم زرد ترشح میشود.
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
الف. در دوره جنسی یک زن جوان با ایجاد جسم زرد، هورمون پروژسترون برای اولینبار در خون دیده میشود.
پاسخ سوال الف
نادرست. همواره مقداری هورمون از بخش قشری فوق کلیه ترشح میشود و مقدار این هورمون در خون هیچگاه به صفر نمیرسد.
ب. در دوره جنسی یک زن جوان، در پی افزایش اندک هورمون استروژن تنها یک فولیکول شروع به رشد میکند.
پاسخ سوال ب
نادرست. افزایش اندک استروژن باعث میشود که از رشد و بلوغ سایر فولیکولها جلوگیری شود، اما دقت کنید در هر دوره بیش از یک فولیکول شروع به رشد میکند و فقط یک فولیکول بالغ میشود(در حالت عادی).
پ. در دوره جنسی یک زن جوان، با چسبیدن فولیکول به دیواره تخمدان میزان هورمونهای محرک جنسی با بازخورد مثبت افزایش مییابد.
پاسخ سوال پ
درست. در حدود نیمه دوره جنسی و در حالی که فولیکول بالغ شده به دیواره تخمدان چسبیده است، افزایش ناگهانی هورمون استروژن موجب زیاد شدن هورمونهای محرک جنسی با بازخورد مثبت میشود.
ت. در روز دهم از چرخه تخمدانی یک زن سالم و غیر باردار، سلولهای انبانک تحت تاثیر هورمون FSH استروژن ترشح میکنند.
پاسخ سوال ت
درست. در نیمه اول چرخه تخمدانی سلولهای انبانک تحت تاثیر FSH استروژن را تولید و ترشح میکنند.
ث. به طور معمول در روز سوم چرخه تخمدانی یک زن جوان، فولیکولهای اولیه متعددی در تخمدان تکثیر میشوند اما فقط یکی از آنها چرخه را ادامه میدهد.
پاسخ سوال ث
نادرست. دقت کنید در روزهای اولیه چرخه تخمدانی فولیکولهای متعددی رشد را آغاز میکنند نه اینکه تکثیر شوند(درواقع سلولهای داخل فولیکول تکثیر میشوند نه خود فولیکول). تعداد فولیکولها بعد از دوران جنینی افزایش نخواهد یافت.
ج. در روز بیست و ششم از چرخه تخمدانی یک زن سالم و غیرباردار کاهش میزان هورمونها استروژن و پروژسترون در خون منجر به تشکیل نوعی جسم غیرفعال میشود.
پاسخ سوال ج
درست. کاهش هورمونهای جنسی در اواخر دوره جنسی موجب تشکیل جسم سفید میشود که غیرفعال است.
چ. در هفته چهارم دوره جنسی یک زن سالم و بالغ، برخلاف هفته دوم الزاما در روزهای پایانی هفته ضخامت دیواره درونی رحم بدون خونریزی کاهش پیدا میکند.
پاسخ سوال چ
نادرست. در صورت رخ دادن بارداری و تداوم جسم زرد این اتفاق رخ نمیدهد.
ح. در هفته چهارم دوره جنسی یک زن سالم و بالغ، برخلاف هفته دوم سلولهای حاصل از تقسیم میوز ۱ در تخمدانها دیده نمیشود.
پاسخ سوال ح
درست. در پایان هفته دوم میتوان اووسیت ثانویه و اولین جسم قطبی را دید که حاصل از تقسیم میوز ۱ است. به دلیل تخمکگذاری این سلولها در هفته آخر دوره جنسی درون تخمدان دیده نمیشوند.
خ. در هفته چهارم دوره جنسی یک زن سالم و بالغ برخلاف هفته دوم، مقدار سرخرگهای لایه درونی رحم از مقدار سیاهرگهای آن بیشتر است.
پاسخ سوال خ
درست. از هفته دوم تا چهارم مقدار سرخرگهای دیواره درونی رحم از سیاهرگهای آن بیشتر است.
د. هورمونی که توسط جسم زرد ترشح میشود، قطعا عامل اصلی رشد فولیکول و تمایز اووسیت است.
پاسخ سوال د
نادرست. از جسم زرد دو هورمون استروژن و پروژسترون ترشح میشود که فقط استروژن است که کارهای بالا را انجام میدهد.
ذ. در ابتدای دوره جنسی یک زن جوان، هورمونی که فعالیت ترشحی جسم زرد را افزایش میدهد در خون افزایش مییابد.
پاسخ سوال ذ
درست. در ابتدای دوره مقدار دو هورمون جنسی استروژن و پروژسترون در خون کم است. این کمبود به هیپوتالاموس پیامی میدهد که هورمون آزادکننده ترشح کند. هورمون آزادکننده، بخش پیشین هیپوفیز را تحریک میکند تا ترشح هورمونهای FSH و LH را افزایش دهد. هورمون LH موجب افزایش فعالیت ترشحی جسم زرد میشود.
ر. هورمونهایی که باعث میشوند ضخامت، چینخوردگی و اندوخته خونی رحم افزایش یابد، در حدود نیمه دوره جنسی افزایش مییابد.
پاسخ سوال ر
درست. منظور هورمونهای استروژن و پروژسترون است. میزان ترشح این دو هورمون در حدود نیمه دوره جنسی افزایش مییابد.
همچنین دقت کنید که ترشح هورمون استروژن در نیمه دوره جنسی به اوج میرسد در حالی که این اتفاق برای پروژسترون در نیمه دوم دوره جنسی اتفاق میافتد.
ز. هورمونی که با رشد فولیکول میزان آن افزایش مییابد، در زمانهای متفاوت دوره جنسی نقشهای متفاوتی دارد.
پاسخ سوال ز
منظور هورمون استروژن است. این هورمون در ابتدای دوره باعث تنظیم LH و FSH از طریق بازخورد منفی و در نیمه دوره باعث تنظیم این هورمونها از طریق بازخورد مثبت میشود.
ژ. در دوره جنسی یک زن جوان و در حالی که فولیکول در حال رشد در ابتدای دوره جنسی قرار دارد ترشح هورمون آزادکننده رو به کاهش است.
پاسخ سوال ژ
نادرست. در ابتدای دوره جنسی مقدار هورمونهای آزاد کننده در حال افزایش است.
س. در یک دوره جنسی، زمانی که فولیکول در حال رشد اووسیتی با موقعیت مرکزی دارد، طی چند روز میزان نوعی هورمون تخمدانی در خون افزایش مییابد.
پاسخ سوال س
درست. در نیمه اول دوره جنسی و همزمان با رشد فولیکول میزان هورمون استروژن در خون افزایش مییابد.
ش. هورمونهای LH و FSH در یک دختر بالغ همواره باعث تکمیل مراحل تخمکزایی میشوند.
پاسخ سوال ش
نادرست. در صورتی که زن یائسه باشد تخمکزایی رخ نخواهد داد.
ص. هورمونهای محرک جنسی در یک زن سالم و بالغ همواره با سازوکار بازخورد منفی کنترل میشوند.
پاسخ سوال ص
نادرست. در نیمه دوره جنسی ترشح این هورمونها توسط بازخورد مثبت تنظیم میشود.
ض. هورمونهای LH و FSH همواره با زیاد شدن ضخامت دیواره داخلی رحم افزایش مییابند.
پاسخ سوال ض
نادرست. در مورد نیمه دوم جنسی و همچنین بخشی از نیمه اول دوره نادرست است.
ط. هورمونهای LH و FSH تحتتاثیر دو نوع هورمون مترشحه از مغز تنظیم میشوند.
پاسخ سوال ط
درست. با توجه به کنکور ۹۹ درست است.
ظ. در یک دوره جنسی در دختری بیست ساله در صورت عدم بارداری جسم زرد از بدن دفع میشود.
پاسخ سوال ظ
نادرست. جسم زرد در صورت عدم بارداری به جسم سفید تبدیل میشود و در تخمدان باقی میماند.
ع. در هفته اول چرخه رحمی، ضخامت لایه میانی دیواره رحم به مرور کاهش پیدا میکند.
پاسخ سوال ع
نادرست. ضخامت لایه میانی همیشه ثابت است.
غ. HCG سبب حفظ جسم زرد تا پایان دوران جدیدی و تداوم ترشح استروژن از آن میشود.
پاسخ سوال غ
نادرست. در صورتی که جسم زرد تشکیل شود تا مدتی به ترشح هورمون ادامه میدهد نه تا پایان دوران جنینی.
ف. هورمونی که باعث استحکام ضخیمترین لایه دیواره رحم میشود در ابتدای دوره موجب کاهش LH و FSH میشود.
پاسخ سوال ف
نادرست. درست است که استروژن در ابتدای دوره از ترشح LH و FSH جلوگیری میکند اما این هورمون روی لایه داخلی رحم اثر دارد. ضخیمترین لایه دیواره رحم لایه میانی آن است!
دستگاه تولید مثل شامل اندامهایی است که در مجموع کارهای زیر را انجام میدهند:
۱. تولید هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) ۲. تولید زامه (اسپرم) ۳. ایجاد محیطی مناسب برای نگهداری از زامهها ۴. انتقال زامهها به خارج از بدن
بیضهها
غدۀ جنسی در مرد، خاگ یا بیضه نامیده میشود. بیضهها به تعداد یک جفت درون کیسۀ بیضه قرار دارند. محل طبیعی این کیسه، خارج و پایین محوطۀ شکمی است.
تنظیم دمای بیضه
۱-قرار گرفتن کیسۀ بیضه در خارج از محوطۀ شکمی باعث میشود دمای درون آن حدود سه درجه پایینتر از دمای بدن باشد. این دما برای فعالیت بیضهها و تمایز صحیح زامهها ضروری است.
۲-وجود شبکهای از رگهای کوچک در کیسۀ بیضه نیز به تنظیم این دما کمک میکند. یاختۀ جنسی نر یا همان زامه درون بیضه تولید میشود.
جریان خون دمای بیضه را با بقیه بدن یکسان نمیکند. در بیضه شبکهای از رگهای کوچک دمای آن را صرفا تنظیم میکند.
شبکه مویرگی درون کیسه بیضه قرار دارد نه در خود بیضه.
در بیضهها تعداد زیادی لولۀ پرپیچوخم به نام لولههای زامهساز وجود دارد. درون این لولهها از هنگام بلوغ تا پایان عمر، زامه تولید میشود. در بین لولههای زامهساز، یاختههای بینابینی قرار دارند که کار آنها ترشح هورمون جنسی نر است.
سلولهای بینابینی بین لولههای اسپرمساز هستند نه درون آنها.
پروستات برخلاف پیاز میزراهی در مجاورت مثانه قرار دارد.
وزیکول سمینال پشت مثانه قرار دارد، پروستات و پیاز میزراهی زیر مثانه قرار دارد.
وزیکول سیمنال سطحی صاف ندارد و بخش بالایی آن پهنتر است.
غده پروستات نسبت به سایر غدد برونریز دستگاه تولید مثل بزرگتر است. این غده بلافاصله در زیر مثانه قرار دارد.
اسپرمزایی
دیوارۀ لولههای زامهساز، یاختههای زایندهای دارد که به این یاختهها زامهزا (اسپرماتوگونی) گفته میشود. این یاختهها که نزدیک سطح خارجی لولهها قرار گرفتهاند، ابتدا با رشتمان تقسیم میشوند. تعدادی از یاختههای حاصل از رشتمانها بهعنوان یاختههای زاینده باقی میمانند تا لایۀ زاینده حفظ شود. تعدادی دیگر از یاختهها به زامیاخته (اسپرماتوسیت) اولیه تبدیل میشوند.
زامیاختۀ اولیه، با کاستمان ۱، دو یاخته به نام زامیاختۀ ثانویه تولید میکند. این یاختهها تَکلاد هستند، ولی فامتنهای آنها مضاعف شده است. هر یک از این یاختهها با انجام کاستمان ۲، دو زامیاختک (اسپرماتید) ایجاد میکند. این یاختهها نیز تَکلاد هستند اما فامتنهای آنها مضاعف نشده است. بنابراین از یک زامیاختۀ اولیه، چهار زامیاختک حاصل میشود. تمایز زامهها در دیوارۀ لوله از خارج به سمت مجرای لوله انجام میگیرد.
هنگام عبور زامیاختکها به سمت مجرای لولههای زامهساز، تمایزی در آنها رخ میدهد تا به زامه تبدیل شوند. در نتیجۀ این تمایز، یاختهها تاژکدار میشوند و مقدار زیادی از سیتوپلاسم خود را از دست میدهند؛ همچنین هسته فشرده میگردد. یاختههای سرتولی که در دیوارۀ لولههای زامهساز وجود دارند، در همۀ مراحل زامهزایی، پشتیبانی و تغذیۀ یاختهها و نیز بیگانهخواری را بر عهده دارند.
در دیواره لوله اسپرمساز، خارجیترین تقسیم تقسیم میتوز و داخلیترین تقسیم تقسیم میوز ۲ است.
هر سلول هاپلوئید در مرد حاصل از تقسیم نیست.
اسپرماتوگونیها همانند اسپرماتوسیتهای ثانویه به هم متصل هستند.
ژن بیان تاژک در اسپرماتید بیان میشود. اسپرماتید میتواند تاژک داشته باشد.
در زمان تمایز اسپرماتید هسته فشرده میشود نه کروموزومها. اسپرمها و اسپرماتیدها در G۰ قرار دارند.
اولین بخشی از اسپرماتید که از لوله اسپرمساز خارج میشود تاژک آن است.
هیچکدام از سلولهای دیواره لولههای اسپرمساز توانایی حرکت ندارند.
ت. چه سلولهایی دو مجموعه کروموزوم در هسته خود دارند؟
پاسخ
اسپرماتوگونی، اسپرماتوسیت اولیه و سلول سرتولی
ث. کدام قسمت از اسپرم زودتر از همه وارد لولههای اسپرمساز میشود؟
پاسخ
تاژک.
ج. آیا همه سلولهای حاصل از تقسیم یک اسپرماتوسیت اولیه محتوای ژنی یکسان دارند؟
پاسخ
خیر. برخی سلولها کروموزوم X و مابقی کروموزوم Y دارند.
چ. سلولی را نام ببرید که قبل از جدا کردن کروماتیدهای خواهری ماده وراثتی خود را دو برابر میکند.
پاسخ
تنها اسپرماتوگونی این کار را انجام میدهد.
دقت کنید: اسپرماتوسیت اولیه نیز ماده وراثتی خود را دو برابر میکند، اما این سلول میوز یک انجام میدهد و در آن کروموزومهای همتا از هم دور میشوند.
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
الف. در لولههای اسپرمساز یک مرد بالغ، همه سلولهایی که سیتوپلاسم آنها متصل به سلول دیگریست، فقط یک نوع کروموزوم جنسی دارند.
پاسخ سوال الف
نادرست. اسپرماتوگونی، اووسیت اولیه، اووسیت ثانویه و اسپرماتیدها با هم ارتباط سیتوپلاسمی دارند. از بین این سلولها اسپرماتوگونی و اووسیت اولیه دو کروموزوم جنسی، و اووسیت ثانویه و اسپرماتیدها یک کروموزوم جنسی دارند.
ب. در لولههای اسپرمساز یک مرد بالغ، سلولهایی که در هسته خود کروموزومهای دو کروماتیدی دارند به طور حتم دیپلوئید هستند.
پاسخ سوال ب
نادرست. اووسیتهای ثانویه یک مجموعه کروموزومی دارند، و کروموزومهای آن دو کروماتیدیست.
پ. در لولههای اسپرمساز یک مرد بالغ، سلولهایی که یک مجموعه کروموزومی دارند ممکن است بدون گذر از نقطه وارسی اول به سلول دیگری تبدیل شوند.
پاسخ سوال پ
درست. اسپرماتیدها میتوانند با تمایز به سلول دیگری تبدیل شوند.
ت. هر اسپرم سالم در لولههای اسپرمساز، با استفاده از تاژک خود به اپیدیدیم وارد میشود.
پاسخ سوال ت
نادرست. اسپرمهای موجود در لولههای اسپرمساز توانایی حرکت ندارند بنابراین نمیتوانند با حرکت تاژک خود به اپیدیدیم وارد شوند.
ث. در یک فرد بالغ هر سلول دیپلوئید موجود در لولههای اسپرمساز به هم متصل هستند.
پاسخ سوال ث
در لولههای اسپرمساز سه سلول دیپلوئید وجود دارد: سلول سرتولی، اسپرماتوگونی و اسپرماتوسیت اولیه. اسپرماتوسیت و اسپرماتوگونی از طریق زوائد سیتوپلاسمی به هم متصل هستند اما سلول سرتولی به آنها متصل نیست.
ج. در یک فرد بالغ هر سلول هاپلوئید موجود در لولههای اسپرمساز تحت تاثیر هورمونهای هیپوفیزی قرار میگیرد.
پاسخ سوال ج
درست. اگر هورمونی در اسپرمزایی اثر داشته باشد روی سلولهای موجود در لوله اسپرمساز(به جز سرتولی) اثر دارد. هورمونهای هیپوفیزی موثر بر لولههای اسپرمساز LH و FSH هستند. هورمون FSH با اثر بر سلولهای سرتولی در اسپرمزایی اثر دارند. همچنین هورمون LH باعث ترشح تستسترون از سلولهای بینابینی میشود. تستسترون در اسپرمزایی موثر است.
چ. در یک فرد بالغ برخی سلولهای هاپلوئید موجود در لولههای اسپرمساز بدون نیاز به مرحله همانندسازی DNA تقسیم میشود.
پاسخ سوال چ
درست. اسپرماتوسیت ثانویه هاپلوئید است و میتواند بدون نیاز به همانندسازی میوز۲ را انجام بدهد.
ح. بزرگترین سلولهای لولههای اسپرمساز در همه مراحل اسپرمزایی نقش مهمی دارند.
پاسخ سوال ح
درست. بزرگترین سلولهای لولههای اسپرمساز سلولهای سرتولی هستند. این سلولهای در همه مراحل زامهزایی نقش تغذیه و حفاظت را بر عهده دارند.
خ. مجرای اسپرمبر در یک مرد سالم و بالغ در تمام طول خود ضخامت یکسانی دارد.
پاسخ سوال خ
نادرست. مجرای اسپرمبر ابتدا ضخیم است و سپس باریکتر میشود.
د. به طور معمول در انسان در هر سلول حاصل از تقسیم اسپرماتوگونی تتراد تشکیل میشود.
پاسخ سوال د
نادرست. از تقسیم اسپرماتوگونی دو سلول ایجاد میشود. یکی از آنها در لایه زاینده میماند و تقسیم میوز را انجام نمیدهد.
ذ. به طور معمول در یک مرد سالم و بالغ، در هر سلول حاصل از تقسیم اسپرماتوسیت اولیه کروموزومها مضاعف نمیشوند.
پاسخ سوال ذ
درست. اسپرماتوسیتهای اولیه میوز ۱ را انجام میدهند. سلولهای حاصل از میوز ۱ کروموزومهای مضاعف دارند و نمیتوانند کروموزومهای خود را مضاعف کنند.
ر. رگهای کوچک درون بیضه و موقعیت قرارگیری بیضهها به تنظیم دما برای فعالیت صحیح آن کمک میکند.
پاسخ سوال ر
نادرست. دقت کنید این رگها درون کیسه بیضه قرار دارند نه درون خود بیضه.
ز. با توجه به مراحل تولید اسپرم در یک فرد جوان هر سلولی که اتصال سیتوپلاسمی خود را با سلولهای دیگری قطع میکند تاژکدار است.
پاسخ سوال ز
درست. هنگامی که اسپرماتیدها ارتباط خود را با اتصال خود را با سلولهای دیگر قطع میکنند تاژکدار هستند.
ژ. هر سلولی که در مراحل تولید اسپرم دوک تقسیم تشکیل میدهد سلولی کوچکتر از خود را به وجود میآورد.
پاسخ سوال ژ
نادرست. مثلا اسپرماتوگونی با تقسیم اسپرماتوسیت اولیه را ایجاد میکند که اندازهاش با اسپرماتوگونی تفاوتی ندارد.
س. در فرایند تولید اسپرم در لولههای اسپرمساز هر سلولی که تقسیم سیتوپلاسم انجام میدهد دو مجموعه فامتن دارد.
پاسخ سوال س
نادرست. مثلا اسپرماتوسیت ثانویه تقسیم سیتوپلاسم انجام میدهد و یک مجموعه کروموزومی دارد.
ش. تولید اسپرم و هورمونهای جنسی از کارهای اصلی دستگاه تولید مثل هستند که نیاز به دمای مناسب دارد.
پاسخ سوال ش
نادرست. دقت کنید دستگاه تولید مثل فقط یک هورمون جنسی تولید میکند.
ص. برای ایجاد دمای مناسب، کیسههای محل قرارگیری غدههای جنسی رگهای کوچک فراوانی دارند.
پاسخ سوال ص
نادرست. دقت کنید ما یک کیسه بیضه داریم.
ض. در ترشح هورمون تستسترون سلولهای بینابینی لولههای اسپرمساز واجد نقش هستند.
پاسخ سوال ض
نادرست. دقت کنید سلولهای بینابینی بین لولههای اسپرمساز قرار دارند نه در لوله.
ط. هر سلولی که همه یا قسمتی از آن مجاور سطح خارجی لولههای اسپرمساز قرار دارد تتراد تشکیل نمیدهد.
پاسخ سوال ط
درست. منظور اسپرماتوگونی و سلول سرتولیست. این دو سلول تقسیم میوز ندارند و تتراد تشکیل نمیدهند.
ظ. در صورت از کار افتادن این غدد هورمون تستسترون در خون فرد قابل مشاهده نخواهد بود.
پاسخ سوال ض
نادرست. هورمون تستسترون از غده فوق کلیه نیز ترشح میشود و در صورت از کار افتادن بیضه همچنان تستسترون در خون مشاهده میشود.
ع. سلول اسپرماتوگونی همانند اسپرماتوسیت اولیه در دومین مرحله از تقسیم خود تجزیه پوشش هسته را کامل میکند.
پاسخ سوال ع
نادرست. اسپرماتوگونی میتوز انجام میدهد و تجزیه پوشش هسته آن در دومین مرحله انجام میشود، اما اسپرماتوسیت اولیه میوز انجام میدهد و در میوز تجزیه پوشش هسته در همان مرحله اول انجام میشود.
غ. در مراحل اسپرمزایی یک فرد جوان، هر سلولی که اتصال سیتوپلاسمی خود را با سلول دیگر قطع میکند، در مرحله اول اینترفاز به سر میبرد.
پاسخ سوال غ
درست. سلولی که اتصالی خود را با دیگر قطع میکند اسپرماتید است. این سلول در مرحله اول اینترفاز قرار دارد.
ف. در دستگاه تولید مثل مردان، هر لوله اسپرمساز از طریق مجرایی مجزا اسپرمها را وارد اپیدیدیم میکند.
پاسخ سوال ف
نادرست. لولههای اسپرمساز توسط مجراهای مشترکی اسپرم را وارد اپیدیدیم میکنند.
ق. قطورترین بخش مجرای اسپرمبر محتویات غدد پیازی-میزراهی را دریافت میکند.
پاسخ سوال ق
نادرست. قطورترین بخش مجرای اسپرمبر درون کیسههای بیضه قرار دارد و نمیتواند ترشحات غدد پیازی میزراهی را دریافت کند.
ک. در مراحل اسپرمزایی هر سلول هاپلوئیدی که به سلولهای هاپلوئید و دیپلوئید دیگر متصل است توانایی تقسیم هسته خود را دارد.
پاسخ سوال ک
درست. منظور اسپرماتوسیت ثانویه است که میتواند میوز ۲ را انجام بدهد.
گ.
ل.
م.
ن.
و.
ه.
ی.
ساختار اسپرم
زامهها سه قسمت سر، تنه و دم دارند. سر دارای یک هسته و مقداری سیتوپلاسم است که در آن کیسهای پر از آنزیم به نام تارَکتن (آکروزوم) وجود دارد. تارَکتن کلاه مانند و در جلوی هسته قرار دارد. تارک تن در نفوذ زامه به تخمک نقش دارد.
در تنه یا قطعۀ میانی تعداد زیادی میتوکندری وجود دارد. دم با حرکات خود، زامه را به جلو میراند.
در سر و تنه اسپرم تعداد زیادی DNA دیده میشود. در سر هسته وجود دارد و در تنه تعداد زیادی میتوکندری.
در سر یک تارکتن و در تنه تعداد زیادی میتوکندری قرار دارد.
اندامهای ضمیمه(کمکی)
تنها بیضهها اندامهای اصلی دستگاه تولید مثل هستند و بقیه اندامها جز اندامهای ضمیمه دستگاه تولید مثل هستند.
زامهها پس از تولید در لولههای زامهساز، از بیضه خارج و به درون لولهای پیچیده و طویل به نام برخاگ (اپیدیدیم) منتقل میشوند. این زامهها ابتدا قادر به حرکت نیستند و باید حداقل ۱۸ ساعت در آنجا بمانند تا توانایی حرکت در آنها ایجاد شود.
سپس زامهها وارد مجرای طویلی به نام زامهبَر (اسپرمبَر) میشوند. از هر بیضه یک مجرای زامهبَر خارج و وارد محوطۀ شکمی میشود. هر یک از مجراهای زامهبَر، ترشحات غدۀ کیسۀ منی (وزیکول سمینال) را دریافت میکند. این ترشحات، مایعی غنی از فروکتوز است. فروکتوز، انرژی لازم برای فعالیت زامهها را فراهم میکند.
تا قبل از وزیکول سمینال غذا اسپرم را سلولهای سرتولی تامین میکند.
ترشحات وزیکول سمینال ابتدا وارد مجرای خود و سپس وارد مجرای اسپرمبر میشود.
وزیکول سمینال فقط فروکتوز ندارد. این غده مایع غنی از فروکتوز دارد.
دو مجرای زامهبَر در زیر مثانه به غدۀ پروستات وارد و به میزراه متصل میشوند. بعد از پروستات، یک جفت غده به نام پیازیمیزراهی نیز به میزراه متصل میشوند. ترشحات غدۀ پروستات و غدههای پیازیمیزراهی قلیایی هستند و به خنثی کردن مواد اسیدی موجود در مسیر عبور زامه به سمت تخمک کمک میکنند.
غدد ضمیمهای دستگاه تولید مثل ۵تا و۳ نوع است: دو تا پیاز میزراهی، دو تا وزیکول سمینال و یک پروستات.
در دستگاه تولید مثل مردان غدد درونریز خارج از حفره شکمی ولی غدد برونریز درون حفره شکمی قرار دارد.
به مجموع ترشحات این سه نوع غده، مایع منی گفته میشود. به مجموع مایع منی و زامهها منی میگویند. منی از طریق میزراه از بدن خارج میشود.
اسپرم بخشی از مایع منی نیست.
دو مجرای اسپرمبر از زیر مثانه وارد پروستات میشود.
مجرای اسپرمبر از جلوی میزنای و پشت مثانه عبور میکند.
در طول میزراه دو برآمدگی وجود دارد که هر دو خارج از پروستات هستند. غدد پیازی میزراهی بلافاصله قبل از اولین برآمدگی قرار دارد.
مقایسه غدد برونریز دستگاه تولید مثل مردان
.
وزیکول سمینال
پروستات
پیازی-میزراهی
تعداد
۲
۱
۲
اندازه
بزرگترین
–
کوچکترین
موقعیت
بالاترین
–
پایینترین
ترشحات به کدام مجرا وارد میشود؟
اسپرمبر
میزراه
میزراه
PH مایع ترشح شده
–
قلیایی
قلیایی
ویژگی خاص مایع ترشح شده
غنی از فروکتوز
شیریرنگ
روانکننده
نقش
تامین انرژی لازم برای حرکت اسپرم
خنثی کردن مواد اسیدی موجود در مسیر عبور اسپرم
خنثی کردن مواد اسیدی موجود در مسیر عبور اسپرم
با توجه به دستگاه تولید مثل در مردان
الف. غدههایی که در ساخت منی نقش دارند را نام ببرید.
پاسخ
از آنجایی که صرفا به غده اشاره شده هم غدههای برونریز و بیضه(غده درونریز) را باید نام ببریم پس جواب میشود: بیضه، وزیکول سمینال(کیسه منی)، پروستات، پیازی میزراهی.
ب. کدام غده(های) برونریز دستگاه تولید مثل ترشحات خود را به مجرای اسپرمبر وارد میکند؟
پاسخ
فقط وزیکول سمینال(کیسه بیضه). البته در کتاب در مورد پروستات صحبتی نشده و ممکن است بعضی طراحان در نظر بگیرند ترشحات آن به میزنای میریزد.
پ. کدام غده(های) برونریز دستگاه تولید مثل ترشحات خود را به میزراه وارد میکنند؟
پاسخ
پروستات و غددپیازی میزراهی.
ت. پایینترین غده دستگاه تولید مثل چیست؟
پاسخ
پایینترین غده در دستگاه تولید مثل بیضه است.
ث. پایینترین بخش ضمیمه دستگاه تولید مثل چیست؟
پاسخ
پایینترین بخش ضمیمه دستگاه تولید مثل اپیدیدیم است.
انواع مجرا در دستگاه تناسلی
در دستگاه تناسلی چند نوع لوله و مجرای متفاوت دیده میشود: ۱-مجرای اسپرمساز ۲-اپیدیدیم ۳-مجرای اسپرمبر ۴-میزراه
دمای مجرا
دمای لوله اسپرمساز و اپیدیدیم ۳۴ درجه است. مجرای اسپرمبر در بخشی ۳۴ درجه و در بخشی دیگر ۳۷ درجه است.
محل قرارگیری
مجرای اسپرمساز درون بیضه قرار دارد. اپیدیدیم خارج از بیضه است اما درون کیسه بیضه قرار دارد. بخشی از مجرای اسپرمبر درون کیسه بیضه و بخشی از آن درون محوطه شکم قرار دارد.
توانایی حرکت اسپرم
اسپرم موجود در مجرای اسپرمساز توانایی حرکت ندارد. اسپرمهای درون اپیدیدیم دو مدل هستند: برخی توانایی حرکت دارند و برخی توانایی حرکت ندارند. در مجرای اسپرمبر اسپرمهای سالم قطعا توانایی حرکت دارند.
هورمونها فعالیت دستگاه تولید مثل در مرد را تنظیم میکند
همانطور که در فصلهای قبل خواندید، از بخش پیشین غدۀ هیپوفیز دو هورمون محرک غدد جنسی ترشح میشود: FSH و LH. اگرچه نام این هورمونها به فعالیت آنها در جنس ماده مرتبط است، اما وجود آنها برای فعالیت دستگاه تولیدمثل در مرد نیز ضروری است.
در مردان، FSH یاختههای سرتولی را تحریک میکند تا تمایز زامه را تسهیل کنند و LH، یاختههای بینابینی را تحریک میکند تا هورمون تستوسترون را ترشح کنند. همانطور که میدانید، تستوسترون ضمن تحریک رشد اندامهای جنسی و زامهزایی، باعث بروز صفات ثانویه در مردان میشود؛ مثل بَم شدن صدا، روییدن مو در صورت و قسمتهای دیگر بدن، رشد ماهیچهها و استخوانها.
تنظیم میزان ترشح این هورمونها با سازوکار بازخورد منفی انجام میشود.
دستگاه تولید مثل در مرد فقط یک هورمون تولید میکند.
LH و FSH هورمون جنسی نیستند، هورمون محرک غدد جنسی هستند که گاهی به اختصار به آنها هورمون محرک جنسی نیز گفته میشود.
هورمون رشد و تستسترون باعث رشد استخوان میشود. تستسترون روی تارهای صوتی هم گیرنده دارد.
تستسترون روی هر چهار بافت گیرنده دارد: ۱-روی ماهیچه ۲-روی استخوان ۳-روی سلول پوششی مولیکول مو ۴-سلول عصبی هیپوتالاموس
برای تمایز صحیح اسپرمها چه چیزی نیاز است؟ ۱-دما ۲-ترشحات سرتولی ۳-هورمون FSH
سلولهای ترشحکننده هورمون تستسترون در بدن یک مرد همگی خارج از دیواره لوله اسپرمساز هستند. در سلولهای درون غدد بیضه و بخش قشری فوق کلیه قرار دارند.
هیچ سلولی در درون لوله اسپرمساز و اپیدیدیم برای هورمون LH دارای گیرنده نیست.
در فرایند تنظیم دستگاه تولید مثل مردان
الف. کدام هورمون محرک بر هیپوتالاموس اثر میگذارد؟
پاسخ
هیچکدام نمیتوانند بر هیپوتالاموس اثر بگذارند و تستسترون این کار را انجام میدهد.
بیشتر بدانید: اثر تستسترون روی مو و تارهای صوتی
اثر تستسترون روی حنجره
تحقیقات علمی نشان میدهد که گیرندههایی برای هورمون تستوسترون(و به طور کلی هورمونهای جنسی) در بافت حنجره و تارهای صوتی وجود دارد. به همین دلیل است که این هورمون میتواند تأثیر عمیقی بر صدا بگذارد .
برای پاسخ به سوال شما در سطح کتاب درسی، موضوع را از جنبههای مختلف بررسی میکنیم:
۱. شواهد وجود گیرندهها
پژوهشها حضور گیرندههای آندروژن (گیرندههای هورمونهای مردانه) را در بخشهای مختلف تارهای صوتی تأیید کردهاند:
عضله تیروآریتنوئید: این عضله، بخش اصلی تار صوتی است و به نظر میرسد هدف اصلی اثر تستوسترون باشد .
اپیتلیوم (لایه پوششی): گیرندهها در سلولهای سطحی تار صوتی نیز یافت میشوند .
لامینا پروپریا (لایه زمینهای): این لایه که به تار صوتی قابلیت ارتعاش میدهد، حاوی فیبروبلاستهایی است که گیرندههای آندروژن را بیان میکنند.
۲. این گیرندهها چه میکنند؟
وقتی تستوسترون به این گیرندهها متصل میشود:
در دوران بلوغ: باعث رشد حنجره، بلندتر و کلفتتر شدن تارهای صوتی میشود. این تغییرات ساختاری، فرکانس پایه صدا را کاهش داده و صدا را بمتر میکند .
در بزرگسالی: این گیرندهها به تنظیم و حفظ بافت تار صوتی کمک میکنند. تحقیقات نشان داده که قرار گرفتن در معرض آندروژنها میتواند باعث افزایش حجم (هیپرتروفی) عضله تار صوتی شود .
۳. تفاوت با هورمونهای زنانه
جالب است بدانید که اثر هورمونهای مختلف بر تار صوتی متفاوت است:
استروژن و پروژسترون: بیشتر در بافت مخاطی (اپیتلیوم و لامینا پروپریا) یافت میشوند و به کاهش فیبروز (سفت شدن بافت) و حفظ سد اپیتلیال کمک میکنند .
تستوسترون (آندروژن): علاوه بر اثر بر عضله (بزرگکردن آن)، در اپیتلیوم میتواند اثر فیبروتیک (سفتکننده) داشته باشد .
۴. نکته مهم: اختلاف نظر علمی
اگر کمی فراتر از کتاب درسی نگاه کنیم، باید گفت که هنوز بحث علمی در این زمینه وجود دارد. برخی مطالعات جدیدتر نتوانستهاند به طور قطعی وجود این گیرندهها را در نمونههای بافتی انسان تأیید کنند . با این حال، اکثر شواهد بالینی (تغییر صدا در بلوغ، تأثیر هورموندرمانی و…) نشان میدهد که این گیرندهها وجود دارند و فعال هستند.
اثر تستسرون روی مو
بله، هورمون تستوسترون (و به طور مشخصتر، مشتق قویتر آن یعنی دیهیدروتستوسترون یا DHT) روی سلولهای پوششی فولیکول مو اثر مستقیم دارد.
در سطح کتاب درسی، میتوان اینگونه توضیح داد:
۱. گیرندههای هورمون در فولیکول مو
سلولهای موجود در فولیکول مو (به ویژه سلولهای پاپیای پوستی) دارای گیرندههای آندروژن هستند . این گیرندهها مانند قفلی هستند که کلید آن (هورمون تستوسترون یا DHT) به آن متصل میشود و باعث فعالسازی سلول میگردد.
۲. تبدیل تستوسترون به DHT
در سلولهای فولیکول مو، آنزیمی به نام ۵-آلفا ردوکتاز وجود دارد . این آنزیم، تستوسترون را به شکل فعالتر و قویتری به نام دیهیدروتستوسترون (DHT) تبدیل میکند. DHT حدود ۵ برابر قویتر از تستوسترون است .
۳. اثر DHT بر فولیکول مو (چگونه اثر میکند؟)
DHT با اتصال به گیرندههای سلولهای فولیکول مو، اثرات زیر را اعمال میکند:
کوچک کردن فولیکول: DHT باعث میشود فولیکولهای مو (به ویژه در ناحیه سر) به تدریج کوچک شوند (مینیاتوریزه شدن).
کوتاه کردن چرخه رشد: چرخه طبیعی رشد مو کوتاهتر شده و موی جدیدی که تولید میشود، نازکتر و کوتاهتر از موی قبلی است.
توقف نهایی رشد: در نهایت، فولیکول آنقدر کوچک میشود که دیگر قادر به تولید موی قابل مشاهده نیست و عملاً “خاموش” میشود.
۴. نکته مهم: اثر متفاوت در نقاط مختلف بدن
جالب است بدانید که اثر DHT روی فولیکول مو در نقاط مختلف بدن یکسان نیست:
در ناحیه سر (پیشانی و فرق): DHT باعث ریزش مو و طاسی با الگوی مردانه میشود (آلوپسی آندروژنیک) .
در ناحیه صورت و بدن: DHT باعث رشد و ضخیم شدن موها (ریش، سبیل، موی سینه و زیربغل) میشود .
این تفاوت به دلیل حساسیت ژنتیکی فولیکولهای نواحی مختلف به DHT است. به همین دلیل است که مردانی که مستعد طاسی هستند، همزمان دارای ریشی پرپشت نیز میباشند.
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
الف. در مردان هورمون LH سلولهای سرتولی را برای تمایز اسپرم تحریک میکند.
پاسخ سوال الف
نادرست. این اتفاق توسط هورمون FSH رخ میدهد.
ب. هورمون تستسترون باعث تحریک اندامهای جنسی برای رشد میشود.
پاسخ سوال ب
درست. تستسترون ضمن تحریک رشد اندامهای جنسی و اسپرمزایی باعث بروز صفات ثانویه در مردان میشوند.
پ. میزان ترشح هورمونها در دستگاه تولید مثل مردان با بازخورد مثبت تنظیم میشود.
پاسخ سوال پ
نادرست. تنظیم میزان هورمون در دستگاه تولید مثل مردان با بازخورد منفی تنظیم میشود.
ت. هورمون محرک ترشح LH همانند هورمون محرک ترشح FSH از هیپوتالاموس ترشح میشود.
پاسخ سوال ت
درست. هورمون محرک هر دو هورمون از هیپوتالاموس ترشح میشود.
ث. اسپرمها بعد از اپیدیدیم وارد مجرایی میشوند تا ترشحات کیسه منی را دریافت کنند.
پاسخ سوال ث
درست. اسپرمهای بعد از اپیدیدیم وارد مجرای اسپرمبر میشوند. این اسپرمها سپس ترشحات کیسه منی را دریافت میکنند.
ج. پروستات واسطه اتصال مجراهای اسپرمبر به میزراه است.
پاسخ سوال ج
درست. دو مجرای اسپرمبر در زیر مثانه به غده پروستات وارد میشوند و به میزراه متصل میشوند.
چ. مجرای طویل اسپرمبر بعد از عبور از پشت میزنای مایعی غنی از فروکتوز را دریافت میکنند.
پاسخ سوال چ
نادرست. مجرای اسپرمبر از جلوی میزنای و پشت مثانه عبور میکند.
ح. در لولهای طویل و پیچیده که روی بیضه قرار گرفته میتوان اسپرماتیدها را مشاهده کرد.
پاسخ سوال ح
نادرست. اپیدیدیم لولهای پیچیده و طویل است که روی بیضه قرار دارد. در اپیدیدیم تنها اسپرمها دیده میشوند.
خ. اسپرمها بعد از تولید در لولههای اسپرمساز در بیضه وارد لولهای پیچیده و طویل میشوند.
پاسخ سوال خ
نادرست. اسپرمها بعد از تولید وارد اپیدیدیم میشوند که لولهای پیچیده و طویل است، اما دقت کنید که این لولهها خارج از بیضه هستند نه در بیضه.
د. لولهای که مسیر عبور ادرار و منیست ترشحات کوچکترین اندامهای ضمیمه تولید مثل را دریافت میکند.
پاسخ سوال د
درست. منظور میزراه است که ترشحات غدد پیازی-میزراهی را دریافت میکند.
ذ. غده پروستات در تماس با مجراییست که یک برآمدگی در انتها و یک برآمدگی در نزدیکی ابتدای خود دارد.
پاسخ سوال ذ
درست. پروستات در تماس با میزراه است. میزراه یک برآمدگی در بخش ابتدایی و یک برآمدگی در انتهای خود دارد.
ر. مجرای اسپرمبر با عبور از کنار و پشت بخشی از دستگاه تولید مثل مایع غنی از نوعی قند را دریافت میکند.
پاسخ سوال ر
نادرست. مجرای اسپرمبر از کنار و پشت مثانه عبور میکند. مثانه بخشی از دستگاه تولید مثل نیست.
ز. پروستات که زیر مثانه قرار دارد غددی با توانایی ترشح مایع قلیایی در مسیر عبور اسپرم هستند.
پاسخ سوال ز
نادرست. دقت کنید پروستات یک غده است نه غدد.
ژ. هورمونی که رشد غده پروستات را تحریک میکند با سازوکار بازخورد منفی تنظیم میشود.
پاسخ سوال ژ
درست. هورمون تستسترون باعث رشد پروستات میشود. این هورمون با سازوکار بازخورد منفی تنظیم میشود.
س. هورمونی که صفات ثانویه را ایجاد میکند، منحصرا توسط سلولهای بینابینی ترشح میشود.
پاسخ سوال س
نادرست. تستسترون باعث ایجاد صفات ثانویه میشود. این هورمون توسط سلولهای بینابینی بخش قشری فوق کلیه ترشح میشود.
ش. تنه اسپرم هیچ نقشی در حرکت این سلول به سمت تخمک ندارد.
پاسخ سوال ش
نادرست. میتوکندریهای اسپرم در قسمت تنه وجود دارند و انرژی لازم برای حرکت اسپرم را تامین میکنند.
ص. قطر سر اسپرم انسان در سراسر آن یکسان نبوده و هسته نسبت به آکروزوم(تارکتن) در سمت پهنتر آن قرار دارد.
پاسخ سوال ص
درست. با توجه به شکل اسپرم صحیح است.
ض. نوعی هورمون که در محوطه شکمی و خارج از آن تولید میشود قطعا بر سلولهای دیواره لولههای اسپرمساز گیرنده دارد.
پاسخ سوال ض
درست. تستسترون هم توسط بیضهها(خارج از محوطه شکمی) و هم توسط غده فوق کلیه(داخل محوطه شکمی) تولید میشود. این هورمون در اسپرمزایی موثر است.
ط. سلولهای زاینده لولههای اسپرمساز نزدیکترین سلولهای این لولهها نسبت به سلول ترشحکننده هورمون جنسی مردانه هستند.
پاسخ سوال ط
درست. سلولهای اسپرماتوگونی خارجیترین سلولهای لولههای اسپرمساز هستند. به همین دلیل این سلولها به سلولهای بینابینی(که بین لولههای اسپرمساز قرار دارند) نزدیکتر هستند.
ظ. تنها سلول لولههای اسپرمساز که توانایی شروع نوعی تقسیم دو مرحلهای را دارد واجد اتصالات سیتوپلاسمی با بزرگترین سلول مجاور خود است.
پاسخ سوال ظ
نادرست. تنها سلولی که در لولههای اسپرمساز توانایی میوز(تقسیم دو مرحلهای) را دارد اسپرماتوسیت اولیه است. این سلول فاقد اتصال سیتوپلاسمی با سلولهای سرتولی(بزرگترین سلول لولههای اسپرمساز) است.
ع. قطورترین بخش اسپرم انرژی لازم برای حرکت روبهجلوی آن را تامین میکند.
پاسخ سوال ع
نادرست. قطورترین بخش اسپرم محل قرارگیری هسته است نه محل قرارگیری میتوکندریها.
در تولیدمثل جنسی، دو یاخته جنسی(گامت) باهم ترکیب و هستههای آنها باهم ادغام میشوند. گامتها با نوعی تقسیم کاهشی به نام کاستمان ایجاد میشوند. به نظر شما اهمیت این نوع تقسیم در جانداران چیست؟
تولید مثل جنسی لزوما در اثر لقاح رخ نمیدهد.
تولید مثل جنسی میتواند با حضور یک یا دو والد رخ دهد.
تنها شرط تولید مثل جنسی حضور گامت است.
کاستمان از دو مرحله کلی کاستمان ۱ و ۲ تشکیل شده است؛ پس از تقسیم هسته نیز تقسیم سیتوپلاسم انجام میشود. پیش از این تقسیم نیز، مانند رشتمان، اینترفاز رخ میدهد.
کاستمان ۱
در این مرحله از تقسیم کاستمان، عدد فامتنی نصف میشود. این بخش از کاستمان چهار مرحله دارد که عبارتاند از: پروفاز ۱، متافاز۱، آنافاز۱ و تلوفاز۱.
پروفاز ۱
فامتنهای همتا از طول در کنار هم قرار میگیرند و فشرده میشوند. به این ساختار چهارفامینکی، چهارتایه(تتراد) گفته میشود. چهارتایه از ناحیه سانترومر به رشتههای دوک متصل میشوند. سایر وقایع این مرحله، شبیه پروفاز و پرومتافاز رشتمان است.
هر تتراد از دو چهارکروماتید و دو سانترومر تشکیل شده است.
به هر تتراد دو رشته دوک متصل میشود، اما به هر فامتن یک رشته متصل است.
شرط تشکیل تتراد کنار هم قرار گرفتن کروموزومهای همتاست. درواقع زمانی که کروموزموم X و Y در کنار هم قرار میگیرد ساختار تتراد تشکیل نمیشود.
در پروفاز یک تتراد تشکیل و رشته دوک به سانترومر متصل میشود. در پروفاز یک برخلاف میتوز به هر سانترومر یک رشته دوک متصل میشود.
متافاز ۱
چهارتایهها در استوای یاخته، روی رشتههای دوک قرار میگیرند.
آنافاز ۱
فامتنهای همتا که مضاعف شدهاند، از هم جدا میشوند و به سمت قطبین یاخته حرکت میکنند. نحوه کوتاهشدن رشتههای دوک، شبیه فرایند رشتمان است.
در آنافاز یک برخلاف میتوز تعداد کروموزومها ثابت میماند.
در این مرحله پروتئین اتصالی سانترومر تجزیه نمیشود.
تلوفاز ۱
با رسیدن فامتنها به دو سوی یاخته، پوشش هسته دوباره تشکیل میشود. معمولا درپایان کاستمان ۱ تقسیم سیتوپلاسم انجام میشود. نتیجهی کاستمان ۱ ایجاد دویاخته است.
کاستمان ۲
در این مرحله یاختههای حاصل از کاستمان ۱، مراحل پروفاز۲، متافاز۲، آنافاز۲ و تلوفاز ۲ رامیگذرانند. وقایع کاستمان ۲ بسیار شبیه رشتمان است و در پایان آن، از هر یاخته دو یاخته شبیه هم ایجاد میشود که نصف فامتنهای یاختههای مادر را دارند. این فامتنها مضاعف نیستند. در پایان کاستمان ۲، تقسیم سیتوپلاسم انجام میشود. در مجموع و با پایان تقسیم کاستمان از یک یاخته ۲n، چهار یاخته n فامتنی حاصل میشود.
بین کاستمان یک و دو سانتریول ها دوبرابر میشوند.
مقایسه میتوز، میوز ۱ و میوز ۲
.
میتوز
میوز ۱
میوز ۲
مرحلهای که در آن پوشش هسته شروع به تخریب میکند.
پروفاز
پروفاز
پروفاز
مرحلهای که در آن پوشش هسته ناپدید میشود.
پرومتافاز
پروفاز
پروفاز
مرحلهای که در آن دوک به کروموزومها متصل میشود.
پرومتافاز
پروفاز
پروفاز
تشکیل تتراد
–
پروفاز
–
در متافاز به هر سانترومر چند رشته دوک متصل است؟
دو
یک
دو
جدا شدن کروموزومهای همتا از هم
–
آنافاز
–
تجزیه پروتئين اتصالی ناحیه سانترومر
آنافاز
–
آنافاز
جدا شدن کروماتیدهای خواهری
آنافاز
–
آنافاز
دو برابر شدن موقتی عدد کروموزومی
آنافاز
–
آنافاز
مرحلهای که در آن پوشش هسته پدیدار میشود.
تلوفاز
تلوفاز
تلوفاز
مرحلهای که در آن رشتههای دوک از بین میرود.
تلوفاز
تلوفاز
تلوفاز
همانندسازی سانتریول قبل از آغاز تقسیم
داریم
داریم
داریم
همانندسازی DNA قبل از شروع تقسیم
داریم
داریم
داریم
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
چند سوال کلی
الف. همه ی گامتها به دنبال تجزیه پروتئین اتصالی و دور شدن کروماتیدهایی با محتوای ژنتیکی مشابه از یکدیگر ایجاد شدهاند(+فصل ۷).
پاسخ سوال الف
درست. گامتها میتوانند حاصل میتوز یا میوز باشند. هم در میتوز و هم در میوز ۲ گامتها از جدا شدن کروماتیدهای خواهری در آنافاز ایجاد شدهاند.
ب. همه گامتها تنها نیمی از ماده ژنتیکی هستهی خود را از سلول والد دریافت کردهاند(+فصل ۷).
پاسخ سوال ب
نادرست. اگر گامت حاصل از میتوز باشد(مثل گامتی که زنبور ماده میسازد) همه محتوای ژنتیکی هسته خود را از والد دریافت کرده است.
پ. همهی گامتها در هسته خود دارای یک مجموعه کروموزومی هستند که در آن هیچیک از کروموزومها با کروموزوم دیگر همتا نیست.
پاسخ سوال پ
درست. جانداران میتوانند چهار مجموعه کروموزومی در هسته خود داشته باشند. در این صورت گامتهایی که میسازد دو مجموعه کروموزومی دارد که کروموزومها در آن دو به دو همتا هستند.
ت. همهی گامتها پس از لقاح سلولی را ایجاد میکنند که پس از گذراندن مراحل مختلف اینترفاز باید وارد تقسیم میتوز شود(+فصل ۷).
پاسخ سوال ت
نادرست. این سوال با دو پاسخ رد میشود.
۱- بسیاری از گامتها اصلا فرصت شرکت در لقاح را ندارند.
۲-در بکرزایی گامتها بدون لقاح مراحل اینترفاز و میتوز را انجام میدهند.
ث. جاندارانی که در هسته خود کروموزمهای همتا دارند، میتوانند فاقد توانایی ایجاد ساختارهای چهارکروماتیدی درون سیتوپلاسم خود باشند.
پاسخ سوال ث
نادرست. جاندارانی که در هسته خود کروموزومهای همتا دارند میتوانند تریپلوئيد باشند. در این صورت توانایی تولید گامت را ندارند.
مقایسه میتوز و میوز
الف. تقسیم میتوز و دومین تقسیم میوز از نظر ساخت رشتههای مولکول DNA قبل از آغاز مراحل تقسیم هسته با هم تفاوت دارند.
پاسخ سوال الف
درست. قبل از تقسیم میتوز و در مرحله S ماده ژنتیکی هسته دوبرابر میشود، اما قبل از میوز ۲ چنین اتفاقی نمیافتد.
ب. تقسیم میتوز و دومین تقسیم میوز از نظر تجزیه پروتئين اتصالی در ناحیه سانترومر با هم شباهت دارند.
پاسخ سوال ب
درست. هم در مرحله آنافاز میتوز و هم در مرحله آنافاز میوز ۲ تجزیه پروتئين اتصالی ناحیه سانترومر دیده میشود. دقت کنید در آنافاز میوز یک تجزیه پروتئين اتصالی دیده نمیشود و صرفا کروموزمهایی که تتراد را میسازند از هم جدا میشوند.
پ. تقسیم میتوز و دومین تقسیم میوز میتوانند از نظر تجزیه پوشش هسته در مرحلهای میان پروفاز و متافاز باهم متفاوت باشند.
پاسخ سوال پ
درست. در میتوز تجزیه پوشش هسته در پرومتافاز رخ میدهد. در میوز تجزیه پوشش هسته در همان پروفاز رخ میدهد.
ت. تقسیم میتوز و دومین تقسیم میوز از نظر جدا شدن کروماتیدهای هر فامتن به کمک رشتههای دوک به هم شباهت دارند.
پاسخ سوال ت
نادرست. درست است که در هر دو تقسیم میتوز و میوز ۲ جدا شدن کروماتیدهای خواهری رخ میدهد، اما این جدا شدن به دلیل تجزیه پروتئينهای اتصالی رخ میدهد.
ث. تقسیم میتوز و دومین تقسیم از نظر اتصال سانترومر کروموزومها به رشتههای دوک در نخستین مرحله از تقسیم با هم تفاوت دارند.
پاسخ سوال ث
درست. در تقسیم میوز ۲ پوشش هسته در همان مرحله اول(پروفاز) تجزیه میشود و رشتههای دوک به سانترومر متصل میشود، اما در میتوز پوشش هسته در مرحله دوم(پرومتافاز) تجزیه میشود و در مرحله دوم است که رشتههای دوک به سانترومر متصل میشود.
ذ. تقسیم رشتمان و دومین تقسیم کاستمان از نظر جفت شدن کروموزمهای همتا در ماده زمینهای سیتوپلاسم با هم تفاوت دارند.
پاسخ سوال ذ
درست. جفت شدن کروموزمهای همتا و ساخت تتراد در میوز یک ساخته میشود.
ر. تقسیم میتوز و دومین تقسیم میوز از نظر دوبرابر شدن (کروماتیدها-کروموزومها) در سیتوپلاسم به هم شباهت دارند.
پاسخ سوال ر
در میتوز و میوز ۲ کروماتیدها ثابت میمانند و کروموزومها دو برابر میشود.
ز. در آنافاز میتوز همانند مرحلهای از میوز ۲ که پوشش هسته تخریب میشود، طول رشتههای دوک در حال تغییر است.
پاسخ سوال ز
درست. در پروفاز طول رشتههای دوک افزایش و در آنافاز طول رشتههای دوک کاهش مییابد.
ژ. طی مراحل میوز در یک انسان سالم و بالغ، در پایان پروفاز یک تترادهای تشکیل شده در سلول با نصف تعداد کروماتیدها در آنافاز دو برابر است.
پاسخ سوال ژ
درست. در پروفاز یک ۴۶ کروموزوم ما ۲۳ تتراد تشکیل میدهد. در آنافاز دو نیز ما ۴۶ کروماتید داریم.
مقایسه میوز ۱ و میوز ۲
الف. در مرحله یک و دو میوز، میتوان سلولی با سه مجموعه کروموزومی که در هر مجموعه آن ۳۰ پروتئین اتصالی وجود دارد، مشاهده کرد.
پاسخ سوال الف
نادرست. سلولی که میوز یک را شروع میکند نمیتواند مجموعه کروموزومی فرد داشته باشد، اما میتوان سلولی با تعداد مجموعه کروموزومی فرد را دید که میوز دو را شروع میکند. مثلا اگر سلولی که میوز را شروع میکند ۶n باشد سلولی که وارد میوز دو میشود ۳n است.
ب. در انتهای مرحلهای تقسیم میوز که در آن برای اولین بار شرایط برای تهیه تصویر کاریوتیپ مناسب است، قطعا هر سانترومر از دو طرف به رشتههای دوک تقسیم متصل شده است.
پاسخ سوال ب
نادرست. در متافاز یک برای اولین بار میتوان از سلول کاریوتیپ تهیه کرد. در این مرحله به هر سانترومر یک رشته دوک متصل است.
پ. در مرحلهای از تقسیم میوز طبیعی نوعی سلول زنده که هیچ بخشی از پوشش هسته در سیتوپلاسم مشاهده نمیشود، به طور حتم تعداد سانترومر در سلول با تعداد کروماتیدهای آن برابر است.
پاسخ سوال پ
نادرست. در متافاز و آنافاز میوز یک و دو پوشش هسته در سیتوپلاسم مشاهده نمیشود. در متافاز هر کروموزوم دو کروماتید خواهری و یک سانترومر دارد و تعداد سانترومرها نصف تعداد کروماتیدهاست.
ت. در هر مرحله از میوز طبیعی نوعی سلول زنده که کروموزومهای تککروماتیدی به صورت کروماتین درمیآیند، به طور حتم پوشش هسته در هر قطب، اطراف یک مجموعه کروموزومی تشکیل میشود.
پاسخ سوال ت
نادرست. عبارت بالا در صورتی درست است که سلول شروع کننده میوز دیپلوئید باشد. درصورتی که مثلا سلول شروع کننده دارای چهار مجموعه کروموزومی باشد، پوشش هسته در اطراف دو مجموعه کروموزومی تشکیل میشود.
ث. در هر مرحلهای از تقسیم کاستمان طبیعی نوعی سلول زنده که تعداد کروموزومهای موجود در سیتوپلاسم دو برابر میشود، به طور حتم در هر قطب سلول کروموزومهایی بدون کروماتید خواهری مشاهده میشوند.
پاسخ سوال ث
درست. تعداد کروموزومها در میوز ۲ دوبرابر میشود. در میوز دو طبیعی بهطور حتم پوشش هسته دور کروموزومهای تک کروماتیدی تشکیل میشود.
ج. هر سلول سالم که تتراد تشکیل بدهد، در نهایت چهار سلول با عدد کروموزومی نصف ایجاد خواهد کرد(+فصل ۷).
پاسخ سوال ج
نادرست. دقت کنید اووسیت ثانویهای که لقاح انجام ندهد هیچوقت میوز ۲ را تکمیل نمیکند و قرار نیست چهار سلول با عدد کروموزومی نصف ایجاد کند.
چ. در میوز طبیعی نوعی سلول زاینده، در مرحلهای که کروموزومهای همتا از طول کنار هم قرار گرفته و سپس فشرده میشود، ممکن نیست ابتدا پوشش هسته کاملا ناپدید شده و سپس رشتههای دوک تشکیل شود.
پاسخ سوال چ
درست. در میوز یک کروموزومهای همتا از طول کنار هم قرار میگیرند. در این مرحله تشکیل رشتههای دوک همزمان با تخریب غشای سلول صورت میگیرد.
ح. در مرحلهای از میوز که تقسیم سیتوپلاسم برای اولین بار در سلول آغاز میشود، ممکن نیست برخی از کروموزومهای موجود در قطبین سلول با کروموزوم قطب مقابل همتا نباشد.
پاسخ سوال چ
نادرست. دقت کنید در میوز در بدن یک پسر بالغ، جفت کروموزوم ۲۳ همتا نیستند.
خ.
د.
ذ.
تغییر در تعداد فامتنها
گرچه تقسیم یاختهای با دقت زیاد انجام میشود، ولی به ندرت ممکن است اشتباهاتی در روند تقسیم رخ دهد. چندلادی (پلیپلوئیدی) شدن و با هم ماندن فامتنها، نمونههایی از این خطاهای کاستمانی هستند. اشتباه در تقسیم میتواند، هم در تقسیم رشتمان و هم در تقسیم کاستمان رخ دهد، ولی چون یاختههای حاصل از کاستمان در ایجاد نسل بعد دخالت مستقیم دارند، از اهمیت بیشتری برخوردارند.
چندلادی شدن
اگر در مرحله آنافاز همه فامتنها بدون اینکه از هم جدا شوند به یک یاخته بروند، آن یاخته دو برابر فامتن خواهد داشت و یاخته دیگر فاقد فامتن خواهد بود. در آزمایشگاه میتوان با تخریب رشتههای دوک تقسیم این وضعیت را ایجاد کرد.
به یاخته یا جانداری که یاخته های آن بیش از دو مجموعه فامتن داشته باشد، چندلاد گفته میشود؛ مثلًا گندم زراعی ۶n و موز ۳n است.
با هم ماندن فامتنها
در این حالت، یک یا چند فامتن در مرحله آنافاز(رشتمان و کاستمان) از هم جدا نمیشوند. بنابراین، در یاختههای حاصل، کاهش یا افزایش یک یا چند فامتن مشاهده میشود.
نمونه این حالت،نشانگان داون است. به آمیزهای از نشانههای یک بیماری، یا یک حالت نشانگان میگویند. افراد مبتلا به داون، در یاختههای پیکری خود 47 فامتن دارند. فامتن اضافی مربوط به شماره 21 است؛ یعنی یاختههای پیکری این افراد ۳ فامتن شماره ۲۱ دارند.
سندروم داون
زمانی رخ میدهد که یکی از والدین در گامت خود دو کروموزوم شماره ۲۱ داشته باشد. تشکیل این گامت غیرطبیعی میتواند حین میوز یک یا دو رخ بدهد.
۱-اگر با هم ماندن در مرحله آنافاز میوز یک رخ بدهد و میوز دو حالت عادی خود را طی کند، دو گامت ایجاد میشود که به جای یک کروموزوم شماره ۲۱ دو کروموزوم شماره ۲۱ دارد.
۲-اگر میوز یک به صورت عادی انجام شود و باهم ماندن کروموزومها در میوز دو صورت بگیرد ممکن یک یا دو گامت تولید شود که به جای یک کروموزوم شماره ۲۱ دو کروموزوم شماره ۲۱ دارد.
بالابودن سن مادران در هنگام بارداری از عوامل مهم بروز این بیماری است؛ زیرا با افزایش سن مادر، احتمال خطای کاستمانی در تشکیل یاختههای جنسی وی بیشتر میشود. علت این موضوع را در فصلهای آینده خواهید آموخت.
عوامل محیطی نیز میتوانند موجب اختلال در تقسیم کاستمان شوند. دخانیات، الکل، مجاورت با پرتوهای مضر و آلودگیها نیز میتوانند در روند جدا شدن فامتنها در هر دو جنس، اختلال ایجاد کنند.
دررِشتِمان ماده ژنتیک،که در مرحله S همانندسازی شده بود، تقسیم میشود و به یاختههای جدید میرسد. فامتنها که در هسته پراکندهاند، ابتدا باید بهطور دقیق در وسط یاخته آرایش یابند و به مقدار مساوی بین یاختههای حاصل تقسیم شوند.
برای حرکت و جداشدن صحیح فامتنها، ساختارهایی به نام دوک تقسیم ایجاد میشود. دوک تقسیم، مجموعهای از ریزلولههای پروتئینی است که هنگام تقسیم، پدیدار و سانترومر فامتن به آن متصل میشود.
با کوتاه شدن رشتههای دوک متصل به سانترومر، فامتنها ازهم جدا میشوند و به قطبین میروند.
در یاختههای جانوری، میانکها(سانتریولها) ساخته شدن رشتههای دوک را سازمان میدهند.
به هر کدام از استوانههای شکل بالا سانتریول گفته میشود(در شکل بالا دو سانتریول وجود دارد). در یاخته دو عدد میانک بهصورت عمود بر هم وجود دارند که در اینترفاز، برای تقسیم یاخته، دوبرابر میشوند. هر میانک، از نُه دسته سهتایی از ریزلولههای پروتئینی تشکیل شده است.
سانتریولها
جز اندامکهای بدون غشا محسوب میشوند.
فقط در سلولهای جانوری دیده میشوند.
در مرحله G2 دوبرابر میشود.
قبل از تقسیم در اطراف هسته و در حین تقسیم در قطبین سلول قرار دارند.
تقسیم هسته
رشتمان، فرایندی پیوسته است، ولی زیستشناسان برای سادگی، آن را مرحلهبندی میکنند.
میتوز تقسیم هسته است و نتیجه آن ایجاد دو هسته است.
میتوز درون هسته رخ نمیدهد، چون طی آن پوشش هسته از بین میرود.
پروفاز
در این مرحله، رشتههای فامینه فشرده، ضخیم و کوتاهتر میشوند. بهطوریکه بهتدریج با میکروسکوپ نوری میتوان آنها را مشاهده کرد. ضمن فشرده شدن فامتن، میانکها به دو طرف یاخته حرکت میکنند و بین آنها دوک تقسیم تشکیل میشود. در این مرحله پوشش هسته شروع به تخریب میکند.
در پروفاز فشرده شدن کروموزومها مقدم بر دور شدن سانتریولهاست.
پروتئینهای لازم برای تشکیل رشتههای دوک تقسیم در مرحله G2 اینترفاز ساخته میشود؛ اما خود رشتههای دوک در مرحله پروفاز میتوز یا میوز ساخته میشود.
پرومتافاز
در این مرحله، پوشش هسته و شبکه آندوپلاسمی تجزیه میشوند تا رشتههای دوک بتوانند به فامتنها برسند. درهمین حال سانترومر فامتنها به رشتههای دوک متصل میشوند.
شروع تخریب پوشش هسته در پروفاز و پایان تخریب آن در پرومتافاز است.
متافاز
فامتنها بیشترین فشردگی را پیدا میکنند و در وسط (سطح استوایی) یاخته ردیف میشوند.
کاریوتیپ در مرحله متافاز تهیه میشود چون فامتنها بیشترین فشردگی را دارند.
اگر بخواهیم ترتیبی برای ویژگیهای بالا پیدا کنیم طبق متن کتاب اول فامتنها بیشترین فشردگی را پیدا میکنند و بعد در سطح استوایی سلول ردیف میشوند.
بررسی کنید
آیا میتوان گفت در متافاز کروموزومها در استوای هسته ردیف میشوند؟
پاسخ
چون پوشش هسته در پروفاز و پرومتافاز تخریب شده است، کروموزومها در استوای سلول ردیف میشوند نه در استوای هسته.
آنافاز
در این مرحله، با تجزیه پروتئین اتصالی در ناحیه سانترومر، فامینکها از هم جدا میشوند. فاصله گرفتن فامینکها با کوتاه شدن رشتههای دوک متصل به فامتن انجام میشود. فامتنها که اکنون تکفامینکیاند، به دو سوی یاخته (قطب) کشیده میشوند.
در مرحله آنافاز فامتنها در حداکثر فشردگی باقی میمانند(آنها در پروفاز به حداکثر فشردگی رسیدهاند).
در آنافاز تعداد کروماتیدها ثابت میماند و تعداد کروموزومها دوبرابر میشود(درواقع مقدار DNA ثابت میماند، چون مقدار DNA در مرحله S دوبرابر میشود).
در این مرحله تعداد سانترومرها نیز دو برابر میشود.
دقت کنید جدا شدن فامینکها با تجزیه پروتئين اتصالی در ناحیه سانترومر رخ میدهد نه کوتاه شدن رشتههای دوک. درواقع کوتاه شدن رشتههای دوک باعث کشیده شدن کروموزومها به قطبین سلول میشود.
در این مرحله سلول حالت کشیده پیدا میکند.
تلوفاز
رشتههای دوک تخریب شده و فامتنها شروع به باز شدن میکنند تا به صورت فامینه درآیند. پوشش هسته و شبکه آندوپلاسمی نیز مجدداً تشکیل میشود. در پایان تلوفاز، یاخته، دو هسته مشابه دارد.
انواع رشتههای دوک تقسیم
۱-رشتههای دوکی که به سانترومر متصل میشوند.
۲-رشتههای دوکی که تا وسط سلول میآیند اما به سانترومر متصل نمیشوند.
۳-رشتههای دوکی که اطراف خود سانتریولها قرار دارند.
تقسیم سیتوپلاسم
پس از رشتمان، اجزای یاخته بین دو سیتوپلاسم تقسیم میشوند. با تقسیم سیتوپلاسم دو یاختۀ جدید تشکیل میشود.
بعد میتوز، الزاما تقسیم سیتوپلاسم انجام نمیشود. درواقع یکی از راههای ایجاد سلولهای چند هستهای تقسیم هسته، بدون تقسیم سیتوپلاسم است.
تقسیم در سلولهای جانوری
در یاختههای جانوری تقسیم سیتوپلاسم با ایجاد فرورفتگی در یاخته شروع میشود. این فرورفتگی حاصل انقباض حلقهای از جنس اکتین و میوزین است که مانند کمربندی در سیتوپلاسم قرار میگیرد و به غشا متصل است. با تنگ شدن این حلقه انقباضی در نهایت دو یاخته از هم جدا میشوند.
هر سلول دارای اکتین و میوزین سلول ماهیچهای نیست! در همه سلولها با توانایی تقسیم اکتین و میوزین دیده میشود.
نمیتوان گفت هر سلول دارای اکتین و میوزین توانایی تقسیم دارد، مثلا ماهیچههای اسکلتی اینگونه نیستند.
کمربند انقباضی اکتین و میوزین به لایه درونی غشا متصل است.
دقت کنید برای تقسیم سیتوپلاسم یک کمربند انقباضی تشکیل میشوند، نه چند کمربند.
تقسیم سیتوپلاسم میتواند برابر یا نابرابر باشد. زمانی که تقسیم سیتوپلاسم نابرابر باشد کمربند انقباضی در وسط سلول تشکیل نمیشود.
تقسیم در سلولهای گیاهی
در یاختههای گیاهی، حلقه انقباضی تشکیل نمیشود.
در این یاختهها نخست ساختاری به نام صفحه یاختهای در محل تشکیل دیواره جدید، ایجاد میشود. این صفحه با تجمع ریزکیسههای دستگاه گلژی و بههم پیوستن آنها تشکیل میشود. این ریزکیسهها، دارای پیشسازهای تیغه میانی و دیواره یاختهاند.
با اتصال این صفحه به دیواره یاخته مادری دو یاخته جدید از هم جدا میشوند. ساختارهایی مانند لان و پلاسمودسم در هنگام تشکیل دیواره جدید، پایهگذاری میشوند(نه بعد از آن).
حرکت ریزکیسههای دستگاه گلژی توسط رشتههای دوک انجام میشود.
تقسیم سیتوپلاسم با تشکیل ریزکیسه بزرگ تکمیل نمیشود، بلکه با اتصال این صفحه به دیواره سلول مادری تقسیم کامل میشود.
تقسیم سیتوپلاسم در سلول جانوری در تلوفاز و در سلول گیاهی در مرحله آنافاز شروع میشود.
در طی تقسیم سیتوپلاسم سلول گیاهی همچنان رشتههای دوک دیده میشود.
بررسی کنید
در هر یاختهی در حال میتوز قطعا یک سر رشته دوک به سانتریول متصل میشود؟
پاسخ
سلولهای گیاهی تقسیم میتوز انجام میدهند، اما سازماندهی رشتههای دوک در آنها توسط سانتریولها انجام نمیشود. حالا بیایید سوال دیگری را بررسی کنیم:
در هر یاخته جانوری در حال میتوز، قطعا یک سر رشته دوک به سانتریول متصل میشود؟
در سطح کتاب درسی ما سه نوع رشته دوک داریم: رشتههایی که به وسط سلول نمیآیند. رشتههایی که به وسط سلول میآیند اما به سانترومر متصل نمیشوند و رشتههایی که تا وسط سلول میآیند و به سانترومر متصل میشوند.
همه این رشتهها به سانتریول متصل میشوند.
تقسیم سلولی فرایندی تنظیم شده است
بعضی یاختههای بدن جانداران، مانند یاختههای بنیادی مغز استخوان و یاختههای مریستمی گیاهان میتوانند دائما تقسیم شوند. همین یاختهها در شرایطی خاص، مثلا شرایط نامساعد محیطی یا افزایش بیش از حد تعداد یاختهها، تقسیم خود را کاهش میدهند و یا متوقف میکنند(وارد G0 میشوند).
برعکس، یاختههای عصبی به ندرت تقسیم میشوند(نه اینکه اصلا تقسیم نشوند). این یاختهها چگونه تشخیص میدهند در چه زمان یا به چه مقداری باید تقسیم شوند؟ چه عواملی تنظیمکننده سرعت و تعداد تقسیم یاختهاند؟ چگونه تعداد چرخههای یاخته تنظیم میشوند و چرا این تنظیم دربرخی یاختهها به هم میخورد؟
عوامل تنظیم کننده تقسیم سلول
یاختهها در پاسخ به بعضی عوامل محیطی و مواد شیمیایی سرعت تقسیم خود را تنظیم میکنند.
انواعی از پروتئینها وجود دارد که با فرایندهایی منجر به تقسیم یاختهای میشوند. پروتئینهای دیگری نیز وجود دارند که در شرایط خاصی، مانع از تقسیم یاختهها میشوند.
این پروتئینها در سرعت تقسیم یاخته مانند پدال گاز و ترمز عمل میکنند؛ یا در گیاهان در محل آسیبدیده، نوعی عامل رشد تولید میشوند تا با تقسیم سریع، توده یاخته ایجاد کنند. این توده یاخته مانع نفوذ میکروبها میشود؛ یا نوعی عامل رشد، در پوست انسان زیرمحل زخم تولید میشود که با افزایش سرعت تقسیم یاختهها، سرعت بهبود زخم را افزایش میدهد.
مثال دیگر این مواد، اریتروپویتین است. این ماده بر کدام بخش بدن اثر میگذارد و نتیجه آن چیست؟
در چرخه یاختهای، چندنقطه وارسی وجود دارد. نقاط وارسی، نقاطی از چرخه یاختهاند که به آن اطمینان میدهند که مرحله قبل کامل شده است و عوامل لازم برای مرحله بعد آمادهاند.
نقطه وارسی G۱
نقطه وارسی «G۱» یاخته را از سلامت «دِنا» مطمئن میکند. اگر «دِنا» آسیب دیده باشد و اصلاح نشود، فرایندهای مرگ یاختهای بهراه میافتد.
نقطه وارسی G۲
اگر پروتئینهای دوک تقسیم یا عوامل لازم برای رشتمان فراهم نباشد، نقطه وارسی «G۲» اجازه عبور یاخته از این مرحله را نمیدهد.
نقطه وارسی متافازی
نقطه وارسی متافازی برای اطمینان از این موضوع است که فامتنها بهصورت دقیق به رشتههای دوک متصل و در وسط یاخته آرایش یافتهاند.
تقسیم بیرویه سلول
یاختهها با تقسیم، افزایش و با مرگ، کاهش مییابند. اگر تعادل بین تقسیم یاخته و مرگ یاختهها بههم بخورد، چه وضعی پیش میآید؟ نتیجه میتواند ایجاد یک تومور باشد.تومور، تودهای است که در اثر تقسیمات تنظیم نشده ایجاد میشود.
هر تقسیم زیادی منجر به ایجاد تومور نمیشود.
تومورها به دو نوع خوشخیم و بدخیم تقسیم میشوند.
تومور خوشخیم
نوع خوشخیم رشد کمی دارد و یاختههای آن در جای خود میمانند و منتشر نمیشوند. این نوع تومور معمولا آنقدر بزرگ نمیشود که به بافتهای مجاور خود آسیب بزند. البته در مواردی که تومور بیش از اندازه بزرگ شود، میتواند در انجام اعمال طبیعی اندام اختلال ایجاد کند.
لیپوما یکی از انواع تومورهای خوشخیم است که در افراد بالغ متداول است. در این تومور، یاختههای چربی تکثیر شده و توده یاخته ایجاد میکند.
لیپوما در زیر پوست تشکیل میشود.
سلولهای تومور خوش خیم سرطانی نمیشوند، اما ممکن است آلوده به ویروس شده و مورد حمله لنفوسیتهای T قرار بگیرد.
تومور بدخیم(سرطان)
تومور بدخیم یا سرطان به بافتهای مجاور حمله میکند؛ یاختههایی از این تومورها میتوانند جدا شوند و همراه با جریان خون، یا به ویژه لنف به نواحی دیگر بدن بروند، در آنجا مستقر شوند و رشد کنند(علت اصلی سرطان، بعضی تغییرات در مادۀ ژنتیکی یاخته است که باعث میشود چرخه یاخته از کنترل خارج شود).
مراحل پیشرفت تومور بدخیم
مرحله یک: یاخته سرطانی شروع به تهاجم به یاختههای بافت میکند.
در مرحله یک مخاط و زیرمخاط لوله گوارش درگیر میشود.
مرحله دو: یاختههای سرطانی در بافتها گسترش مییابند، ولی هنوز به دستگاه لنفی مجاور راه پیدا نکردهاند.
در مرحله دوم لایه ماهیچهای لوله گوارش نیز درگیر میشود.
مرحله سه: یاختههای سرطانی به بخشهای لنفی مجاور محل تکثیر خود، دسترسی پیدا میکنند.
در این مرحله لایه بیرونی نیز درگیر میشود.
مرحله چهار: یاختههای سرطانی از راه لنف به بافتهای دورتر میروند و پس از استقرار موجب سرطانی شدن آنها میشوند.
در این مرحله در ساختار تومور حفرات خونی مشاهده میشود.
با توجه به تومور خوشخیم و بدخیم
الف. در کدامیک مدت زمان اینترفاز افزایش مییابد؟
پاسخ
در هر دو تومور مدت زمان اینترفاز کاهش مییابد.
ب. در کدامیک ممکن است انجام اعمال طبیعی دچار اختلال شود؟
پاسخ
در هر دو میتواند این اتفاق رخ دهد.
پ. در کدامیک چرخه سلولی دچار اختلال میشود؟
پاسخ
هر دو. تومور زمانی به وجود میآید تولید سلول از مقدار طبیعی بیشتر شود.
ت. در کدامیک در اطراف تومور جریان خون افزایش پیدا میکند؟
پاسخ
در اطراف هر دو مورد به دلیل افزایش سلولها جریان خون افزایش پیدا میکند.
تشخیص و درمان سرطان
روشهای متعددی برای تشخیص و درمان سرطانها وجود دارد و گاهی ترکیبی از این روشها مورد استفاده قرار میگیرد. روشهای رایج درمان سرطان شامل جراحی، شیمیدرمانی و پرتودرمانی است.
بافتبرداری روشی است که در آن، تمام یا بخشی از بافت سرطانی یا مشکوک به سرطان برداشته میشود. آزمایش خون به این شناسایی کمک میکند.
در پرتودرمانی، یاختههایی که به سرعت تقسیم میشوند، بهطور مستقیم تحتتاثیر پرتوهای قوی قرار میگیرند.
شیمی درمانی با استفاده از داروها باعث سرکوب تقسیم یاختهها در همه بدن میشود.
این روشهای درمانی میتوانند به یاختههای مغز استخوان، پیاز مو و پوشش دستگاه گوارش نیز آسیب برسانند. مرگ این یاختهها از عوارض جانبی شیمیدرمانی است که باعث ریزش مو، تهوع و خستگی میشود. حتی بعضی افراد که تحتتاثیر تابشهای شدید یا شیمیدرمانی قوی قرار میگیرند مجبور به پیوند مغز استخوان میشوند تا بتوانند یاختههای خونی مورد نیاز را بسازند.
وراثت و محیط، هر دو در ایجاد سرطان موثر هستند
پروتئینها، تنظیمکننده چرخه یاخته و مرگ آن هستند. پروتئینها محصول عملکرد ژنها هستند. بنابراین، مشخص است که در ایجاد سرطان، ژنها نقش دارند. ژنهای زیادی شناخته شدهاند که در بروز سرطان موثرند. علت شیوع بیشتر بعضی سرطانها در بعضی جوامع، همین مسئله است.
عوامل محیطی هم در بروز سرطان موثرند. پرتوهای فرابنفش، بعضی آلایندههای محیطی و دود خودروها به ساختار «دِنا» آسیب میزنند. سایر پرتوها و مواد شیمیایی سرطانزا، موادغذایی دودی شده مثل گوشت و ماهی دودی، بعضی ویروسها، قرصهای ضدبارداری، نوشیدنیهای الکلی و دخانیات از عوامل مهم سرطانزاییاند.
مرگ برنامهریزی شده
مرگ یاختهها میتواند تصادفی باشد؛ مثلًا در بریدگی، یاختهها آسیب میبینند و از بین میروند. به این حالت، بافت مردگی گفته میشود. ولی مرگ برنامهریزی شده یاختهای شامل یک سری فرایندهای دقیقا برنامهریزی شده است که در بعضی یاختهها و در شرایط خاص ایجاد میشود. این فرایند با رسیدن علایمی به یاخته شروع میشود. به دنبال این رخداد، در چند ثانیه پروتئینهای تخریبکننده در یاخته شروع به تجزیه اجزای یاخته و مرگ آن میکنند.
حذف یاختههای پیر یا آسیبدیده، مانند آنچه در آفتابسوختگی اتفاق میافتد، مثالی از مرگ برنامهریزی شده یاختهای است؛ چون پرتوهای خورشید دارای اشعه فرابنفشاند آفتابسوختگی میتواند سبب آسیب به «دِنا» یاختهها و بروز سرطان شود. مرگ برنامهریزی شده یاختهای، با از بین بردن یاختههای آسیبدیده، آنها را حذف میکند. مثال دیگر، حذف یاختههای اضافی از بخشهای عملکردی مانند پردههای بین انگشتان پا در پرندگان است.
آپوپتوز در کتاب درسی:
سلولهای سالمی که آپوپتوز میشوند: پیر – پیوندی – سلولهای اضافی که در روند تکوین حذف میشود.
سلولهای ناسالمی که آپوپتوز میشوند: سلول آلوده به ویروس – سلول سرطانی – سلول آسیب دیده
همانطور که میدانید فامتن از دنا و پروتئين تشکیل شده است. زمانی که سلول در حال تقسیم نیست، فشردگی فامتنهای هسته کمتر و بهصورت تودهای از رشتههای درهم است که به آن فامینه (کروماتین) میگویند. هر رشته فامینه دارای واحدهای تکراری به نام هستهتن (نوکلئوزوم) است. در هر هستهتن مولکول دنا حدود ۲ دور در اطراف ۸ مولکول پروتئینی به نام هیستون پیچیده است.
ماده وراثتی هسته در تمام مراحل زندگی سلول، به جز تقسیم، به صورت فامینه است. پیش از تقسیم سلول، رشتههای فامینه دوبرابر و در حین تقسیم سلول فشرده میشوند.
باکتری هیستون و نوکلئوزوم ندارد.
دنا در همه سلولهای بدن وجود ندارد، مثلا در گلبولهای قرمز.
دنا در بعضی سلولهای بدن در بیش از یک هسته قرار دارند، مثلا در ماهیچههای اسکلتی.
برای آنکه این تصویر را بهتر درک کنید، به شکل زیر نگاه کنید.
شکل زیر تصویر یک فامتن را در حداکثر فشردگی نشان میدهد. این فامتن از دو بخش همانند به نام فامینک (کروماتید) تکشیل شده است. به این فامتنها، فامتنهای مضاعفشده میگویند. فامینکهای هر فامتن مضاعف از نظر نوع ژنها یکساناند و به آنها فامینکهای خواهری گفته میشود. فامینکهای خواهری در محلی به نام سانترومر به هم متصلاند.
تعداد فامتن
هرگونه از جانداران، تعداد معینی فامتن در سلولهای پیکری خود دارند که به آن عدد فامتنی میگویند. سلولهای پیکری همان سلولهای غیرجنسی جاندارند. ممکن است تعداد فامتنهای سلولهای پیکری بعضی از جانداران مانند هم باشد؛ مثلا در سلولهای پیکری انسان و درخت زیتون ۴۶ فامتن وجود دارد، ولی به طور مسلم ژنهای آنها بسیار متفاوتاند. تعداد فامتنهای جانداران مختلف از ۲ تا بیش از ۱۰۰۰ عدد متغیر است.
زنبور نر و ماده در یک گونه قرار دارند، اما عدد کروموزومی آنها برابر نیست.
سلولهای پیکری انسان دولاد (دیپلوئید) هستند
برای تعیین تعداد فامتنها و تشخیص بعضی از ناهنجاریهای فامتنی، کاریوتیپ تهیه میشود. کاریوتیپ تصویری از فامتنها با حداکثر فشردگیست که براساس اندازه، شکل و محل قرارگیری سانترومرها مرتب و شمارهگذاری شدهاند.
با بررسی کاریوتیپ انسان مشاهده میشود که هر فامتن دارای یک فامتن شبیه خود است که به این فامتنها همتا گفته میشود. به جاندارانی که سلولهای پیکری آنها از هر فامتن دو نسخه داشته باشند، دولاد میگویند. در این سلولها دو مجموعه فامتن وجود دارد که دوبهدو به یکدیگر شبیهاند؛ یک مجموعه فامتن از والد مادری و یک مجموعه از والد پدری دریافت شده است. این سلولها را با نماد کلی ۲n نشان میدهند.
در انسان و بعضی جانداران، فامتنهایی وجود دارند که در تعیین جنسیت نقش دارند. به این فامتنها، فامتن جنسی گفته میشود. فامتنهای جنسی ممکن اس شبیه هم نباشند. فامتنهای جنسی در انسان را با نماد X و y نشان میدهند. هسته سلولهای پیکری زنان دو فامتن X و مردان یک فامتن X و دو فامتن Y دارند.
بعضی سلولها مانند سلولهای سلول جنسی انسان، تکلاد (هاپلوئید) هستند؛ یعنی یک مجموعه فامتن دارند. سلولهای تکلاد را با نماد کلی n نشان میدهند. n تعداد فامتنهای یک مجموعه است؛ مثلا در انسان n=۲۳ است. در یک مجموعه فامتنی هیچ فامتنی با فامتن دیگری همتا نیست.
کاریوتیپ در متافاز گرفته میشود.
برای گرفتن کاریوتیپ به سلولی نیاز داریم که اولا زنده باشد، دوما هسته دار باشد و سوما بتواند وارد اینترفاز شود.
بزرگترین کروموزوم، کروموزوم شماره یک است.
در زن کوچکترین کروموزوم کروموزوم شماره بیست و یک است. در مرد کوچکترین کروموزوم کروموزم Y است.
در مردان جفت کروموزوم بیست و سه همتا نیستند.
بررسی کنید:
در هر سلول هستهدار یک مرد سالم و بالغ، کوچکترین کروموزوم، کروموزوم Y است؟
پاسخ
اسپرمها بخشی از سلولهای هستهدار یک مرد سالم و بالغ هستند. در اسپرمها فقط نیمی از ماده وراثتی هر فرد وجود دارد، این یعنی در اسپرمها یا کروموزوم X وجود دارد و یا کروموزوم Y. این یعنی در برخی سلولهای هستهدار یک مرد سالم و بالغ، اصلا کروموزوم Y وجود ندارد.
چرخه سلولی
مراحلی که یک سلول از پایان یک تقسیم تا پایان تقسیم بعدی میگذارند را چرخه سلولی میگویند. این چرخه شامل مراحل اینترفاز و تقسیم است. در سلولهای مختلف، مدت این مراحل متفاوت است.
اینترفاز
سلولهای بیشتر مدت زندگی خود را در این مرحله میگذارنند. کارهایی مانند رشد، ساخت مواد مورد نیاز و انجام کارهای معمول سلول در این مرحله انجام میشود. اینترفاز شامل مراحل G۱ و S و G۲ است.
مرحله وقفه اول یا G۱:
مرحله رشد سلولهاست و سلولها مدت زمان زیادی در این مرحله میمانند. سلولهایی که به طور موقت یا دائمی تقسیم نمیشوند. معمولا در این مرحله متوقف میشوند. این سلولها به طور موقت یا دائم مرحلهای به نام G۰ وارد میشوند. سلول عصبی نمونهای است سلولهاست.
مرحله S:
دوبرابر شدن دنای هسته، در این مرحله انجام میشود که نتیجه همانندسازیست. همانندسازی دنا فرایندیست که طی آن از یک مولکول دنا، دو مولکول یکسان ایجاد میشود.
مرحله وقفه دوم یا G۲:
این مرحله نسبت به مراحل قبلی اینترفاز کوتاهتر است و در آن سلولها آماده مرحله تقسیم میشوند. در این مرحله، ساخت پروتئینها و عوامل مورد نیاز برای تقسیم سلول افزایش پیدا میکنند و سلولها آماده تقسیم میشوند.
تقسیم سلول
در این مرحله، دو فرایند تقسیم هسته و تقسیم سیتوپلاسم انجام میشود. با تقسیم سیتوپلاسم درنهایت سلولهای جدید ایجاد میشود.
سلولها معمولا G۱ طولانی دارند، اما زمانی که قرار است یاختهی تخم به تودهی مورولا تبدیل شود سلولها G۱ کوتاهی را میگذرانند.
ممکن است سلولی در اینترفاز متوقف شود ولی به G۰ نرفته باشد. درواقع این سلول توسط نقطه وارسی متوقف شده است.
ما در مرحله S میتوانیم دوبرابر شدن DNA خطی را ببینیم. در مرحله G۲ میتوانیم دوبرابر شدن میتوکندری و در نتیجه دو برابر شدن DNA حلقوی را ببینیم.
بررسی کنید:
آیا در مرحله G۱ هم میتوانیم دوبرابر شدن میتوکندری را ببینیم؟
پاسخ
در تبدیل شدن تارهای تند به کند در ماهیچه اسکلتی میتوکندریها زیاد میشوند، در حالی که سلول هنوز در مرحله G۱ قرار دارد. پس در مرحله G۱ همانند مرحله G۲ تقسیم میتوکندری دیده میشود.
دفاع اختصاصی به نوع عامل بیگانه بستگی دارد و تنها بر همان عامل موثر است. به عنوان مثال پاسخی که علیه میکروب کزاز ایجاد می شود بر سایر میکروب ها اثری ندارد.
لنفوسیتها و شناسایی پادگن
دفاع اختصاصی به وسیله لنفوسیتهای B و T انجام میشود. هر دو نوع لنفوسیت در مغز استخوان تولید میشوند و در ابتدا نابالغاند؛ یعنی توانایی شناسایی عامل بیگانه را ندارند.
لنفوسیتهای B در همان مغز استخوان اما لنفوسیتهای T در تیموس بالغ میشوند و به این ترتیب توانایی شناسایی عامل بیگانه را به دست میآورند. تیموس در دوران نوزادی و کودکی فعالیت زیادی دارد اما به تدریج از فعالیت آن کاسته میشود و اندازه آن تحلیل میرود.
لنفوسیت B نابالغ در خون دیده نمیشود، اما لنفوسیت T نابالغ در خون دیده میشود.
مولکولهایی که این لنفوسیتها شناسایی می کنند، پادگن نام دارند. هر لنفوسیت B یا T در سطح خود گیرندههای پادگن دارد که همگی از یک نوعاند. هر گیرنده اختصاصی عمل میکند؛ یعنی فقط میتواند به یک نوع پادگن متصل شود و به این ترتیب پادگن شناسایی میشود.
نحوه عملکرد لنفوسیت B
لنفوسیت B پادگن سطح میکروب یا ذرات محلول مثل سم میکروبها را شناسایی میکند.
از میان لنفوسیتهای B با گیرندههای مختلف، آن لنفوسیتی که توانسته است پادگن را شناسایی کند به سرعت تکثر میشود و سلولهایی به نام پادتنساز (پلاسموسیت) را پدید میآورد. سلول پادتنساز پادتن ترشح میکند. پادتن همراه مایعات بین سلولی، خون و لنف به گردش درمیآید و هرجا با میکروب یا پادگنهای محلول برخورد کرد آن را نابود یا بیاثر میسازد.
بررسی شکل نحوه عملکرد لنفوسیت B
پلاسموسیتها پادگن ندارند.
هسته پلاسموسیتها به غشا نزدیکتر است.
پلاسموسیتها شبکهآندوپلاسمی و دستگاه گلژی گستردهتری دارند.
نسبت سیتوپلاسم به هسته در پلاسموسیتها بیشتر است.
پاتنها مولکولهایی از جنس Y شکل و از جنس پروتئيناند. هر پادتن دو جایگاه برای اتصال به پادگن دارد. هر لنفوسیت B میتواند پس از تبدیل به پادتنساز پادتنی مشابه با گیرنده خود تولید کند.
پادتن پادگن را با روشهایی که در شکل ۱۴ نشان داده شده است بیاثر یا نابود میکند. از پادتنها میتوان به عنوان دارو نیز استفاده کرد. پادتن آماده را سرم مینامند. به عنوان مثال در زخمهای شدید که احتمال فعالیت باکتری کزاز وجود دارد، از سرم ضدکزاز استفاده میشود. همچنین پادزهر سم مار که بعد از مارگزیدگی استفاده میشود حاوی پادتنهایست که سم مار را خنثی میکنند.
بررسی نحوه عملکرد پادتن
اتصال پادتن به پادگن میتواند باعث افزایش بیگانهخواری توسط درشتخوارها شود.
وقتی پادتن پروتئين مکمل را فعال میکند ابتدا سلول میمیرد و سپس توسط درشتخوار بلعیده میشود. در بقیه روشها درشتخوار سلول زنده را میبلعد و سپس آن را از بین میبرد.
نحوه عملکرد لنفوسیت T
لنفوسیت T پس از شناسایی پادگن تکثیر میشود و لنفوسیتهای T کشنده، سلولهای خاطره و لنفوسیتهای T کمک کننده را میسازند.
۱-لنفوسیت T کشنده، سلولهای خودی را که تغییر کردهاند مثلا سرطانی یا آلوده به ویروس شده است را نابود میکند. همچنین به سلولهای بخش پیوندی شده حمله میکند.
لنفوسیتهای T کشنده به سلول هدف متصل میشوند و با ترشح پرفورین و آنزیم، مرگ برنامهریزی شده را به راه میاندازد.
۲- لنفوسیت T کمک کننده فعالیت لنفوسیتهای B و دیگر لنفوسیتهای T را تنظیم میکند. نقص در کار این لنفوسیتها میتواند در کار سیستم ایمنی مشکلات جدی ایجاد کند.
مثلا بیماری ایدز به لنفوسیتهای T کمککننده حمله میکند. این بیماری با از بین بدن این لنفوسیتها، عملکرد لنفوسیتهای B و T و در نتیجه سیستم ایمنی را مختل میکند.
۳- در بخش بعد با لنفوسیتهای خاطره آشنا میشویم.
آنفولانزای پرندگان
این بیماری را نوعی ویروس پدید میآورد که میتواند سایر گونهها از جمله انسان را نیز آلوده کند.
این ویروس به ششها حمله میکند و سبب میشود دستگاه ایمنی بیش از حد معمول فعالیت کند.
دقت کنید این ویروس به ششها حمله میکند، نه نای، بینی یا گلو.
بدین ترتیب به تولید انبوه بیش از اندازه لنفوسیتهای T میانجامد.
با توجه به عملکرد لنفوسیت B و T:
الف. کدام لنفوسیت در بیماریهای باکتریایی عمل میکند؟
پاسخ
لنفوسیت B با تولید پادتن در بیماریهای باکتریایی نقش دارد.
ب. کدام لنفوسیت در بیماریهای ویروسی عمل میکند؟
پاسخ
هر دو نوع لنفوسیت در بیماریهای ویروسی عمل میکنند. لنفوسیت B با ترشح پادتن و لنفوسیت T با ترشح پرفورین و آنزیم.
پاسخ اولیه و ثانویه در ایمنی اختصاصی
دفاع اختصاصی فرایندیست که برای شناسایی پادگن و تکثیر لنفوسیتها به زمان نیاز دارد. از این رو برخلاف دفاع غیراختصاصی دفاع سریعی نیست. اما گر پادگنی که قبلا به بدن وارد شده است دوباره به بدن وارد شود، پاسخ دفاع اختصاصی نسبت به قبل سریعتر و قویتر است.
دستگاه ایمنی دارای حافظه است؛ یعنی وقتی با پادگنی برخورد کند خاطره آن برخورد را نگه خواهد داشت. به این ترتیب پادگنی که برای دفعات بعدی به بدن وارد میشود سریعتر شناسایی میشود.
وقتی لنفوسیت پادگنی را شناسایی میکند تکثیر میشود و علاوه بر لنفوسیتهایی عمل کننده سولل دیگری به نام لنفوسیتهای خاطره پدید میآید که تا مدتها در خون باقی میماند.
وجود تعداد زیادی لنفوسیت خاطره در خون باعث میشود تشخیص پادگن سریعتر صورت پذیرد و برای برخوردهای بعدی تعداد بیشتری لنفوسیت خاطره پدید آید.
ایمنی طبیعی و غیرطبیعی، فعال و غیرفعال
از خاصیت حافظهدار بودن دفاع اختصاصی در واکسیناسیون استفاده میشود. کافیست یک بار میکروب را در شرایط کنترل شده به دستگاه ایمنی معرفی کنیم و به این طریق سلولهای خاطره را پدید آوریم. بدین ترتیب اگر دوباره همان میکروب به بدن وارد شود قبل از آنکه فرصت عمل پیدا کند دستگاه ایمنی آن را از پای درمیآورد.
واکسن میکروب ضعیف شده، کشته شده، پادگن میکروب یا سم خنثی شده آن است که با وارد کردن آن به بدن سلولهای خاطره پدید میآید. به همین علت ایمنی حاصل از واکسن را ایمنی فعال مینامند. در مقابل ایمنی حاصل از سرم ایمنی غیرفعال است چون پادتن در بدن تولید نشده و سلول خاطرهای نیز پدید نیامد است.
در دوران جنینی پادتن به صورت طبیعی و از طریق مادر به خون جنین وارد میشود. این ایمنی طبیعی و غیرفعال است.
با توجه به ایمنی حاصل از واکسن و سرم:
الف. کدام ایمنی موجب تولید سلول خاطره میشود؟
پاسخ
نادرست. ایمنی حاصل از واکسن میتواند دائمی یا غیردائمی باشد.
ب. کدام ایمنی موجب فعالیت بیشتر ماکروفاژها میشود؟
پاسخ
فعالیت پادتنها منجر به فعالیت بیشتر ماکروفاژها میشود. هر دو ایمنی به دلیل نقش در افزایش پادتنها در بدن میتوانند باعث افزایش فعالیت ماکروفاژها شوند.
پ. کدام ایمنی سریعتر است؟
پاسخ
تزریق سرم به دلیل داشتن پادتن آماده سریعتر از ایمنی حاصل از واکسن است.
ایدز، نگاهی دقیقتر به سیستم ایمنی اختصاصی
نقص ایمنی اکتسابی که به اختصار ایدز نامیده میشود نوعی بیماریست که عامل آن ویروس است. ویروس این بیماری HIV نام دارد. در این بیماری عملکرد در دستگاه ایمنی فرد دچار نقص میشود. به همین دلیل حتی ابتدا به کمخطرترین بیماریهای واگیر ممکن است به مرگ منجر شود.
ویروس ایدز پس از ورود به بدن ممکن است بین ۶ ماه تا ۱۵ سال نهفته باقی بماند و بیماری ایجاد نکند. چنین فردی آلوده به HIV است اما بیمار نیست و هیچ علائمی از ایدز را ندارد. تنها راه تشخیص آن انجام آزمایش پزکشی است فرد آلوده یا بیمار میتواند این ویروس را به دیگران منتقل کند. به این ترتیب باعث انتشار ویروس شود.
HIV از طریق رابطه جنسی، خون و فراوردههای خونی آلوده و نیز استفاده از هر نوع اشیای تیز و برندهای که به خون آلوده به ویروس آغشته باشد (مثل استفاده از سرنگ یا تیغ مشترک، خالکوبی و سوراخ کردن گوش با سوزن مشترک) و مایعات بدن منتقل میشود. مادری که آلوده به HIV است میتواند در جریان بارداری، زایمان و شیردهی، ویروس را به فرزند خود منتقل کند. دست دادن، روبوسی، نیش حشرات، آب و غذا، این ویروس را منتقل نمیکند. انتقال این ویروس از طریق ترشحات بینی، بزاق، خلط، عرق و اشک یا از طریق ادرار و مدفوع ثابت نشده است.
زیستشناسان دریافتهاند که علت بیماری ایدز، حمله ویروس به لنفوسیتها T و از پای در آوردن آنهاست. این مشاهده بلافاصله پرسشی را مطرح میکند: چرا از بین رفتن لنفوسیتهای T به تضعیف کل دستگاه ایمنی، حتی لنفوسیتهای B میانجامد؟
حساسیت
دستگاه ایمنی به همه مواد خارجی پاسخ نمیدهد. مثلا دستگاه ایمنی به حضور میکروبهای مفید در دستگاه گوارش پاسخ نمیدهد. به عدم پاسخ دستگاه ایمنی در برابر عاملهای خارجی تحمل ایمنی میگویند.
در اطراف ما مواد گوناگونی وجود دارد که بیخطرند و دستگاه ایمنی نسبت به آنها تحمل دارد. اما در فردی ممکن است دستگاه ایمنی به این مواد بیخطر واکنش نشان دهد و پاسخ ایمنی ایجاد شود. در چنین حالتی میگوییم که این فرد نسبت به آن ماده حساسیت دارد. مادهای را که باعث حساسیت شده است، حساسیتزا مینامند.
پاسخ دستگاه ایمنی به ماده حساسیتزا، ترشح هیستامین از ماستوسیتها و بازوفیلهاست. در نتیجه ترشح هیستامین علائم شایع حساسیت مثل قرمزی و آبریزش از بینی ایجاد میشد.
بیماریهای خودایمنی
گاهی دستگاه ایمنی سلولهای خود را به عنوان غیرخودی شناسایی و به آنها حمله میکند و باعث بیماری میشود؛ به این نوع بیماریها، بیماری خود ایمنی میگویند. دیابت نوع یک مثالی از بیماری خودایمنیست. در این بیماری دستگاه ایمنی به سلولهای تولیدکننده انسولین حمله میکند و آنها را از بین میبرد.
ام.اس. بیماری خودایمنی دیگریست که در آن میلین اطراف سلولهای عصبی در مغز و نخاع مورد حمله دستگاه ایمنی قرار میگیرد و در قسمتهایی از بین میرود. بدین ترتیب در ارتباط دستگاه عصبی مرکزی با بقیه بدن اختلال ایجاد میشود.
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
۱. هر پروتئين مکمل ضمن فعالیت به دو نوع پروتئین متصل میشود.
پاسخ سوال ۱
نادرست. پروتئینهای مکمل برای انجام فعالیت خود باید حلقهای ایجاد کند که به این ترتیب هر پروتئين با پروتئين دیگر متصل میشود. برخی از پروتئينها علاوه بر پروتئین کناری به پادتن هم متصل میشوند.
۲. بعضی از آنتیژنها به انواعی از گیرندههای آنتیژنی یک لنفوسیت متصل میشوند.
پاسخ سوال ۲
نادرست. هر آنتیژن گیرنده آنتیژنی مخصوص به خود را دارد.
۳. بعضی از پادتنها از محلی غیر از جایگاه اتصال به آنتیژن به نوعی پروتئين متصل میشوند.
پاسخ سوال ۳
درست. پادتنها میتوانند از طریق پایهی خود به پروتئينهای مکمل متصل شوند.
۴. هر سلول بیگانهخوار با قرار دادن قسمتهایی از میکروب در سطح خود آن را به انواعی از سلولهای ایمنی ارائه میدهد.
پاسخ سوال ۴
نادرست. این جمله فقط در مورد سلولهای دارینهای صدق میکند و در مورد بقیه بیگانهخوارها درست نیست.
۵. لنفوسیتهای B در پی برخورد با عوامل بیگانه در نهایت به تولید سلولهایی بزرگتر از خود و با هستهای در میانه سلول میشود.
پاسخ سوال ۵
نادرست. لنفوسیتهای B بعد از برخورد با عوامل بیگانه پلاسموسیتها را میسازند که هستههای آن در میانه سلول قرار ندارند.
۶. هر نوع لنفوسیت با توانایی تولید مولکولی با دو جایگاه اتصال به پادگن، بعد از انجام مراحل تقسیم و تمایز در بافت مغز قرمز استخوان، در همان محل با تولید گیرندههای آنتیژنی اختصاصی بالغ میشوند.
پاسخ سوال ۶
نادرست. لنفوسیتهای B و لنفوسیتهای B خاطره، لنفوسیتهای T و لنفوسیتهای T خاطره گیرندهی پادگن میسازد که دو جایگاه اتصال به پادگن دارد. پلاسموسیتها هم پادتن میسازند که دو جایگاه اتصال به پادگن دارد. کلمه بلوغ و بالغ شدن در مورد پلاسموسیتها، لنفوسیتهای B خاطره و حتی لنفوسیتهای B بالغ شده به کار نمیرود. لنفوسیتهای B ابتدا در مغز استخوان بالغ میشوند و سپس وارد خون میشوند.
۷. ممکن نیست هیچ یک از سلولهای با توانایی تولید مولکولی با دو جایگاه اتصال برای به پادگن، در نوعی اندام لنفاوی که در قسمت زیرین محل به هم پیوستن دو سیاهرگ زیرترقوهای قرار دارد تمایز یابد و فعال شود.
پاسخ سوال ۷
نادرست. لنفوسیتهای T توانایی تولید گیرنده آنتیژنی دارند که دارای دو جایگاه اتصال آنتیژن است. این لنفوسیتها در تیموس فعال میشود که در زیر محل به هم پیوستن سیاهرگهای زیرترقوهای قرار دارد.
۸ در بدن فردی که برای اولین بار به ویروس آنفولانزای پرندگان آلوده شده است، ایجاد تعداد لنفوسیتهای خاطره کمتری نسبت به لنفوسیتهای عمل کننده از تقسیم لنفوسیتهای خاطره قابل انتظار است.
پاسخ سوال ۸
درست. فردی که برای اولین بار به ویروس آنفولانزای پرندگان آلوده شده لنفوسیت خاطره ندارد.
۹. در بدن فردی که برای اولین بار به ویروس آنفولانزای پرندگان آلوده شده است، مشاهده این ویروس در نوعی سلول بیگانهخوار غیرقابل مشاهده در بافت خون دور از انتظار است.
پاسخ سوال ۹
نادرست. ماکروفاژها نوعی بیگانهخوار بافتی هستند که در خون مشاهده نمیشوند. این بیگانهخوارها میتوانند ویروسها یا میکروبهای خنثی شده را ببلعند.
۱۰. چند مورد درباره لنفوسیتهای عمل کننده در بدن انسان بالغ صحیح است؟ *فقط پس از شناسایی آنتیژن توسط لنفوسیتها T و B بالغ اولیه پدید میآیند. *ویروس عامل بیماری نقص ایمنی اکتسابی در انسان به هیچکدام از آنها حمله نمیکند. *دارای هستهای در مرکز خود هستند و در پاسخ ایمنی ثانویه به مقدار بیشتری تولید میشوند.
پاسخ سوال ۱۰
منظور لنفوسیت T کشنده و پلاسموسیتهاست. مورد اول: نادرست. این سلولهای میتوانند لنفوسیتهای خاطره نیز ایجاد شوند. مورد دوم: درست. ویروس HIV به سلولهای T کمک کننده حمله میکند. مورد سوم: نادرست. پلاسموسیتها هسته مرکزی ندارند.
۱۱. چند مورد درباره همه لنفوسیتهای دفاع اختصاصی که در مویرگهای خونی اطراف تیموس یافت میشود درست است؟ *با ترشح نوعی بسپار پروتئینی در جلوگیری از تشکیل تومور و فعالسازی درشتخوارها نقش دارد. *به کمک نوعی مولکول پروتئینی در غشا به تشخیص عوامل بیگانه از یکدیگر میپردازد. *در شرایطی از ژنهای مربوط به ساخت پروتئين اینترفرون نوع یک رونویسی میکنند. *از تقسیم سلولهایی با سرعت تقسیم زیاد در مغز قرمز استخوان ایجاد شدهاند.
پاسخ سوال ۱۱
در اطراف تیموس انواعی از لنفوسیتهای دفاع اختصاصی میتواند دیده شود: لنفوسیت T نابالغ، لنفوسیت B بالغ اولیه و لنفوسیتهای T خاطره، لنفوسیتهای T بالغ اولیه و خاطره، سلولهای پادتنساز، لنفوسیتهای T کشنده و لنفوسیتهای T کمک کننده. دقت کنید سلول کشنده طبیعی جز دفاع اختصاصی نیست. مورد اول: نادرست. منظور اینترفرون نوع دو است که توسط سلولهای T کشنده ترشح میشود. مورد دوم: نادرست. گیرنده آنتیژن نوعی مولکول پروتئينی در غشاست که به تشخیص عوامل بیگانه از هم کمک میکند. لنفوسیت T نابالغ هنوز توانایی تشخیص عوامل بیگانه از هم را ندارد. مورد سوم: درست. همهی سلولها در صورت آلوده شدن به ویروس میتوانند اینترفرون نوع یک را ترشح کنند. مورد چهارم: نادرست. سلولهای خاطره از تقسیم سلولهای مغز قرمز ایجاد نمیشوند.
قبل از آنکه بیگانهخوارهای بدن ما به میکروب حمله کند ابتدا باید بیگانه بودن آن را تشخیص دهد. دستگاه ایمنی هر فرد سلولهای خودی را میشناسد و تنها در برابر آنچه بیگانه تشخیص داده میشود پاسخ میدهد.
دومین خط دفاعی شامل سازوکارهاییست که بیگانهها را بر اساس ویژگیهای عمومی آنها شناسایی میکند. بنابراین از نوع دفاع غیراختصاصیست.
دومین خط دفاعی شامل بیگانهخوارها، گویچههای سفید، پروتئينها، پاسخ التهابی و تب است.
بیگانهخوارها
در انسانها انواع مختلفی از سلولهای بیگانهخوار شناسایی شدهاند.
ٰ
محل حضور بیگانهخوارها
بیگانهخوارها در جایجای بدن انسان حضور دارند. درشتخوار (ماکروفاژ) یکی از بیگانهخوارهاست.
ٰ
انواع بیگانهخوارها
درشتخوارها (ماکروفاژ)
ٰدرشتخوار در اندامهای مختلف از جمله گرههای لنفاوی حضور دارند و با میکروبها مبارزه میکنند. یکی دیگر از وظایف درشتخوار از بین بردن سلولهای مرده بافتها یا بقایای آنهاست.
از سال گذشته به یاد داردی که کبد و طحال گلبولهای قرمز مرده را پاکسازی میکنند. این کار به وسیله درشتخوارهای این اندامها انجام میشود.
درشتخوار تنها بیگانهخواریست که میتواند سلولهای خودی را ببلعد.
سلولهای دارینهای(دندریتی)
نوع دیگری از بیگانهخوارها سلولهای دارینهای نام دارد. این سلولها را به علت داشتن انشعابات دارینه مانند به این نام میخوانند.
سلولهای دارینهای در بخشهایی از بدن که با محیط بیرون در ارتباطاند مثل پوست پوست و لوله گوارش به فراوانی یافت میشوند.
این سلولها علاوه بر بیگانهخواری قسمتهایی از میکروب را در سطح خود قرار میدهند. سپس خود ار به گرههای لنفاوی نزدیک میرسانند تا این قسمتها را به سلولهای ایمنی ارائه کنند. سلولهای ایمنی با شناختن این قسمتها میکروب مهاجم را شناسایی خواهند کرد.
ٰ
ماستوسیت
بیگانهخوار دیگر ماستوسیت نام دارد. ماستوسیتها مانند سلولهای دارینهای در بخشهایی از بدن که با محیط بیرون در ارتباطاند به فراوانی یافت میشوند.
ماستوسیتها مادهای به نام هیستامین دارند. هیستامین رگها را گشاد و نفوذپذیری آنها را زیاد میکند. گشاد شدن رگها باعث افزایش جریان خون و حضور بیشتر گلبولهای سفید میشود. نفوذپذیری بیشتر رگها موجب میشود تا خوناب که حاوی پروتئينها دفاعیست بیش از گذشته به خارج رگ نشت کند.
نوتروفیل
نوتروفیل بیگانهخوار دیگریست که از انواع گلبولهای سفید است. نوتروفیلها ار در بخش گلبولهای سفید بررسی میکنیم.
سلولی با توانایی بیگانهخواری زمانی جز خط دوم سیستم ایمنی محسوب میشود که اصلا جز سیستم ایمنی باشد. مثلا بعضی از نوروگلیاها توانایی بیگانهخواری دارد اما نه یاخته ایمنی هستند و نه گلبول سفید.
ماکروفاژ و یاخته دندریتی (و ماستوسیتها) بیگانهخوار هستند، جز دستگاه ایمنی هم هستند، اما گلبول سفید نیستند.
نوتروفیل بیگانهخواری دارد، جز دستگاه ایمنیست و گلبول سفید محسوب میشود.
درشتخوارها (ماکروفاژها) در دیواره حبابک مستقر هستند. بیگانه خوارها (فاگوسیتها) دیگری هم در این حبابک ممکن است دیده شود، اما آنها در آنجا مستقر نیستند.
ماستوسیتها مانند سلولهای دارینهای در پوست و لوله گوارش فراوانند.
سلولهای دندریتی میتوانند بخشهایی از سلول را در سطح خود قرار دهند و بعد از ورود به گرههای لنفی آنها در اختیار لنفوسیتها قرار دهند.
با توجه به بیگانهخوارهای بدن:
الف. کدام بیگانهخوار در پاکسازی بدن از بقایای سلولها نقش دارد؟
پاسخ
ماکروفاژها
ب. وضعیت هسته سلول دندریتی چگونه است؟
پاسخ
گرد و در مرکز سیتوپلاسم
گلبولهای سفید
یافتههای اولیه نشان داد که در جریان بیماریهای میکروبی تعداد گلبولهای سفید افزایش مییابد و به این ترتیب مشخص شد که بین این گلبولها و میکروبها ارتباط وجود دارد. گلبولهای سفید در خوناند اما میکروبها همه جا میتوانند حضور داشته باشند. گلبولهای سفید چگونه با میکروبهای خارج از خون مبارزه میکنند؟
دانشمندان مشاهده کردند که گلبولهای سفید نه تنها در خون بلکه در بافتهای دیگر هم یافت میشوند. پس گلبولهای سفید توانایی خروج از خون را دارند. فرایند عبور گلبولهای سفید ار از دیواره مویرگها دیاپدز مینامند.
تراگذری از ویژگیهای همه گلبولهای سفید است.
ماکروفاژ در خون دیده نمیشود. ماکروفاژ در بافتهای غیرخونی حضور دارد.
هنگام دیاپدز شکل سلول و هسته تغییر میکند.
عبور گلبول سفید از رگ خونی دیاپدز نام دارد، اما مثلا ورود یاخته دندریتی به مویرگ لنفی دیاپدز نیست.
نوتروفیلها
نوتروفیلها را میتوان به نیروهای واکنش سریع تشبیه کرد. اگر عامل بیماریزا در بافت وارد شود نوتروفیلها با تراگذری خود را به آنها میرسانند و با بیگانهخواری آنها را نابود میکنند.
نوتروفیلها مواد دفعی زیادی را حمل نمیکنند و چابکاند.
ائوزینوفیل
همه عوامل بیماریزا را نمیتوان با بیگانهخواری از بین برد. در برابر عوامل بیماریزای بزرگتری مثل کرمهای انگل که قابل بیگانهخواری نیستند ائوزینوفیلها مبارزه میکنند. ائوزینوفیلها محتویات دانههای خود را به روی انگلها میریزند.
ائوزینوفیلها در زمان بیماریهای انگلی زیاد میشوند.
بازوفیلها
به مواد حساسیتزا پاسخ میدهند. دانههای این سلولها هیستامین و مادهای به نام هپارین دارند. هپارین ضد انعقاد خون است.
بازوفیل میتواند در خون و در بافتها هیستامین ترشح کند. ماستوسیت توانایی ورود به خون را ندارد و فقط در بافت میتواند هیستامین ترشح کند.
مونوسیت
مونوسیتها از خون خارج میشوند و پس از خروج تغییر میکنند و به درشتخوار و یا سلولهای دندریتی تبدیل میشوند.
لنفوسیتها
لنفوسیتها انواع مختلفی دارند. لنفوسیتی که در دفاع غیراختصاصی نقش دارد سلول کشنده طبیعی مینامند که سلولهای سرطانی و آلوده به ویروس را نابود میکند.
سلول کشنده طبیعی به سلول سرطانی متصل میشود، با ترشح پروتئینی به نام پرفورین منفذی در غشا ایجاد میکند. سپس با وارد کردن آنزیمی به درون سلول باعث مرگ برنامهریزی شده سلول میشود.
در سلولها برنامهای وجود دارد که در صورت اجرای آن سلول میمیرد. این نوع مرگ را مرگ برنامهریزی شده مینامند. لنفوسیتهای دفاع اختصاصی را لنفوسیتهای B و T مینامند.
بررسی شکل نحوه عملکرد سلول کشنده طبیعی
یاخته کشنده طبیعی به سلول هدف متصل میشود. سپس پرفورین و نوعی آنزیم اگزوسیتوز میکند.
ابتدا پرفورین وارد عمل میشود و راهی برای نفوذ ایجاد میکند، سپس آنزیم وارد سلول هدف میشود. این آنزیم باعث مرگ برنامهریزی شده در سلول هدف میشود.
در آخر یاخته کشنده طبیعی اینترفرون نوع دو را ترشح میکند تا ماکروفاژ سلول تخریب شده را از بین ببرد.
تنها گلبولهای سفیدی که در خط سوم حضور دارند لنفوسیتها هستند، اما ما لنفوسیتی در خط دوم دفاعی بدن هم داریم: یاختهی کشنده طبیعی.
پرفورین و آنزیم یک وزیکول مشترک دارند.
پروتئينها
علاوهبر سلولها پروتئینها هم در ایمنی بدن نقش دارند.
پروتئینهای مکمل
پروتئينهای مکمل گروهی از پروتئینهای محلول در خوناب هستند. این پروتئينها در فرد غیرآلوده به صورت غیرفعالاند؛ اما اگر میکروبی به بدن نفوذ کند فعال میشوند. واکنش فعال شدن به این صورت است که وقتی یکی از این پروتئینها فعال میشود دیگری را فعال میکند و به همین ترتیب ادامه مییابد.
پروتئینهای فعال شده به کمک یکدیگر با ایجاد ساختارهای حلقهمانند در غشای میکروبها منافذی را به وجود میآورند این منافذ عملکرد غشای سلولی میکروب را در کنترل ورود و خروج مواد از بین میبرند و سرانجام سلول میمیرد. علاوه بر آن قرار گرفتن پروتئينهای مکمل روی میکروب باعث میشود که بیگانهخواری آن آسانتر انجام شود.
پروتئینهای مکمل میتوانند توسط میکروب یا یک پروتئین مکمل فعال شده فعال شوند. این پروتئینها توسط پادتن هم فعال میشوند.
پروتئینهای مکمل روی میکروبهای غشادار اثر میکنند.
این پروتئینها میتوانند بیگانهخواری را تسهیل کنند.
اینترفرون نوع یک
اینترفرون نوع یک از سلول آلوده به ویروس ترشح میشود وعلاوهبر سلول آلوده بر سلولهای سالم مجاور هم اثر میکند و آنها را در برابر ویروس مقاوم میکند.
سلول آلوده به ویروس اینترفرون نوع یک را ترشح میکند. یاختهی هدف این پیک کوتاه برد خود سلول آلوده و سلولهای اطراف و آنها را در برابر ویروس مقاوم میکند. تا زمانی که این سلول به ویروس آلوده نشود ژن تولید این پیک خاموش میماند.
اینترفرون نوع دو
اینترفرون نوع دو از سلولهای کشنده طبیعی و لنفوسیتهای T ترشح میشود و درشتخوارها را فعال میکند. این نوع اینترفرون نقش مهمی در مبارزه علیه سلولهای سرطانی دارد.
پاسخ التهابی
التهاب پاسخی موضعیست که به دنبال آسیب بافتی بروز میکند.
مثلا در زخم یا بریدگی پوست آسیب میبیند و میکروبها فرصتی برای نفوذ پیدا میکنند. قرمزی، تورم، گرما و درد که در موضع آسیب دیده میشود نشانههای التهاب هستند.
این پاسخ به از بردن میکروب و جلوگیری از انتشار میکروبها و تسریع بهبودی میانجامد.
در التهاب از ماستوسیتهای آسیبدیده هیستامین رها میشود. به این ترتیب جریان خون در رگها افزایش مییابد و گلبولهای سفید بیشتری به موضع آسیب هدایت میشوند؛ همچنین خوناب بیشتری به بیرون نشت میکند. پروتئينهای مکمل که همراه با خوناب خارج شدهاند به باکتریها متصل میشوند.
سلولهای دیواره مویرگها و درشتخوارها با تولید پیکهای شیمیایی باعث میشوند که نوتروفیلها و مونوسیتها با تراگذری از خون خارج شوند. نوتروفیلها بیگانهخواری میکنند و مونوسیتها به درشتخوار تبدیل میشوند.
در التهاب مونوسیتهای خارج شده از خون به ماکروفاژ تبدیل میشوند.
التهاب لزوما در حضور باکتری رخ نمیدهد. این یعنی ممکن است در جایی از بدن التهاب رخ دهد اما خبری از سوراخ شدن غشای باکتری توسط پروتئینهای مکمل نباشد.
بررسی شکل التهاب
هیستامین ماستوسیت میتواند به خون برود، در حالی که خودش در خون حضور ندارد.
در حساسیت هیستامین از ماستوسیتها ترشح میشود. در التهاب هیستامین از ماستوسیتهای آسیب دیده رها میشود.
تب
یکی از نشانههای بیماری میکروبی تب است. فعالیت میکروبها در دماهای بالا کاهش مییابد. هیپوتالاموس در پاسخ به بعضی ترشحات میکروبها دمای بدن را بالا میبرد.
التهاب یک پاسخ موضعیست اما در تب دمای کل بدن بالا میرود.
در التهاب:
الف. بازوفیلها نقش دارند؟
پاسخ
خیر. در التهاب از ماستوسیتهای آسیبدیده هیستامین رها میشود.
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
۱. هنگام بروز التهاب در بخشی از پیکر انسان سلولهایی با تولید پیک شیمیایی گلبولهای سفید را به موضع آسیب فرا میخوانند. چند مورد در رابطه با این سلولها صحیح است؟ *همهی این سلولها در صورت لزوم از دیواره مویرگهای خونی عبور میکند. *بخشی از آنها از طریق گیرندههای اختصاصی خود به سلول هدف متصل میشوند. *علاوه بر بیگانهخواری قسمتی میکروب را در سطح خود قرار میدهند. *همه آنها میتوانند در صورت ادامه حیات و در مواجهه با عوامل بیماریزا پروتئين دفاعی بسازند. *بعضی از آنها عوامل بیگانه را براساس ویژگیهای عمومی تشخیص میدهند.
پاسخ سوال ۱
در هنگام التهاب ماکروفاژها و سلولهای پوششی دیواره مویرگها پیک شیمیایی ترشح میکنند.
مورد اول: نادرست. هیچکدام از این سلولها از دیواره مویرگها عبور نمیکنند.
مورد دوم: نادرست. هیچکدام از این سلولها گیرنده اختصاصی ندارند.
مورد سوم: نادرست. این گزاره در مورد سلولهای دندریتی صادق است.
مورد چهارم: درست. در صورت آلوده شدن به میکروب، این سلولها توانایی تولید اینترفرون نوع یک را دارند.
مورد پنجم: درست. ماکروفاژها بخشی از خط دوم دستگاه ایمنی هستند. این خط عوامل بیگانه را براساس ویژگیهای عمومی آنها شناسایی میکند.
۲. همه عوامل بیماریزا به طور حتم توسط بیگانهخوارها نابود میشوند.
پاسخ سوال ۲
نادرست. مثلا عوامل بیماریزا گیر افتاده در ماده مخاطی مجاری تنفسی میتوانند به خارج از بدن هدایت شود.
۳. همه سلولهای ترشح کننده پرفورین میتوانند با شرکت در دومین خط دفاعی بیگانهخواری را فعال کنند.
پاسخ سوال ۳
نادرست. سلولهای کشنده طبیعی و لنفوسیت T پرفورین ترشح میکنند. لنفوسیت T در سومین خط دفاعی بدن شرکت میکند.
۴. وجه تمایز ائوزینوفیلها و سلولهای کشنده طبیعی این است که یکی از آنها بیگانهخواری کرمهای انگلی را انجام میدهند.
پاسخ سوال ۴
نادرست. هیچکدام از سلولهای نام برده شده بیگانه خواری انجام نمیدهند.
۵. وجه تشابه مونوسیتها و نیروهای واکنش سریع خط دوم دفاعی بدن این است که توانایی عبور از لایههای دیواره هر مویرگ خونی بدن را دارند.
پاسخ سوال ۵
نادرست. مویرگ تنها یک لایه سلول پوششی در ساختار خود دارد.
۶. وجه تشابه ماستوسیتها و گلبولهای سفید خونی ترشح کننده ماده ضد انعقاد خون این است که آنها در پاسخ ماده حساسیتزا فعالیت میکنند.
پاسخ سوال ۶
درست. هر دو نوع سلول توانایی تولید هیستامین را دارند.
۷. همه سلولهای خونی که دانههای تیره در سیتوپلاسم دارند، برخلاف همه سلولهای بیگانهخوار میتوانند باعث افزایش نفودپذیری رگها شوند.
پاسخ سوال ۷
نادرست. سلولهای خونی که دانه تیره در سیتوپلاسم دارند بازوفیلها هستند. این سلولها هیستامین ترشح میکنند که باعث افزایش نفوذپذیری رگها میشود. علاوه بر بازوفیلها ماستوسیتها هم هیستامین ترشح میکنند. ماستوسیتها بیگانه خوار هستند.
۸. همه سلولهای خونی که هسته چند قسمتی دارند همانند بعضی از سلولهای تولید کننده اینترفرون نوع دو در دفاع غیراختصاصی شرکت میکنند.
پاسخ سوال ۸
درست. نوتروفیلها سلولهای خونی با هسته چند قسمتی هستند. سلولهای تولید کننده اینترفرون نوع دو هم سلول کشنده طبیعی و لنفوسیتهای T هستند. نوتروفیلها و سلولهای کشنده طبیعی جزئی از خط دوم دفاعی بدن هستند.
۹. در هنگام التهاب بزرگترین بیگانهخوار موجود در بافت آسیب دیده، دارای گیرندههایی برای انواعی از پیکهای شیمیایی است.
پاسخ سوال ۹
درست. ماکروفاژها هم برای پیکهای شیمیایی کوتاه برد مثل اینترفرون نوع یک و دو و هم برای پیکهای شیمیایی دوربردی مثل T3 و T4 گیرنده دارند.
۱۰. صحیح یا غلط بودن عبارتهای زیر را در ارتباط با هر نوع پروتئين موثر در فرایندهای ایمنی بررسی کنید. *به طور حتم در محیط داخلی بدن به فعالیت میپردازد. *فقط در واکنشهای مربوط به دفاع غیراختصاصی شرکت میکند. *قطعا از شبکه آندوپلاسمی و جسم گلژی سلول سازنده عبور کرده است.
پاسخ سوال ۱۰
مورد اول: نادرست. لیزوزیم در خارج از محیط داخلی بدن فعالیت میکند. مورد دوم: نادرست. پروتئينهایی مثل پادتن در خط سوم دفاعی بدن شرکت میکنند. مورد سوم: درست. این پروتئینها ابتدا در شبکه آندوپلاسمی ساخته میشوند و سپس به جسم گلژی میروند.
۱۱. گلبولهای سفید خونی با هسته دمبلی شکل و دانههای درشت، میتواند در حین دفاع علیه برخی از جانوران مساحت غشای خود را افزایش دهد.
پاسخ سوال ۱۱
درست. ائوزینوفیلها محتویات دانههای خود را با برونرانی روی انگلها میریزند. در فرایند برونرانی مساحت غشای سلول زیاد میشود.
پوست یکی از اندامهای بدن است که لایههای بیرونی و درونی آن در جلوگیری از ورود میکروبها به بدن نقش دارند.
لایه بیرونی شامل چندین لایه سلول پوششی است که خارجیترین سلولهای آن مردهاند. سلولهای مرده به تدریج میریزند و به این ترتیب میکروبهایی را که به آنها چسبیدهاند از بدن دور میکنند.
در لایه درونی بافت پیوندی رشتهای وجود دارد که رشتهها در آن به طرز محکمی به هم تابیدهاند. این لایه محکم و بادوام است. لایه درونی عملا سدی محکم و غیرقابل نفوذ است. چرم که از پوست جانوران درست میشود مربوط به همین لایه است.
پوست فقط یک سد ساده نیست بلکه ترشحات مختلفی هم دارد. سطح پوست را مادهای چرب میپوشاند. این ماده به علت داشتن اسیدهای چرب خاصیت اسیدی دارد. محیط اسیدی برای زندگی میکروبهای بیماریزا مناسب نیست.
یکی دیگر از ترشحات پوست عرق است. در عرق نمک و لیزوزوم وجود دارد که هر دو برای زندگی باکتریها مناسب نیستند.
در سطح پوست ما میکروبهایی زندگی میکنند که با شرایط پوست از جمله اسیدی بودن سازش یافتهاند. این میکروبها از تکثیر میکروبهای بیماریزا جلوگیری میکند چون در رقابت برای کسب غذا بر آنها پیروز میشود.
با اینکه پوست سد محکمیست اما همه جای بدن را نپوشانده است. دستگاههای تنفس، گوارش و ادراری تناسلی با محیط بیرون در ارتباط هستند و امکان نفوذ میکروب از طریق آنها وجود دارد. سطح مجاری این دستگاهها را مخاط پوشانده است.
مخاط از یک بافت پوششی با آستری از بافت پیوندی تشکیل شده است و ماده چسبناکی را به نام ماده مخاطی ترشح میکند.
سلولهای پوششی به هم چسبیدهاند و سدی را ایجاد میکنند. همچنین ماده مخاطی که چسبناک است میکروبها را به دام میاندازد و از پیشروی آنها جلوگیری میکند. ترشحات مخاط با داشتن لیزوزیم موجب کشته شدن باکتریها میشود.
علاوه بر مخاط در هر کدام از دستگاههای یاد شده سازوکارهای دیگریهم برای مبارزه با میکروبها وجود دارد. به عنوان مثال:
۱-مخاط مژکدار در دستگاه تنفس مانع نفوذ میکروبها به بخشهای عمیقتر میشود.
۲-در دستگاه گوارش، بزق لیزوزیم دارد.
۳-اسید معده میکروبهای موجود در غذا را نابود میسازد.
۴-سازوکارهایی مثل عطسه و سرفه، استفراغ، مدفوع و ادرار باعث بیرون راندن میکروبهای مجاری میشود.
۵-اشک با داشتن لیزوزیم و نمک از چشم محافظت میکند.
چنان که میبینیم میکروبها از هر نوعی که باشند هنگام ورود به بدن با خط اول دفاع بدن روبهرو میشوند. پوست و مخاط در برابر نفوذ میکروبها بدون توجه به نوع آنها سدی ایجاد میکنند. به این نوع دفاع دفاع غیراختصاصی میگویند. در دفاع غیراختصاصی روشهایی به کار گرفته میشود که در برابر طیف وسیعی از میکروبها موثر است. در مقابل دستگاه ایمنی میتواند به طور اختصاصی نیز در برابر میکروبها دفاع کند. در دفاع اختصاصی پاسخ دستگاه ایمنی فقط بر همان نوع میکروب موثراست و بر میکروبهایی از انواع دیگر اثری ندارد.
عامل بیماریزا صرفا میکروب نیست و میتواند کرم باشد.
خودآزمایی
به سوالات زیر به صورت بله و خیر پاسخ دهید و سپس پاسخنامه را بررسی کنید.
سوالات
۱. چربی سطح پوست برای زندگی کردن همه میکروبهای سطح پوست مضر است.
پاسخ سوال ۱
نادرست. در سطح پوست ما میکروبهایی زندگی میکنند که با شرایط پوست از جمله اسیدی بودن سازش یافتهاند. این میکروبها از تکثیر میکروبهای بیماریزا جلوگیری میکند چون در رقابت برای کسب غذا بر آنها پیروز میشود.
۲. خط اول دفاعی بدن فقط از طریق نابود کردن میکروبهای بیماریزا عمل میکند.
پاسخ سوال ۲
نادرست. این خط میتواند مثلا از طریق ادرار کردن میکروبها را از بدن دور کند.
۳. اپیدرم همانند درم با ریزش سلولها از ورود میکروبهای بیماریزا به بدن جلوگیری میکند.
پاسخ سوال ۳
نادرست. این ویژگی صرفا برای اپیدرم صحیح است.
۴. در انسان نوعی خط دفاعی که بهترین راه در امان ماندن از میکروبها را برای انسان فراهم کرده است، نمیتواند به کمک آنزیمها موجب به هم خوردن همایستایی میکروبها شود.
پاسخ سوال ۴
نادرست. در نخستین خط دفاعی بدن آنزیم لیزوزیم فعالیت دارد. این آنزیم در از بین بردن باکتریها نقش دارد.
۵. لایهای از پوست یک انسان سالم که دارای رگهای خونی گسترده است، میتواند سلولهای سازنده ترشحات نمکی را در خود جای دهد.
پاسخ سوال ۵
لایه داخلی پوست دارای رگ خونیست. این لایه دارای غدد عرق است.
۶. در لایه مختلف پوست از نظر داشتن سلولهایی متصل به شبکهای از رشتههای پروتئینی مشابه هستند.
پاسخ سوال ۶
درست. در لایه بیرونی پوست بافت پوششی وجود دارد که در این بافت سلولها به شبکهای رشتههای پروتئینی و گلیکوپروتئینی متصل هستند. همچنین در لایه درونی نیز رگهای خونی وجود دارد که این رگها نیز دارای بافت پوششی هستند و سلولها در آن نیز به غشای پایه متصل است.
۷. در اولین خط دفاعی بدن، در سراسر بخش مبادلهای دستگاه تنفس، بافت پوششی با آستری از بافت پیوندی قرار دارد.
پاسخ سوال ۷
نادرست. بخش مبادلهای شامل نایژک مبادلهای و حبابکهاست. در حبابکها فقط بافت پوششی وجود دارد.
۸. هر بخش از نخستین خط دفاعی بدن که شامل لیزوزیم است، توانایی شناسایی عامل بیگانه را ندارد.
پاسخ سوال ۸
درست. نخستین خط دفاعی بدن توانایی شناسایی عامل بیگانه را ندارد.
۹. هر بخش از نخستین خط دفاعی بدن که در آن ماده مخاطی ترشح میشود، همواره ناخالصیهای هوا را ضمن عبور به دام میاندازند.
پاسخ سوال ۹
نادرست. این موضوع در مورد ماده مخاطی ترشح شده در دستگاه گوارش صحیح نیست.
۱۰. هر بخش از نخستین خط دفاعی بدن که در آن ترشحات اسیدی وجود دارد، همواره با ریختن سلولهای مرده میکروبها از بدن دور میشوند.
پاسخ سوال ۱۰
در پوست ترشح چربی و در معده ترشح اسید باعث تخریب عوامل بیماریزا میشود. در این بین فقط در سطح پوست ریزش سلولهای مرده باعث دور شدن میکروبها از بدن میشود.
۱۱. هر بخش از نخستین خط دفاعی بدن که بخشی از دیواره باکتریها را تخریب میکند، ترشحات نمکی آن با اثر بر میکروبها آنها را نابود میکند.
پاسخ سوال ۱۱
نادرست. در عرق، اشک، بزاق و مخاط لیزوزیم وجود دارد که در این بین فقط عرق و اشک ترشحات مخاطی دارند.